:: لِوموت ::

فَردا که نَیامَده‌سْت بابا، وِجداناً فَریاد مَکُنْ! خُب؟
بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

باراکا

پنجشنبه ۱۵ آذر ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۰۵ ب.ظ

تهران هم بارانی زده. هوا خوب است و سرد. 

میشود گفت: «هوا، هوای جفت‌گیری ست.»

دیروز را مثل امروز، در خانه‌ام بز می‌چراندم. «بُزچران» اصطلاحی بین من و دوستانم است. برای آدم‌هایی که بیش از اندازه بیکارند و حال نمی‌کنند کار خاصی هم صورت بدهند، به کار برده می‌شود. حالا شاید بین بقیه و دوستانشان هم باشد که به هر حال جملگی از ما یاد گرفته‌اند. بله، در همان حال‌وهوای خوش بز چراندن به این فکر می‌کردم که عجب، ناخودآگاه و بدون اینکه قصد کنم، مغزم اتوماتیک برنامه‌ی زمستانه‌ی فوق‌العاده‌ای برایم چیده. پنج شش سریال مستند تاریخی خوب و چند فیلم فرانسوی و ایتالیایی بی نظیر؛ یک رالی جدید برای کنسول بازی‌؛ چند کتاب خیلی خیلی خیلی درجه یک؛ سه چهار دوره‌ی آموزشی اقتصادی و سیاسی با ارزش و یک صعود زمستانه به دماوند. 

برای پشوتن نوشتم که: ای استاد! این حقیر آنقدر تجربه ندارد که تدریس کند. همین یک دوره هم برای هفت پشتم بس بود. کار من نیست درس دادن این چیزها. چه کنم؟ راهی نشانم بده و برهان مرا از این عذاب Bro! گفت:« چرا خب؟» گفتم: آخر کسی که این چیزها را بداند که در جوانی به تدریس نمی‌پردازد. می‌پردازد؟ خسته شده‌ام. یکنواختی‌اش حالم را می‌گیرد. نیاز به هیجان دارم. نیاز دارم که موقعیتم سخت‌تر، پرمسئولیت‌تر و استرس‌زا باشد. گفت:« دیدی بهت گفتم تدریس خوب نیست برای تو؟» گفتم: خب چه کنم حالا دلاور؟ گفت:« میخوام از تیم مشاوره‌ی x (نامش را فاش نکرد آن موقع) خارج بشم. تو رو جای خودم پیشنهاد میدم.» گفتم: وجدانا؟ من آماده‌ام بزرگوار. هرجا که باشد و هرچه که باشد.

مورد اعتمادترین آدم زندگی‌ام.

همان طور شد. مدیران آن شرکت سرمایه‌گذاری به خاطر اعتبار او، من را پذیرفتند. از اوایل دی ماه از مجموعه‌ی پشوتن بیرون میروم و جایش را در آن تیم مشاوره میگیرم.

رفته‌ام نیم کیلو شکلات باراکا خریده‌ام. دیگر از این مسخره بازی‌های شکلات تلخ خسته شده‌ام. از این به بعد فقط شکلاتی میخورم که شیرین باشد.

همزمان با شروع فصل جدید زمستانی، زندگی ام یک فصل جلوتر خواهد رفت.

  • ۹۷/۰۹/۱۵
  • #اینتِرنال‌آدِر

آدم‌های مسخره

آپارتمان شماره 22

دیدگاه‌ها  (۲۸)

  • هالی هیمنه
  • قبل از اینکه ادامه نوشته رو بخونم فقط می‌خواستم بگم، «هوای جفت‌گیری» آخه؟! :))))))))))))
    اینطور به نظر میرسه! :)
    جفت‌گیری برای چهارپایان نبود؟!
    امیدوارم روزبه‌روز موفق‌تر و خوشحال‌تر بشید :)
    خیر. :)
    جفت گیری یعنی جفت شوی با یکی دیگر خب.
    هرآنکس که فرد دیگری را برمیدارد می آورد و کنار خودش قرار میدهد؛ سپس، آن دو با هم جفت میشوند و یک جفت را تشکیل میدهند، جفت گیر است. 
    کسی که جفت گیر است پس جفت گیری کرده.
    هرآنکس که در هوای جفت گیری بیرون برود و موفق به جفت گیری شود، جفت گیر است و جفت گیری کرده.
    جفت گیری برای چهارپا، دوپا و بی پا، به کار می رود.
    + ممنونم! :)
    چقدر آخه تو بی ادبی؟ 
    :))))
    نه دیگه نشد. من خودم به همه میگم چقدر بی ادبی! تو نمیتونی به من بگی چقدر بی ادبی. افتااااد الاااان؟
    حالا چرا اونوقت دوست عزیز؟!
    برای جانواران به کار میره ولی معمولا در فرهنگ عامیانه برای حیوانات استفاده میشه نه انسان:)
    یکی از آشنایان نزدیک هست که ویژگی جالبی داره، یعنی یه جوری چیزهای مختلف رو با مثال و ظاهرا منطقی توضیح میده که یه دفعه آدم به خودش میاد میبینه داره کم‌کم قانع میشه حتی اگه حرف اشتباهی باشه! :)

    انسان نیز حیوان است و از آن جهت که منطق دارد، حیوان ناطق است.
  • Leyli 🦋🍀❄️
  • ظاهرا مقوله جفت‌گیری خیلی ذهن دوستان رو مشغول کرده :))))))
    به هر تقدیر خوبه که دوران بزچرانی‌تون داره به انتها می‌رسه :)))))
    نه به پایان نمیرسه. همیشه پنجشنبه و جمعه ی من بزچرانیه. جمعه که گوسفندم میارم بینشون.
  • آقاگل ‌‌
  • هوای جفت‌گیری اوایل بهار نبود؟ بیشتر حیوانات بهار رو انتخاب می‌کننا. 
    بزچرون، یه جورایی شبیه همون غازچرونی می‌مونه.
    برای انسان لازمان و لامکانه و همه ش به هوا بستگی داره. :))
    سلام
    درمورد پاسخ ندادن به کامنت ها
    بشخصه من هیچ لزومی نمیبینم که صاحب وبلاگ خودش رو موظف بدونه که حتمن باید به تمام کامنت ها جواب بده :)
    چه برنامۀ زمستونی خوبی مخصوصن سه مورد آخر 
    درمورد تدریس ـ مگر همه از شکم مادرشون مدرس بدنیا میان ـ تجربه بدست آوردن در هر زمینه ای زحمت وسختی خودش رو داره که البته باید خودت رو برای مباحث و دروسی که تدریس میکنی آماده کنی 
    امیدوارم در شغل جدید موفق باشی
    در مورد این پستت هم بنظرم اگر جملۀ دوم رو با (هوای جفت یابی) عوض کنی مناسب تر بنظر میاد
    البته که شما صاحب خونه هستی و مختار :)
    تدریس برای سن من خوب نیست. ماجراجویی های زیادی رو از دست میدم. 
    ولی خب منظورم فقط جفت گیریه. :)
    انقدر که برای زمستونت برنامه داری برای کل سالم برنامه نداشتم :)) موفق باشی :دی
    یاد اون سری افتادم که بهت گفتم دو ماه بعد با طرف وقت گذاشتی فلان و بیسار اگه همیشه انقدر سرتو شلوغ میکنی همین که میرسی با کسی قرار بذاری احسنت بهت :دی
    اگر دانشگاه نبود همه چیز نرمال بود ولی خب دانشگاه هست و خراب میکنه! 
    این دانشگاه لعنتییییییییییی :((((
    آری این چنین.
    آهنگ به چه زبونیه؟
    فرانسوی؟🤔 
    ایتالیایی. :) 
    قشنگه نه؟
  • تسنیم ‌‌
  • کیلویی چند؟
    یه شیشصد گرمی خریدم ۳۰ هزار تومن. هزینه بسته بندیشم هست. اگر با همین بسته بندی باشه، میشه کیلیویی ۵۰ تومن. 
    بله بله خیلی:)
    بله، این چنین.
  • تسنیم ‌‌
  • منم باراکا خریده بودم، کیلویی بیست و چهار! البته این شکلاتو نمیشه همینجوری خورد، برای سایر مصارفه! بسته‌بندی و اختلاف مشهد تهران رو هم منظور کنیم شاید درست بشه.
    گفتم مقایسه‌ای کنم پیش خودم ببینم چجوریه! یه‌کم البته بلند بلند فکر کردم :)
    نمیشه همینجوری خورد؟ :| از این باراکاها میگم که دوسر پیچنا! همونا که تو کافه ها میذارن کنار قهوه میدن دست ملت.
  • تسنیم ‌‌
  • من کلا دو بار رفتم کافه، یه بار یه اسم عجیبی بود اونو خوردم، یه بار هم شکلات‌گلاسه! تو خونه هم اون زمان‌های دور خودم قهوه درست می‌کردم، به روش دم کردن چایی 😂 فقطم خودم می‌نوشیدم! جدیدا که همونم ننوشیدم. مخلص کلام اینکه نمی‌دونم کنار قهوه چی میذارن :)))
    ولی من شکلات خودمو میگم که بسته بندیش یک کیلو و صد و پنجاه گرمیه. اونو نمیشه همینجوری خورد، به‌درد شف‌ها می‌خوره :) شکلات شما که با اون بسته‌بندیش واضحه خوشمزه است و کل شیشصد گرمشو میشه بدون چای هم خورد حتی :)
    این شکلاته رو به ریز ترین شکل ممکن با مکر و حیله های بسیار خرد میکنم، برای تزئین کاپوچینو ازش استفاده میکنم. آری خوشمزه ست. یه کاسه ازش هم همیشه رو میز تحریرمه و گهگاهی که اعصابم خرده و خسته شدم و بریدم و این صحبت ها، باهاشون خودم رو خفه میکنم.
  • تسنیم ‌‌
  • در اصل پیستری‌شف‌ها! آشپزهای قناد!
    فک کردم الان یه برخورد ضربتی با نحوه‌ی قهوه درست کردنم می‌کنید! به نظر میاد ادعاتون در این زمینه گوش فلک رو کر کرده باشه :))
    ادعا دارم؛ ولی، دعوا که ندارم! :))
    دوتا دوست باریستا (یا همون قهوه چی خودمون) دارم که یکیشون پاشده رفته ایتالیا آموزش دیده و مدتی کار کرده و برگشته ایران. بنده نیز از این دوتا یک سری چیزارو یاد گرفتم دیگه. ادعای من در زمینه ی قهوه ترک در حد خداوندگاری و در کاپوچینو نیمه خدایی ست. :))
    بنظرم شکلات شیری خیلی مسخره است به طور کلی!

    کلاً جلو رفتن زندگی رو رها کردیم و چسبیدیم به باراکا! :)
    شکلات شیری نه ها، شکلات شیرین.
    امروز مثل اینکه  هوا واقعا هوای جفت گیری بوده:|
    شکلات باراکا رو یک زمانی انقدر خوردم که دیگه واقعا دوستش ندارم:|
    بله بوده.
    وجدانا؟
    متوجه شدم.
    از نظر من شکلات شیری مسخره است در تقابل با مسخره بازی های شکلات تلخ که ذکر کرده اید.
    آها! :) فکر کردم نونش رو نخوندید. شکلات شیری هم برای گاهی امتحان کردن بد نیست. طعم نوستالژیک داره.
    طعم نوستالژیک چی؟
    من شکلات خیلی دوست دارم ولی از اینکه شیر داخل شکلات باشه دوست ندارم.
    مغز هم. مغز هر چی. 
    فقط شکلات...
    برای من اندکی نوستالژیکه اون شکلات شیری ها.
    یکی از ایالت های امریکا یه نوع شکلات خوب دارن که مغزش بادوم زمینیه. اون رو اگر میل بفرمایید اون قسمت مغز نداشتنش رو میذارید کنار.
    من خیلی از شکلات ها سر در نمیارم و خوردنی های مورد علاقه‌ام هم نیستن؛ اما، به هرحال یکی از بهترین ساخته های دست بشرن و حرف زدن در موردشون لذت بخشه.
    بله واقعا! هر لحظه و در حالتی باراکا!! نتیجه اش شده تنفر!!
    عجب!
    واقعا حرف زدن درموردشون لذت بخشه. :)
    به قدری شکلات دوست دارم که دوستانم معتقدن اگر رگم رو بزنن شکلات می زنه بیرون :)
    بنظرم خیلی مناسب شب های پاییزی است این شکلات.
    بعد ازخوردن شکلات مذکور ازنخوردن شکلات های مغز دار صرف نظر خواهم کرد.
    عجیبم هستن دخترها. یا شیرینی هارو خیلی دوست دارن مثل شکلات، یا ترشی هارو مثل لواشک. همون میشه قوت غالبشون.
  • کوالای پیر
  • بارونش که اسیدی بود دیگه هوای جفت گیری نبود :/
    و از این باراکاهای باریک *_*

    +شروع فصل جدید زندگیتونم به خوشی و موفقیت ان شاالله
    اسیدی بود جفت گیری نبود؟ نمیخوام دیگه وارد جزئیات بشم و یه ذره آبرویی که مونده رو هم به باد بدم! :))
    + ممنون!
    قوت غالب؟
    بحثی ندارم. هرچند که نمی پذیرم.
    عجب!
    برای نپذیرفتن؟
    برای اینکه بحث کردن اصلا معنا نداره که. :)
    در این موضوع خاص!
    می پذیرم.
    :)
    وجه حقوقی امشب غالب شده بهم فکر کنم.
    یاد دادگاه افتادم
    اوه! بگذرید از ما! :)
    :))
    یه ذره بود فقط.
    به هرحال...
    کامت همیشه شیرین.
    دعوتی به وبلاگم.
    ممنون!
  • آسـوکـآ آآ
  • امیدوارم تو موقعیت جدید اتفاق های خوب تری هم براتون بیفته :)
    متشکرم! :)

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">