:: لِوموت ::

فَردا که نَیامَده‌سْت بابا، وِجداناً فَریاد مَکُنْ! خُب؟
بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سینما» ثبت شده است

ادامه‌ی مارتین

يكشنبه ۲۳ دی ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۰ ب.ظ


[The Searchers, John Ford, 1956]

یک مرد جست و جو می‌کند
دل و جانش را.
بیرون می‌رود که بگردد
آرامش خاطرش را.
او می‌داند که پیدا خواهد کرد
اما کجا، خدایا؟
خدایا، کجا؟
دور می‌شود.
دور می‌شود.
دور می‌شود...       

A man will search
.his heart and soul
Go searching way out there
.his peace of mind
He knows he'll find
?but where ,O Lord
?Lord, where
.Ride away
.Ride away
       ...Ride away

  • #اینتِرنال‌آدِر

مارتین

شنبه ۲۲ دی ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۱ ب.ظ


[The Searchers, John Ford,1956]

چه چیز باعث آوارگی یک مرد می‌شود؟
چه چیز یک مرد را سرگردان می‌کند؟
چه چیز یک مرد را مجاب به ترک تخت‌خواب و میز غذا
و پشت کردن به خانه می‌کند؟
دور می‌شود.
دور می‌شود.
دور می‌شود...

?What makes a man to wander
?What makes a man to roam
What makes a man leave bed and board
?and turn his back on home
.Ride away
.Ride away
...Ride away

  • #اینتِرنال‌آدِر

وجود کتمان‌ناپذیر پائولا

پنجشنبه ۶ دی ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۲ ب.ظ

نقد خواندن، بعد از تماشای یک فیلم چه کلاسیک و چه امروزی واقعا لذت‌بخش است. البته که اگر بلافاصله بعد از تماشای فیلم باشد فوق‎العاده است و اگر آن فیلم، کلاسیک باشد که دیگر بهترین و مفیدترین تفریح عالم خواهد بود. تصور کن نشسته‌ای یک فیلم را تماشا کرده‌ای و بعد یک آدم دیگر که او هم گویی با تو همراهی میکرده با جزئیات برایت از سکانس‌ها و دیالوگ‌ها میگوید. همینجا میشود متوجه سطح کیفیتش شد. همینجا میشود فهمید که یک فیلم خوب دیده‌ای یا وقتت را هدر داده‌ای.

مثلا فیلمی مثل «لا دولچه ویتا(زندگی شیرین)» یک کلاسیک ایتالیایی به کارگردانی و نویسندگی «فلینی» و بازی «ماسترویانی» را در نظر بگیریم بد نیست. وقتی نقدها را میخوانی متوجه میشوی که احساست در لحظه‌به‌لحظه‌ی آن فلیم دقیقا همان چیزی بوده که منتقد میگوید. او هم مثل تو آخرین لحظات فیلم را در پاکی پائولا پس از فساد و تباهی مارچلو در آن مهمانی احمقانه‌ی ویلای ساحلی گذرانده. فلینی بزرگ، هنرمندانه کاری که میخواسته با مخاطب بکند را کرده و ماسترویانی از پس همه چیز برآمده. او پاپاراتزی را در ادبیات جهان با «پاپاراتزو» جاودانه کرده. اگر خواسته غم بیافریند، آفریده. اگر خواسته حرصت را در بیاورد و بعد دلت را خنک کند، کرده. اگر خواسته عصبی‌ات کند و بعد هنرمندانه باز دلت را خنک کند، دوباره و چندباره موفق شده. اگر خواسته عدم تعادل روانی را نشانت بدهد، این کار را چندین و چند بار کرده تا بالاخره متوجهش بشوی. اگر خواسته بگوید این‌ها همه حرف مفت میزنند، گفته و تو هم تاییدش کردی. اگر خواسته بدبینی‌اش نسبت به مسئله‌ای را نشان بدهد، تو را هم بدبین کرده. اگر خواسته تباهی و فساد را نشانت بدهد، در لحظه به لحظه‌ی فیلم با این فساد، آزارت داده و عجب که در نهایت به تو میفهماند که به هر حال دنیا زیبایی‌ها، لبخندها، پاکی‌ها و شیرینی‌های خودش را هم دارد. او تو را در انتهای فیلم رها نمیکند تا بروی گورت را میان آن همه فساد و گم‌گشتگی و سرگردانی که به تصویر کشیده گم کنی. او تو را مثل «اصغر فرهادی» زمین گیر نمیکند و بر سرت نمیکوید. از عالم و آدم متنفرت نمیکند.

بله، فلینی درست در لحظه‌ای که از همه چیز ناامید شده‌ای، هیولای مرده‌ای را در ساحل کنار آدم‌های ابله و مزخرف‌ دیده‌ای و راه رهایی جز خودکشی نمیابی، پاکی و شیرینی دنیا را به رخ میکشاند تا وقتی از فیلم جدا شدی، آدم پخته‌تری باشی. 

میدانی اصلا فلینی نمیگذارد به همراه «مارچلو» بیشتر در فساد فرو بروی. او تو را در لبخند شیرین «پائولا» تمام میکند و مصرانه میخواهد که شیرینی زندگی را لمس کنی. من فکر میکنم برای همین نام فیلم را لا دولچه‌ ویتا یا زندگی شیرین گذاشته. بله برای همین.


دقیقا همزمان که  این متن را مینوشتم، احتمالا چند کیلومتر آن طرف تر، مرد دیگری در مورد این فیلم مینوشته:

LA DOLCE ViTA 1960

  • #اینتِرنال‌آدِر

جان فورد

پنجشنبه ۲۹ آذر ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۱ ب.ظ

خب. پاییز که شروع می‌شود، معتاد به فیلم کلاسیک و فلسفه و سیگار و انواع قهوه می‌شوم. از اواخر اسفند، همه را به کلی کنار میگذارم تا سال بعد. عجیب است؟ نه! مغز آدم نمیکشد. نیاز به دوری دارد. وقتی شش ماه لِه شود، شش ماه برای ریکاوری نیاز خواهد داشت. شش ماه دوم هم معتاد به چیزهای دیگری میشوم که حالا بعدا به آنجا هم میرسیم.

القصه اینکه به منوی آن بالا یک گزینه اضافه کردم و اسمش را گذاشتم آپوستروف که یادی هم از مسعود فراستی کرده باشم. او اولین بار با مجموعه‌ی «سینما کلاسیک» مرا با فیلم کلاسیک آشنا کرد. در یکی از قسمت‌های برنامه‌ی آپوستروف میگفت:« برای تربیت حستون و نگاهتون راجع به سینما فیلم کلاسیک ببینید. فیلم کلاسیک ببینید معنیش این نیست که فیلمای امروزی نبینید؛ اما، وقتی پشتتون از سینمای کلاسیک محکم بشه، فُرم آرام آرام نزدتون حاضر میشه و فُرم میبینید، بعد احیانا محتوا. سینمای کلاسیک رو ببینید، چند بار ببینید. خواهید دید که سینمای امروز جهان در چه شرایطیه. من نگم در چه شرایطیه!» خیلی هم آن کلیپ دست به دست میشد پارسال.

لیستی که ساخته‌ام تعداد زیادی از فیلم‌های کلاسیک از سینمای امریکا، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، شوروی، ژاپن، دانمارک، مجارستان، ایران و هند است؛ که تماشا کرده‌ام. هم خودم از آن‌ها لذت برده‌ام هم منتقد خارجی و داخلی. همگی ارزش یک بار دیدن را که حتما دارند؛ اما، بعضی‌هایشان را میشود شصت بار هم دید.

وِی می افزاید: «جان فورد» کارگردان مورد علاقه‌ام است. باید به او گفت: باریکِلّا!

  • #اینتِرنال‌آدِر