:: لِوموت ::

فَردا که نَیامَده‌سْت بابا، وِجداناً فَریاد مَکُنْ! خُب؟
بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

گرگ بیابان

پنجشنبه ۸ آذر ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۰۱ ب.ظ


(مرنجاب، خانه‌ی دل)

شبیه‌ترینِ به من، نقطه‌ای میان کویر است. نقطه‌ای که هرچه بیشتر از میان پستی بلندی‌های ماه به سوی زمین نزدیکش شوی، به یک موجود زنده شبیه‌تر می‌شود. موجودی که عینک بر چشم دارد، ریش دارد، بین دو انگشت سبابه و وسط دست راستش بوی توتون را می‌شود حس کرد و به مهتاب  چشم دوخته. اگر خواهری داشتم، حتما به او میگفتم که برای نام‌ دخترش از مهتاب هم غافل نباشد. 

ملال با آدم چه می‌کند؟

آن موجود زنده که قابل تحمل نیست؛ ولی، خب هست و زندگی میکند. وانگهی غیرقابل تحمل بودن دلیل نمی‌شود برای اینکه نباشد و زندگی نکند. فرصتی ست که به بی‌شمار سلول دیگر داده نشده. آدم‌های فرصت‌طلب هیچ‌گاه زندگی نکردن را به زندگی کردن ترجیح نمی‌دهند. آدم‌های زندگی‌کُن همواره زندگی ناآرام و پرفراز و نشیب را به یک زندگی آرام، خنثی و به تبع آن احمقانه، ترجیح می‌دهند.

همچون گرگ بیابان که در آزادی، حسادت آدم را برمی‌انگیزد؛ شتر موجود زنده‌ی آزادی ست. بی‌نیاز از خیلی چیزها، زندگی‌اش را می‌کند. وجدانا هم زندگی می‌کند. زندگی آرامی ندارد؛ اما، سیمایی دارد با آرامشی به وسعت تاریخ، به وسعت کویر. 

همچون گرگ بیابان که در آزادی، حسادت آدم را برمی‌انگیزد؛ درختچه‌های کویری موجودات زنده‌ی آزاد و عجیبی هستند. از شتر هم عجیب‌تر. از دور آدمی را کنجکاو کرده و به طرف خود میکشانند؛ اما،از نزدیک چنان خشک می‌نمایند، گویی سال‌هاست بی هیچ طرواتی مانده و مرده‌اند. مرده‌اند؟ حاشا که مرده باشند. در جست‌وجوی قطره‌ای آب روزها و ماه‌ها و چه بسا سال‌هاست زنده و منتظرند. میدانی؟ نمرده‌اند. نمرده‌اند. نمرده‌اند. مگر آن‌که تو در ذهنت آن‌ها را به مرگ محکوم کنی و با احساس قدرتی ابلهانه بخواهی از ریشه بیرونشان بکشی. چه ستمی. پاسخشان را چگونه خواهی داد؟

به پاسخ فکر نکنی بهتر است. آزادگان، معشوقشان را می‌پرستند.

بیابان و کویر نماد آزادی ست. همه موجوداتش معنا می‌کنند سهل و ممتنع را.

پر از شور زیستن، آزاد و رها، لبالب آرامش و فراغ‌بال، رهروهایی مقاوم و پرصلابت. 

انسان بر گرده‌ی شتر، یک چیز مزخرف رنگی انداخته و انسان‌های دیگر را سوارش می‌کند؛ آنگاه گردن حیوان بیچاره را می‌کشد و او را دوباره و دوباره به دوری باطل میکشاند. همان شتری که آزادانه تمام وسعت کویر را زیر پا می‌گذارد.

درختچه، طعمه‌ی آتش شب‌مانی انسان‌ و تنوری کردن چند سیب‌زمینی  می‌شود. همان درختچه‌ای که بی‌نیاز از خلق، آزادانه در انتظار قطره آبی‌ست. 

چطور انسان منحط امروزی، در عصر تکنولوژی و ماشین‌های میلیون دلاری، هنگامی که مجبور نیست و اصلا دردسر بیشتری‌ هم دارد، باز دلش میخواهد بر گرده‌ی حیوانات سوار شود؟ تفریح بودنش، ورزش بودنش و هر کوفت و زهرماری بودنش، عمیقا دلخراش و کثیف است. انسان چرا هیچ‌وقت به انسان نمی‌ماند؟ 

  • ۹۷/۰۹/۰۸
  • #اینتِرنال‌آدِر

آدم‌های مسخره

رنج

دیدگاه‌ها  (۷)

  • سراسر گنگ
  • بیا یه بار بریم کویر
    کویر جای تنهاییه. :)
    ناخودآگاه یاد کلیپی که از کشتن شترها دیدم افتادم، شتر رو به صورت خیلی وحشیانه‌ای ذبح میکنن.

    اما درختچه‌ها، انتظار! به نظرم فقط انتظاره که میتونه یه موجود رو بدون قطره‌ای آب سر پا نگه‌دار، انتظار همون امید ادامه دادنه، همون چیزی که گاهی میکشه و گاهی زندگی میده ...
    اوهوم :)
    حالا حتما باید خواهر داشته باشید که بهش بگید؟
    بله.
  • مریــــ ـــــم
  • چرا فکر نکنیم انسان از ازل همین بوده که هست
    منحط ،اخلالگر،برهم زننده،نابودگر،خودخواه
    گاهی بوده و گاهی نبوده.
  • مریــــ ـــــم
  • روگ آ راس میگه
    تو میتونی به داداشت و حتی به همسر خودت بگی
    گزینه ها زیاد هستن
    :)
    دوست دارم به یه نفر بگم که قراره تصمیم گیرنده خودش باشه و نظر من هم براش مهم نباشه. 
    قاعدتا نظرتون برای داداشتون هم مهم نیست! و داداشتون تصمیم گیرنده است دیگه
    همسرش تصمیم گیرنده ست.
    به علاوه قاعده ی شماست این. قاعدتا نظر من براش خیلی مهمه. من ازش سو استفاده نمیکنم.
    :|
    وقتی نظرتون برای خواهرتون مهم نیست، اینطور برداشت میشه که احتمالا برای برادرتون هم مهم نیست و گرنه من چیکارم:| نظرتون کلا برای همه مهمه اصلا!
    ربطشم به سواستفاده نکردن نفهمیدم:|
    عجب :)

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی