:: لِوموت ::

فَردا که نَیامَده‌سْت بابا، وِجداناً فَریاد مَکُنْ! خُب؟
بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

زُل بزن

سه شنبه ۱۸ دی ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۰۴ ب.ظ

زُل زدن به معنای دوست داشتن، چطور مرگی‌ست؟
آن است که تو هم زُل بزنی.
چند ثانیه، چند دقیقه، چند ساعت، چند روز، چند سال یا چند دهه.

شاید هم یک سَده.

  • ۹۷/۱۰/۱۸
  • #اینتِرنال‌آدِر

ایلسا لاند

دیدگاه‌ها  (۱۶)

چند ثانیه یا چند دقیقه... بعدش دیگه زل زدن نیست. توهم زل زدنه. 
حالا هرچی صلاحه همون بشه که نگن این گفت و نشد و ما خواستیم و نخواست و نکرد و کردیم و شدیم و نشد و اومدیم و نیومد و رفتیم و نرفت و نشستیم و بلند شد و کشتیم و نمرد و نخوردیم و خورد و نگفتیم و گفت و ساختیم و نساخت و کاشتیم و نکاشت و بردیم و باخت و زدیم و نزد.
  • سراسر گنگ
  • نظر معصومه بسی بدیع بود .
    هرچند متن ادبیه و در متن ادبی افضله اکذبه . 
    بیشتر از این قلم ها بزن .
    عبارت چطور مرگی است به گوشم ناآشناست . 
    چه زهرماری ست، چطور چیزی ست، چطور است، چگونه چیزی ست، چگونه است یا چیست، آشناست؟
    اونی که بخواد بگه یعنی غر بزنه با سده هم میزنه اونی که دل بده دیگه کار نداره چندین سده زل زده باشی. هیچی نمیگه و از این غرایی که گفتی نمیزنه. 
    مگه متن ادبی بود؟ من خیال کردم واقعیه. 
    هر کی که غر زن داره، خدا براش نگه داره. 
    هرکی غر زدن نداره، از دل ما خبر داره. :))
    واقعی و ادبیش مهم نیست. مهم اینه که متنه دیگه، فرع نیست.
  • الهه کا :)
  • سلیقه ی انتخاب موسیقیت فوق العاده ست. 
    :)
    بله، میدونم. :)
    :)

    بیا و اصلا زل نزن. راحت. 

    The best and most beautiful things in the world cannot be seen or even touched - they must be felt with the heart. Helen Keller
    فاز میده خب! 
    بله آقا بله، حال میده. 
    زل را باید زد که نگن این زلم نزد و مرد.
    رِل زدا ولی زُل نزد لامصب.
    هر وقتم زُل زد به چشم کسی نزد. به جای دیگه زد ناجنس.
  • سراسر گنگ
  • معناش با توجه به متن معلوم بود ، خود عبارت ناآشناست.
    الحق عبارت شایسته ایست.
    [انگشت به دندان از صحنه خارج می شود و می اندیشد اوی بعد از زل زدن اوی قبل از زل زدن نخواهد بود]
    هر دردی را درمانی هست در همان راستا و اما در خلاف جهت آن.
    همین متنُ اگه من نوشته بودم دو روز ایستگا میکردی.
    تو که مینویسی آدم چندشش میشه. 
    (((: زل بزنی زل نزند چه؟
    آنگاه درویش میکنی، نفر بعد را زل میزنی.
    نفهمیدم چی شد، یعنی الان هر دو نفر زل زدید؟ :)
    یعنی الان بپرسم" خب هوای عاشقی چطوریاست؟" :)) 
    یا مثلا "عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش"؟! :)
    چرا در بحر ماجرا غرق شوید؟ توشه برداشته دل خود شاد کنید!
    ها؟!!
     این بحرش نبودها،این سطحش بود به نظرم، بحرش میشه کامنت دوستان :)
    ولی خب حالا دوست ندارید و میخواید بپیچونید عیب نداره :)

    خب سطح رو رها نمایید، مهم نیس. بیاید با هم در بحرش فرو بریم ببینیم دنیا دقیقا دست کیه؟
    پس میشه: 
    درد=زل زدن ---->    <----زل زدن=درمان  ؟
    شاد و پیروز باشید:)
    اگر بگیم درد تویی و درمان نیز هم که همینه بله.
    اما بخوایم واقعی تر نگاه کنیم، میبینیم کم کم رنگ میبازه و درمان درد از خود درد جدا میشه.
  • آقاگل ‌‌
  • اینجاست که برمی‌گرده میگه دل اگر داشت به دل راه مرا می‌دیدی. من که هر روز نود بار تو را می‌بینم.
    آره خلاصه.

    آقا حتی صائبم  یه جایی میگه:« بغیر عشق که از کار برده دست و دلم/ نمیرود دل و دستم به هیچ کار دگر»
    اونم میاد میگه زل که زدی دیگه هیچ و فلان. 
    این شاعرا هم فهمیده بودن بدبختی یعنی چی، دست میذاشتن روش. 
  • פـریـر بانو
  • خطرناک نیست این زل‌زدن؟ یهو دیدی خانه‌برانداز دل و جان شد. 
    باز صائبه که میاد صحبت میکنه و میگه:
    «ز چشم بد، خدا آن چشم میگون را نگه دارد / که در هر گردشی مست تماشا می کند ما را!»
    حالا اگر چشم زل زننده ی مقابل، بد بود که خدا لعنتش کنه. بد شانسیه دیگه. طوری هم نیست. نفر بعدی. گاراژه دیگه. بعدی میاد. بعدی نشد؟ بعدیش میاد. راحت!
    هر گلی بوی خودش رِ داره و هر بویی هم مخصوص یک گل خاصه و هیچ نشود همه بوها در یک گل گرد هم آیند مگر در خیال که داستان شود تهش.
  • פـریـر بانو
  • گاراژه؟ من دیگر صحبتی ندارم! فلسفهٔ عشق دگرگون گشت! :| :))
    آنچه ما دیدیم در این شش هفت سال، جز گاراژ هیچ نبوده. 
    فلسفه ی عشق خواهید؟ به نشر نو مراجعه کنید که کتابی نوشته اروینگ سینگر در این زمینه که سیر اندیشه ها رِ توضیح داده بسیار نیکو.
    نزد ما عشق و هرچه به آن آویزان است را به صلابه کشیده شده میابید. از آن جهت که ما در همین عالم نزد بی وجدان ها زندگی میکنیم و هیچ.
    بی وجدان ها که این حرف ها سرشان نشود. همه گاراژ دارند و هیچ.
  • פـریـر بانو
  • خب... از این منظر قبول!
    اما آیا چون خیلی‌ها بی‌وجدان و گاراژدار هستند ما نیز باید به جرگه آنان بپیوندیم؟ 
    نگفتم که به جرگه ی خاصی بپیوندید. گفتم این چنین است و هرچه هست، بالاخره هست.
    با شیادها شیادانه برخورد کنم راحت تر زندگی میکنم. از مکارم الاخلاق دوره؛ ولی، منم از کامل کننده ی مکارم الاخلاق بی نهایت بار کوچیک ترم و تاب و توانش رو ندارم. ترجیح میدم خودم رو همینطوری که هستم بپذیرم تا بعد شاید فرجی هم حاصل شد.

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی