:: لِوموت ::

فَردا که نَیامَده‌سْت بابا، وِجداناً فَریاد مَکُنْ! خُب؟
بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

زنان در کلام فلاسفه

دوشنبه ۵ آذر ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۲ ب.ظ

مشهود است که این روزها در جمع فلسفه دوستان ایرانی، آرتور شوپنهاور نقش یک سلبریتی را پیدا کرده. او رفیق دوران نوجوانی من بوده و هنوز هم یکی از بهترین دوستانم است. این فیلسوف نابغه مقاله‌ای دارد در باب زنان (On women) که فلسفی نیست؛ اما، به فلسفه‌اش نزدیک است. فقط در قسمت کوچکی از آن مقاله این‌چنین می‌نویسد:« در غرب، زن مقامی بس نادرست یافته است؛ زیرا زنی که باستانیان به حق «جنس دومش» می‌نامیدند، به هیچ رو نه شایسته‌ی عزت و احترام و ستایش ما است و نه لایق سروری بر مرد و داشتن حقوق مساوی با وی. ثمرات این وضع نادرست به قدر کفایت روشن هست. بنابراین بسیار پسندیده بود اگر در اروپا نیز این نوع درجه دوم بشر در جایگاه طبیعی خود قرار می‌گرفت و نقطه‌ی پایانی بر این بانوسالاری می‌گذاشت که نه تنها سراسر ممالک آسیایی را به قهقهه می‌اندازد، بلکه تمسخر یونان و رم را هم از اعماق تاریخ دربردارد.»

فکر نمی‌کنم لازم باشد بگویم که ما با تمام پیشرفت‌هایمان هنوز هم به یونان و رم باستان غبطه می‌خوریم.

و اما نیچه، شاگرد شوپنهاور(همانطور که خودش در کتاب «شوپنهاور به مثابه‌ی آموزگار» به آن اشاره می‌کند) و رفیق جوانی‌هایم، در کتاب «فراسوی نیک و بد» این چنین می‌نویسد:« به خطا رفتن در باب مسئله‌ی اساسی مرد و زن و انکار ژرف‌ترین ستیزه و ضرورت کشاکشی جاودانه دشمنانه میان آن دو، و چه بسا خیال حقوق یکسان، خواسته ها و وظایف یکسان برای آن دو در سر پروراندن؛ این ها همه نشانه‌ی نوعی سبک مغزی ست و متفکری که در چنین مکان خطرناکی سبکی خود(سبکی غرایز خود) را ثابت کرده باشد می‌توان بر روی هم با بد گمانی بدو نگریست و بالاتر از آن، او را رسوا و بر ملا شده شمرد. دست چنین کسی چه بسا کوتاه‌تر از آن است که به هیچ مسئله‌ی اساسی زندگی آینده و به هیچ ژرفنائی برسد. از سوی دیگر، مردی که جان و خواهش‌هایش ژرفائی دارد و همچنین از آن نیک‌خواهی ژرف بهره‌مند است که از خود سخت‌گیری و جدیت نشان تواند داد، چنین مردی به زنان جز به شیوه‌ی شرقی نمی‌اندیشد. او می‌باید زن را ملک خویش بداند، همچون مالی که در صندوق باید گذاشت و قفل کرد، همچون چیزی که سرنوشتش خدمت‌گزاری است و در این کار می‌باید به کمال رسد. در این باب می باید به خِردِ عظیمِ آسیا تکیه کرد، به برتری غرایز آسیا، چنان که یونانیان، این بهین وارثان و شاگردان آسیا، پیش از این می‌کردند. همانانی که هرچه کار فرهنگشان بالاتر می‌گرفت و قدرتشان افزون می‌شد، گام به گام در برابر زنان سخت‌گیرتر می‌شدند، خلاصه، شرقی‌تر.»

فلاسفه این چنین گفته‌اند. اینطور که هایدگر هم چنین دیدگاهی دارد و حتی سقراط حکیم هم همینطور. کانت هم زنان را به صورت سربسته، موجوداتی نفهم میداند.

شاید خیلی از دیدگاه‌هایشان در طول زمان دست‌خوش تغییر شده باشد؛ اما، در مورد زنان ثابت قدم بوده‌اند. شخصا فکر می‌کنم فلاسفه یا حتی کسانی که فلسفه را می‌خوانند(نه در دانشگاه) از آن جهت که شبیه دیگر مردان جامعه‌شان نیستند و کارهایی که آن‌ها برای جذاب بودن(!) می‌کنند را دون شان و منزلت خویش می‌دانند، از طرف زنان با بی‌مهری و ستم روبه‌رو می‌شدند(مثل تحقیر و تمسخر و یا ترک شدن و خیانت دیدن) و هرچه جلوتر میرفته، جنس دوم را سیاه‌تر، نفهم‌تر و شرتر از قبل می‌دیدند و نظرات بعضا عجیبشان در مورد زنان قوت بیشتری میافت. حداقل این در مورد شوپنهاور می‌تواند تاحدی درست باشد. باید تاکید کنم این جز نظر شخصی نگارنده ارزش دیگری ندارد و یقینا یک فیلسوف، یک متفکر واقعی که به معنای واقعی کلمه می‌اندیشد و نظام فکری مستقل و بدیعی را به نمایش گذاشته، از من که هنوز مقدمات فکر کردن را هم نمی‌دانم، بیشتر می‌فهمیده و می‌فهمد.

  • ۹۷/۰۹/۰۵
  • #اینتِرنال‌آدِر

فلسفه

دیدگاه‌ها  (۳۹)

موافقم احتمالا اینا درک نشدن بعد از اون دسته از افراد هستن که بخاطر یکی همه رو با یه چوب روندن :/ بی ادبای زشت :)) 
خب پس درک نشدنشون، حاصل همون نفهمی نیست؟
درک نشدنشون حاصل از نفهمی نیست الزاما!
گاهی تفاوت‌ها باعث میشن و الزاما طرف آدم نفهمی نیست انتخاب شخص اشتباهه
خیلی وقتا شده دو نفر ازدواج میکنن هر دو عالین اما جدا میشن چون عالی بودن ولی نه برای هم :) 
بله الزاما نفهم نیست؛ ولی، نمیشه گفت الزما هم حاصل نفهمی نیست. این سبک آدم ها(آدم‌هایی که زیاد فکر میکنن و همواره درگیرن) از دور خوب و جذاب به نظر میرسن و زندگی شخصی شون سخت و عذاب آوره. مثل یک شاخه گل رز میمونه که از دور سرخی و سبزیش زیباست؛ اما، وقتی میگیریش تو مشتت خون از دستت میریزه. نفهم کیست؟ نفهم کسی ست که بوی کباب رو حس کنه و خودش با پای خودش بره جلو؛ ولی، این بار حس کنه خر داغ میکنن(ببخشید).
  • سراسر گنگ
  • سلام ، به نظرم  زن در نگاه غرب حداقل یه خوبی داره ، حتما تو نباید پیشقدم شی خیلی موارد اونا پیشقدم میشن

    آقا چه اشکال داره ما تو خیابون راه بریم دخترا شماره بندازن 

    حالا از کمدی بالا که بگذریم می رسیم به نظرات این دو فیلسوفی که گفتی ؛ شوپنهاور که تکلیفش مشخصه در بدبینی و نیچه هم که دلیرمردیه که ملزوم به التزامات تفکراتشه . سقراط هم میشه گفت نگاه جامعه ی اون موقع روش اثر داشته . اما از همه ی این ها بکشیم بیرون ، خودمون هم که فکر کنیم نقطه ی قوت مرد منطق و تعقلشه و زن احساساتش . ( مسلما استثنائاتی هم هست .) من نمیدونم چرا زن ها باید بهشون بر بخوره ؟ خب شما یک نقطه ی قوت دارید یک نقطه ی ضعف گه اتفاقا همین برای زوج شدن دلیل خیلی خوبیه .
    در قرآن و احادیث هم چنین گفته هایی داریم .
    اما تفاوت این نگاه با سخنانی که از این فیلسوفان نقل کردی اینه که :اولا این نگاه مبتنی بر فطرته نه تجارب تلخ شخصی . ثانیا این نقطه ی قوت مرد رو به مثابه ی برتریش نمی گیره و زن رو درجه ی دو نمیدونه و ملاک برتری رو سوای این چیزها قرار میده . و خب همین دو تفاوت این دو دیدگاه شبیه به هم رو از زمین تا آسمون فرق بینشون میندازه .


    دخترا شماره نمیدن؟ دخترها کاری میکنن که شما با پای خودت بری بیفتی تو تله و فکر کنی که شکارچی تو بودی نه اون. حال آنکه سخت در اشتباهی و با مغز افتادی وسط تله.

    و بعد، به نظرم اصلا اسلام به عنوان نگاهی بدیع و مدرن، در اون زمان، نگاه اروپا به زن رو تلطیف کرده. کار داد دست بشر. کارزاری ساخت اصلا.
    فکر کنم تو جواب به چوگویک، داری در مورد خودت حرف میزنی . چرا؟ چون یادمه یک بار همین تعریف گل رز رو در مورد خودت نوشته بودی یه جا . یا همین جا و یا تو هشت حرفی یا تو کامنت های وبلاگم.
    مثل همین رفیقات دیوانه بودی از اولش دیگه کاریت نمیشه کرد امیرحسین! :))
    حیف که مدتیه ناشناس و خموش کامنت میذاری بزرگوار! 
    حیف!
    واسه همینه که خیلی از فلسفه خوشم نمیاد دیگه یه پشت خل و دیوانه که معلوم نیست از کی ضربه خوردن و ناراحت شدن حالا اومدن دق و دلی‌هاشون رو نظریه کردن، یکی نیست بگه شما برو همون صغرا و کبرات رو بچین چکار به این کارها داری اخه :/

    همیشه با متفکران همینطوری برخورد میکردنا! 
    میگفتن شما برو کشکت رو بساب عمو. اونام میرفتن انقدر میسابیدن که از کشک، یک کشک بادمجون لذیذ در میومد.
  • #اینتِرنال‌آدِر
  • از قول خموش(قبل اینکه بیای پاسخگو باشی من خودم سوالت رو مطرح میکنم):
    حیف چرا ای شیخ(در معنای پیر و مراد و بزرگ و ریش سفید) و مرشد ما؟

    از آن جهت که کیفیت دسترسی ما به شما کم شده و در فضای واقعی آنطور که شایسته و بایسته است نمی توانیم از خجالتتان در بیاییم!
    نه خیر من اینجا خودم حاضرم نیاز نیست وکیل بشی ای شیخ(در معنای همون شیخ)!
    همین جا تو کامنت ها کیفیت دسترسی پایینه؟ بگو ببینم چی میخوای بگی اصلا؟ چی داری بگی اصلا؟ :))))))) 
    لا اله الا الله! حیف که ما را اینجا اندک آبرویی ست. 
    شما شب بیا خونه ی من بزرگوار.
    خودتون که دارید میگید متفکران، اینا اصلا فکر میکنن که متفکر باشن؟
    کسی که یک انسان دیگه رو به نظر خودش" به حق جنس دوم" میگن و زن رو باید مثل ملک(و کالا) صاحب شد و ... ، اصلا میتونه مغز داشته باشه که فکر داشته باشه؟ :/
    اینا تا ۱۰۰ سال هم کشک بسابن آخرش یه کشک بادمجون بد مزه، شبیه همونی که من بار اول درست کردم و مزه‌ی خاک میداد و نمی‌شد بخوریش، درست میکنن که فقط لایق توی جوی آب ریختنه و بس.
    چه رفیق‌های جاهلی داشتید ، توصیه میکنم ازشون دوری کنید که به صلاح نزدیک‌تره ، اصلا مگه نشنیدید آدم شبیه هم‌نشینش میشه؟:)
    گفتم کشک بادمجون لذیذ! خاک چیه؟ :)) 
     متفکرانی مثل ارسطو، افلاطون-سقراط، شوپنهاور، نیچه، کانت، هگل، هایدگر، ویتگنشتاین و دکارت، تنها متفکران عالم بودن و بقیه به نوعی دنباله روی اون ها بودن. این ها بودن که هر کدوم نظام فکری خاص خودشون رو ساختن و پنجره ی جدیدی رو به بشر باز کردن. از قضا فقط همین ها متفکرن. آدم‌هایی که در مورد اندیشیدن می‌اندیشیدند.
    از اون مهم تر، چرا نمیتونن مغز داشته باشن؟ اصلا چرا فکر میکنید درست نمیگن؟
    منم گفتم نمیتونن یه کشک بادمجون لذیذ درست کنن تهش یه چیزی درست میکنن که مزه‌ی خاک بده :))
    همینا متفکرها بودن که هنوز نظام مردسالاری به جای شایسته سالاری هست، همینا متفکرهامون بودن که جنسیت بیشتر از عقل داشتن و شایستگی کاربرد داره، بنیان‌های فکری که اصل و پایه‌اش رو کسی گذاشته باشه که معتقده زن جنس دومه، شایسته‌ی تملکه و سرنوشتش خدمت‌گزاریه و در همین راه باید به کمال برسه همون بهتر که ویران باشه، البته شاید در جهات دیگه خوب عمل کرده باشن ولی قطعا تو این مورد به جز تعصبات جاهلانه و خود برتر بینی‌های احمقانه از چیزهای دیگه‌ای وام نگرفتن :)
    چرا فکر میکنم درست نمیگن؟! شما بگید چرا باید فکر کنم درست میگن؟ یعنی تفاوت‌های فیزیولوژیکی تا به حد دست دوم بودن یک جنس اهمیت داره؟ یعنی مردان تا اون حد موجودات باارزشی شدن که بتونن یک انسان دیگه رو به تملک خودشون در بیارن؟ اصلا این ویژگی های بزرگ و متمایزی که به مردها چنین جسارتی رو میده چیه؟!
    خب تفاوت ها صرفا فیزیولوژیکی که نیستن. وانگهی تفاوت های فیزیولوژیکی میتونه تاثیراتی روحی بذاره. 
    از اون جهت میتونید فکر کنید میتونه درست باشه که این آدم ها بودن که باعث شدن امروز شما(نوعی) پشت سیستم بشینید و تایپ کنید.  همین ها بودن که باعث شدن شما سواد خوندن و نوشتن پیدا کنید و بالاتر برید. حاصل تفکرات و جنگیدن های همیناست. 
    خب چرا با این تعاریف، حریم امن رو نمیشکنید و فکر نمیکنید یک متفکر ممکنه خیلی درست بگه؟
    با وجود اینکه خیلی علاقه‌ای به مناسبت‌های تشریفاتی و ... ندارم ولی دیروز ۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان بود. فکر میکنم این پستتون هم مرتبط با مناسبت دیروزه :)
    روزهای مزخرف تو تقویم زیاده. این هم یکی از هموناست. بی تاثیر و غالب کردن دروغ ها جای واقعیت ها.
  • سراسر گنگ
  • بلی اما زهی خیال باطل .
    میمانیم میترشیم دختر نمیپذیریم
    عجب! 
  • کوالای پیر
  • خب یه سری متفکر nسال پیش یه نظری دادن حالا خدا که نیستن هرچی بگن درست باشه:/
    قطعا زن و مرد تفاوت هایی بجز در ظاهرشون دارن اما این دلیلی بر شماره گذاری کردن بشر نمیشه
    به هرحال آثارشون نشون میده شرایط نسبت به اون موقع خیلی هم تغییری نکرده.
    یک استقراءِ سرانگشتی، به راحتی نشون می‌ده؛ جنس بدوی (به همون معنای بدوی! چیزی شبیه به ماده‌ی اولیه، ماکت، پروپزال و مانند این‌ها) عموما از دخترهای باهوش می‌گریزند. پس، از همون سقراط و شوپنهاور و نیچه است، که بر سقراط و شوپنهاور و نیچه است (از شماست که بر شماست). (: اگر نفهمی‌ای هم هست (که نیست و در ۹۹٪ مواقع مصلحتی است!)، عامل، حمال و مهندسش همین جنس خود-اول پندار می‌باشد. (:
    این استقرای سرانگشتی که فرمودید کجاست؟ دقیقا چطور میشه چنین چیزی رو اون هم با استقرا و اون هم از نوع سرانگشتی که میفرمایید ثابت کرد؟
    توی کامنت قبلیم گفتم، شاید در بعضی جهات دیگه خوب عمل کرده باشن ولی این دلیل نمیشه در همه‌ی جهات درست عمل کرده باشن و درست فکر کنن.
    حریم امن رو بشکنم و بپذیرم که مثلا فلان متفکر(!) درست گفته که جنس دوم هستم و باید در تملک هم‌جنس‌های اون در بیام و لیاقتم فقط خدمت‌گزاری یه موجود دیگه است که از قضا در موجود بودنش با من یکسانه؟!
     حریم امن رو بشکنم و عقل، فطرت و وجود خودم رو زیر پا بگذارم و بپذیرم که در اواخر قرن دایناسورها چهارتا مذکر بودن که فکر میکردن ته لیاقت من همین افکار اونهاست؟(کسایی که ممکنه شرایط و اتفاقات زندگیشون روی جهان‌بینی و نگاهشون به جنس مخالف اثر گذاشته باشه؛ تعصب و عناد چیز کمی نیست) افکاری که طبق هیچ قاعده‌ای نمیتونم بپذیرمش؟ مسخره نیست؟! 
      چرا به سئوال آخرم جواب ندادید؟ بر اساس کدوم ویژگی مردها جسارت و لیاقت چنین برتر بینی رو دارن؟:)
    اواخر دایناسورها نبوده. همین چندسال پیش بوده. به همین خاطر که خودتون بهش اشاره کردید گفتم که اعمالی که الان صورت میدید حاصل تفکر هموناست. فقط به اون قسمتش گوش دادن و به موفقیت رسیده و به قسمت زنانش گوش ندادن و  هنوزم اندر خم یک کوچه اند.
    براساس هیچ ویژگی ای.
    اگه به قسمت زنانش گوش داده بودیم( که اصولا سال‌ها هم گوش دادن و تازه بعضی نسل جدید داره از گوش بیرونش میکنه) هنوز حتی وارد کوچه هم نشده بودیم چه برسه درگیر پیچ و خمش بشیم.
     قرار نیست تمام حرف‌های یه نفر درست باشه، تامسون هم وقتی میخواست نظریه‌ی اتم بده چندتا بندش درست بود چندتاش خراب، درست‌ها رو ادامه دادن اشتباه‌ها رو نقد کردن و پرت کردن دور؛ می‌فرماید که همه‌ی حرف ها رو بشنو ولی بهترینش رو برای عمل انتخاب کن‌.
    پس وقتی جنس‌تون هیچ ویژگی برتری نداره قاعدتا نمیتونید شایسته‌ی چنین برتری هم باشید، بعضی‌ها برتری دارن بعضی‌ها توهمش رو :)
    تامسون یک نفر بود و نه چند نفر. تامسون یک دانشمند بود در علم تجربی نه یک فیلسوف در فلسفه. تامسون صرفا یک دانشمند بود و نه یک متفکر. قیاستون از اساس مع الفارقه.
    در این مورد خاص هم این نظر منه. اون ها برتری های بسیاری شمردن. 
    به نظر میرسه بیکار شدین و دنبال دردسر میگردین!

    به من چه؟! :| 
    پست جنجالی میذارین، صدای ملت درمیاد بعد به شما چه؟:|
    صحبت از فلاسفه ی بزرگ اعصار گوناگونه، من که نگفتم. از قضا مخالفت های جدی هم دارم.
    ( اون کتاب تجدد آمرانه از کدوم نشر بود و قیمتش چقدر بود بدون تخفیف؟)
    اصولا تفکر یه چیزیه که نمیشه در موردش نظر ۱۰۰% داد،مگر اینکه بقیه با عقلشون خداحافظی کنن و بگن مثلا شوپنهاور هر چی گفته درسته!
      ممکنه چند سال دیگه، زمان نوادگان من و شما یه فیلسوف دیگه بیاد و این نظرات رو از بیخ رد کنه و مردم هم بپذیرند،تازه اینکه روزگاری کسی این حرف‌ها رو پذیرفته بود هم مسخره کنن!
     اتفاقا به نظرم نظرات یک دانشمند تو علم تجربی میتونه پایدار‌تر از نظرات یک فیلسوف باشه!
    این مردسالارهای اطراف ما پس همشون یه پا فلاسفه بودن و ما نمیدونستیم، عجب! :)
    در مورد تفکر دیدگاه قاطع و محکمی وجود داره که اشاره هایی بهش کردم. ممکنه یه فیلسوف بیاد، بله، اصلا اومده و از این کارها هم کرده. خود شوپنهاور، هگل  که من خیلی دوستش دارم  رو یک شیاد میدونه و مسخره ش میکنه. در صورتی که هگل رو میشه از شوپنهاور خیلی بزرگ تر هم دونست.
    به هرحال فلسفه روی همه اثر میذاره اما به نظر من این فلاسفه دیدگاهشون مرد سالارِ مرد سالار هم نیست. بیشتر میشه گفت از زن ستیزی غیرقابل اجتناب حرف میزنن.
  • کوالای پیر
  • چی شده شرایط تغییری نکرده؟ نمیشه بگیم بخاطر تفکرات این افراد تغییری نداشتیم؟
    و اینکه یعنی از نظرشما هنوزم باید فرد بالغ و عاقلی که جنسیتش مونثه رو ملک شخصی یه مرد دونست و بگیم هدف از خلق زن خدمت گزاری به مرد و رسیدن به کمال تو این زمینه است؟؟؟
    جواب کامنت هارو اگر لطف کنید بخونید فکر کنم همه ی سوالاتون رو جواب دادم.
    فقط در مورد سوال طولانی آخر باید دوباره  بگم و تاکید کنم که حداقل فعلا این نظر من نیست. پاراگراف آخر پست گفتم که نظر نگارنده چیز دیگه ایه اما خب ارزشی نداره.
    عه که اینطور!
    ققنوس
    ۱۸
    بله اینطور. چطور؟
    سلام 

    ممنونم از این نوشتۀ خوب اینترنال آدر [ چ آیدی سختی :) ]

    نمیدونم چرا هرچی بیشتر فلسفه میخونم اعتقادم مبنی بر اینکه (فلاسفۀ قدیم همۀ گفتنی ها رو گفتن) نزدیکتر میشه 

    انگار اون ها از چند قرن جلوتر از خودشون اومده بودن.
    (ممنون به خاطر تذکر خصوصی شما در مورد اشتباه تایپی)
    چطور نداشت که؟ داشت؟
    هیچی دیگه سوالی مطرح شد و پاسخ دریافت شد دیگه
    به نظر میرسید شما باورتان نشد بزرگوار!
    چرا باورم نشه؟ :|
    البته که در ذهنم چیزی هست که دلیل میاره برای باور نکردن:)) ولیکن باورم شده:))
    به حرف ذهنتون بیشتر گوش بدید که به صواب نزدیکه.
    کلا در هر دو صورت هیچ تاثیری روی هیچی نداره بزرگوار!
    سعی کنید اثرگذار باشه بزرگوار!
    اثر نداره جناب:| 
    محتوای پست رو به قهقرا نبرید با این کارا  و حرفا.
    آنچه شرط بلاغ بود با شما گفتیم.
    ما هم انچه شرط بلاغ بود رو به نظر میرسه گفته بودیم قبلا به شما.
    خلاصه که همینه.
    چه بسیارند آنان که نمی اندیشند خب.
    چی بگیم والا! (:
     هر چی صلاحه. :)
    خیلی بسیارند آنان که نمی‌اندیشند. حتی خیلیا می اندیشن ولی درست نمی اندیشن. اشاره‌ی مستقیم هم نمیکنم:|
    پس این چنین.

    اینترنال آدر گرامی 
    بعد از خوندن برخی نظرات داستانی یادم اومد 
    مایل نبودید حدفش کنید !

    زوجی ۶۰ ساله بمناسبت چهلمین سالگرد ازدواجشون ـ میرن بیرون ک جشنی دونفره بگیرن وقتی توی پارک زیر درختی میشینن یهو  ی جلوشون ظاهر میشه و میگه : چون شما ب همدیگه وفادار بودین من برای هر کدوم از شما  ی  آرزو برآورده میکنم !
    زن از خوشحالی میپره بالا و میگه : چه عالی ! 

    ـ من میخوام همراه شوهرم ب سفر دور دنیا برم .
    فرشته چوب جادوییش رو تکون میده و پوووووووف ! دو تا بلیط درجه یک برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر میشه

    نوبت شوهر ک میرسه  چند لحظه فکر میکنه و میگه : 
    ـ این خیلی رمانتیکه ولی چنین بخت و شانسی فقط یکبار توی زندگی آدم پیش میاد بنابراین خیلی متاسفم عزیزم آرزوی من اینه ک همسری داشته باشم ک ۳۰ سال از من کوچیکتر باشه
    زن و فرشته جا میخورن و خیلی دلخور میشن ـ ولی آرزوست و باید برآورده بشه ـ فرشته چوب جادوییش رو تکون میده پوووووف !
     مرد ۹۰ سالش میشه .
    نتیجه اخلاقی : مردها ممکنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند
    عجب! :)) وجدانا فرشته ی کار درستی بوده.
    پوزش

    یهو  ی فرشته جلوشون ظاهر میشه

    :)
  • دامنِ گلدار
  • سلام، من خودم رو دارای فلسفه می‌دونم و تفکر مستقل دارم، و یک زن هستم، فکر میکنید اگر با این فلاسفه در برابر هم قرار بگیریم،  چه دارند بگویند؟!

    + کامنت ها رو نخوندم هنوز ولی پست جالبی بود 
    احتمالا میگن شما شایستگی فلسفه رو ندارید. اصلا مقابلتون هم فکر نمیکنم قرار بگیرن. خصوصا اگر در پیری هاشون و اوج پختگیشون بهشون مراجعه کنید.
  • آقاگل ‌‌
  • توی ادبیات میگن وقتی قصد داری دربارۀ اثر یک نویسنده نظر بدی، و اگر منتقد و صاحب تفکر هستی و می‌خوای که نقدش کنی؛ لازمه که همۀ شرایطی که نویسنده در اون زیسته رو در نظر بگیری. شرایط اجتماعی، تاریخی، اقتصادی، جغرافیایی و .... اون وقته که نقدی که می‌کنی ارزشمنده. همۀ ما الان در برابر کسی که ادعا کنه زمین مسطحه موضع می‌گیریم. حتی ممکنه مسخره‌اش کنیم. ولی کسانی که در گذشته چنین باوری داشتن رو هم میشه مسخره کرد؟ یا در برابرشون موضع گرفت؟ قطعاً نه. چون در اون جامعۀ زیستی فرد نهایتاً به این نتیجه می‌رسیده که زمین باید مسطح باشه. نتیجه‌ای که می‌خوام بگیرم اینه که عقیدۀ شوپنهاور، نیچه، ملاصدرا، سعدی شیرازی و غیره و غیره (دربارۀ هر موضوعی که باشه) رو میشه درباره‌شون صحبت کرد. میشه درباره‌شون نظر داد. ولی به این شرط که اول شرایط زیستی‌شون رو در نظر گرفت، دوم اندیشه‌هاشون رو بدون بررسی صحیح به این زمان و مکان تعمیم نداد.
    علاوه بر اینکه این فلاسفه هر کدوم برای یک دورانی بودن، کسی که معتقده زمین مسطحه یا کسی که معتقده بالای ابرها فرشته ایست که گریه میکنه، در مورد علوم تجربی حرف میزنه که امروزه با پیشرفت تکنولوژی رد ادعاشون ساده ست؛ اما، در مورد فلسفه قضیه فرق میکنه. حرفی که یک فیلسوف میزنه گاهی صدها سال بعد فهمیده میشه و ازش استفاده میشه. نه برای یک عصر خاصه و نه قابل قیاسه علم با فلسفه. حتی اگر زمان و جغرافیای یک فیلسوف رو در نظر بگیریم بازهم باید بدونیم که اون متفکر این حرف رو برای تمام ابناء بشر زده نه برای زمانی خاص.همین موضوعی که تو متن بهش پرداختم همیشه به همون شدت اولیه موضوعیت داشته و حرفایی که فلاسفه ای مثل سقراط-افلاطون، شوپنهاور و نیچه زدن و تکرارش کردن رو امروز هم به هیچ طریقی نمیتونیم رد کنیم حتی اگر مثل من ربطش بدیم به شکست عشقی!
  • دامنِ گلدار
  • شاید برای همینه که نیازی نیست که یک جریان جدید مورد تایید و دنباله‌رو گذشته باشه. شاید از نظرشون خانمهای اهل و شایسته‌ی باصطلاح فلسفه‌ای که اونها میشناسند در این حلقه جایی ندارند. ولی حرف ما، که خریدارش طیف جدیدیه قائم به ذات هست، یعنی نیازمند تایید این قشر نیست. خودش میجوشه و اگر اونها بهش فلسفه نگن و چیز دیگه ای بگن هم مهم نیست. کاربری و ماهیت همونه حالا چه کسی تحقیر کنه یا چه صلاح باشه ما از این جو مسموم زیر چتر نام دیگه ای فاصله بگیریم تا زمانی که خودشون بیان پای بحث! :)

    به یقین اندیشه مال همه ادمهاست. شما فیلسوف خانم هم میشناسید معرفی کنین؟ 
    بله خانم های فیلسوف هم چه در باستان و چه در عصر مدرن بودن. نه به بزرگی فلاسفه ی مرد؛ بلکه، تاثیر پذیرفته از فلاسفه ی بزرگ مرد بودن که ازشون اسم بردم تو کامنت ها. مثلا هانا آرنت یکی از اون هاست که من میشناسمش و زیاد ازش صحبت میشه. ماجرای عشقش به هایدگر هم که معروفه.
  • دامنِ گلدار
  • برای این پرسیدم و کلا این دو کامنت رو گذاشتم، چون میخواستم ببینم مسئله‌ی وجود داشتن زن در حرفه‌ی خودشون رو چطور حل می‌کنند و چه رویکردی تا حالا داشتن. ولی شما میگین اون فلاسفه خانم هم تحت تاثیر آقایون بودن، که به این شکل دوباره میدون رو از زنان خالی میبینیم. حالا، مثل هر فعالیت دیگه‌ای که مردها توش الان بطور متوسط بهترند، سوال اول مرغ یا تخم‌مرغ  پیش میاد که چون فرصت دیده شدن به زنان ندادیم پیشرفت نکردن یا چون پیشرفت نمی‌کنند دیده نمیشوند؟ بعنوان مثال تعداد هنرمندهایی که در گالریهای معروف دنیا اثارشون رو گذاشتن از قرن نوزده تا همین اواخر، متاسفانه نسبت مردان به زنان پیوسته خیلی بیشتره. اینجا هم میشه فکر کرد جریانهای فکری مستقل و زنانه‌ای در فلسفه هست که توی حاشیه و زیر سایه مردان قرار گرفته پس دیده نمیشه. چون به فرض هم که همه آقایون پیشتاز باشن، باز هم معنی ندارد چرا تحویل نمی‌گیرن و به شاگردی نمی‌پذیرند خانمها رو. این تئوری برتری آقایون به خانمها در فلسفه وقتی درسته که همواره نتیجه آموزش گروه زنان توسط فیلسوف مرد با شکست مواجه بشه، حالا کی از آینده خبر داره؟ هیچکس، پس راهی برای اثبات این برتری نیست. درست؟ 
    این که چون فرصت داده نشده یا چون پیشرفت نمیکنن دیده نمیشن، مسئله ی مرغ و تخم مرغ نیست. دو تا اتفاق جدا از هم با نتیجه ی یکسانه. نظر من مورد دومه. به مردها هم به این راحتی ها فرصت داده نمیشده و نمیشه. همه ی این فلاسفه ی بزرگ در طول زندگیشون سختی های فراوانی کشیدن. بارها و بارها و بارها دیده نشدن. چه بسا هستن کسانی که هنوز هم دیده نشدن یا فهمیده نشدن.  فردی مثل شوپنهاور رو سال ها بعد فهمیدن چی میگفته. کسی حاضر به چاپش نمیشده اصلا. پس همه میتونستن و میتونن فلسفه ی خودشون رو بیان کنن و به نمایش بذارن. خانم های زیادی هم این کار رو کردن ولی خب هیچکدوم نتونستن به بزرگیِ بزرگان فلسفه باشن و صاحب تفکری و نظام فکری جدید(خیلی از فلاسفه ی معروف مرد هم نتونستن به عظمت امثال افلاطون، کانت، هایدگر، هگل، دکارت و نیچه برسن. با این اوصاف خالی بودن میدون از زنان بیشتر به نظر میرسه به خاطر به زعم شما پیشرفت نکردنشون بوده و به بیان من فلسفه نداشتن یا قابل دفاع نبودن. 
  • دامنِ گلدار
  • نمیدونم والا، مطمئن هم نیستم که دقیقا فهمیده باشم بحث رو. توی کار تحقیقی یا نقد یا نظریه‌پردازی باید به پیشینه‌ و بدنه‌ی تاریخی اون کارها هم نگاه کنی، شروع کنی و بیایی جای کار خودت رو نشون بدی و بگی فلانی این نظر رو داشت من این رو میگم. حالا اگر تا زمانه‌ی ما اسامی که توی تاریخ موندن همه مرد هستند، خب همه ارجاعها و اثرپذیریها از کار اونهاست، چه اشکالی داره؟ ولی نتیجه‌گیری از این بر مبنای کثرت آمار یک طیف نباید روی پیش‌بینی آینده اثر بگذاره، تا حدی چرا ولی نه کاملا. داشتیم خانمهای نویسنده که آثارشان رو با اسم مستعار مردونه چاپ کردن، اونهایی که اصلا بخاطر مساعد نبودن شرایط جامعه افکارشون رو بروز ندادند و طبیعتا تفکرشون بازتابی در جامعه نداشت. برای این میگم دیده نشدن. هیچکس در انزوا و بدون تعامل با طیفهای دیگه و نقد شدن نمیتونه پیشرفت کنه. وقتی از زنان صحبت میکنیم و تفاوتهایشان با مردان، یک شاه‌کلید مهم رو باید در باز کردن اینطور مسائل بهش توجه کنیم و اون همین درونی کردن احساسات و افکاره. یک نمونه دیگه از آمار میگم براتون. از ابتدای تشخیص سندرم اسپرگر که زیرمجموعه اختلالات طیف اتیسم هست فکر میکردن این بیماری مردونه است، چرا؟ چون علائم تشخیصشون پرخاشگری، لجاجت، رفتارهای هیجانی و غیره است (اتفاقا توی این طیف ریاضیدان و آدمهایی که خشک و منظم و نابغه و نظریه‌پرداز باشن، قابل مقایسه با همین فلاسفه، هم زیاده). نتیجه گرفتن که پسران چهار برابر مستعدتر هستند از دختران برای این اختلال. بعد کاشف به عمل اومد نشانه‌های اسپرگر در دختران چیزهای دیگری هست (مهمترینش احساس متفاوت بودن با همسالان و تنها موندن از نظر طیف مسائل مورد علاقه‌شون در گروه)، و این باعث شد بیشتر و بیشتر زنانی که در دهه‌های سی، چهل، پنجاه و بالاتر از زندگی بودن و این ویژگی رو داشتن، تشخیص رسمی دریافت کنن. همه‌ی حرفم سر نتیجه‌گیری از آماره. بعنوان یک زن خیلی صلاحیت خودم رو بیشتر میدونم از هر فیلسوف بلندپایه‌ای چه مرد چه زن، که بخواد خیلی سطحی جنسیت رو رده‌بندی کنه. دیگه پرحرفی اگر کردم ببخشید.
    چرا فکر میکنید سطحیه؟
    ”منطق“، شما رو‌ به کلمات حساس کرده (:
    منظور از سرانگشتی، اینه که کار راحتیه.

    + باتوجه به جوابتون به آقاگل؛ فلسفه با علم؟!
    منظورتون از علم، علوم تجربیه؟ من فکر می‌کردم، اینا دانش هستن، و فلسفه است که از مصادیق علمه.
    فلسفه جداست از علم. 
    به یک بیان علوم به دو علم تجربی و انسانی تقسیم میشن. نقش فلسفه در علوم تجربی، اثباتیه. اگر فلسفه نباشه علم تجربی اساس نداره ، اثبات پذیر نیست و اصلا وجود نخواهد داشت. نقش فلسفه در علوم انسانی، تبیینیه. تبیین میکنه یافته های عالمان رو.  علم وجود داره ولی تبیین نشده و کاربردی نداره.
  • دامنِ گلدار
  • به چند دلیل که سعی میکنم با دایره‌ای لغاتی که بلدم توضیح بدهم. زاویه‌ی دید من تجربه‌گرایانه است و روی تجربه‌هایم فکر میکنم. چند مورد از دلایل:
    کثرت‌گرایی: اگر از من بپرسید کی هستی؟ مطمئنا جنسیت اولین مسئله‌ای نیست که بهش اشاره میکنم. من قبل از هر چیز یک انسانم و کسی حق ندارد من رو با برچسب زن محدود کنه و بعلاوه طبقه‌بندی هم کنه. جنسیت فقط یک وجه توصیف‌گر منه، نه جوهر سازنده‌ی من. پس مثل اینه که شما بگی صندلی‌های سفید از قهوه‌ای برترند، در حالیکه رنگ فقط یک صفت صندلی هست و هیچ ارتباطی با کیفیت صندلی بودن ندارد. رنگ پوست مایه‌ی برتری سفیدها به سیاه‌ها نیست.

    نسبی‌گرایی:  خیلی چیزها دوقطبی قطعی نیستند.  یک آدمی از دید ما بده ولی برای دیگری عزیزه. هیچکس بد مطلق یا خوب مطلق نیست و همه چیز در حال تغییره. امروز مرد و زن دو طرف یک طیفند. جنسیت دیگه دوتایی نیست، آدم می‌تونه از نظر فیزیکی، هورمونی، ژنتیکی، و روحی روانی مرد یا زن باشه. پس بیشمار ترکیب ممکن داریم چون هرکسی ممکنه درصدی از این باصطلاح مایه‌ها رو داشته باشه. اینکه بگیم دو حالت مثل اینه که یک تابع چندمتغیره رو تصویر کنیم روی یک محور، سوژه کره‌ی سه‌بعدی باشه و ما دایره ببینیم. پس چیزی مثل جنسیت که مفهومش هم نسبی هست (یعنی مردی با حالات روانشناسانه‌ی زنانه بفرض) چطور میشه خیلی ساده گفت مرد برتر از زن در مثال فلسفه؟ به این پیوستگی طیف جنسی اضافه کنید پارامتر زمان رو و مسئله خیلی بازتر از آنچه هست میشه، خانمی که در دوره‌ای از زندگی و از روی ضرورت وظیفه‌ی مردانه‌ی خرج زندگی رو در آوردن و بزرگ کردن بچه‌ها رو بعهده میگیره، آقایی که درددلش رو در شصت سالگی با مادرش در میان میذاره. یعنی آدمها بسته به موقعیت زمانی هم میتونن درصد نقشهای مردانه یا زنانه متفاوتی نسبت به آنچه در گذشته بروز میدادن هم بپذیرند. پس تقسیم‌بندی به این راحتی نیست. برچسب مرد/زن فقط تعاریفی هستند که حالات محدود و خاصی رو دربر میگیرند و مربوطند به تاریخچه زندگی ما انسانها، اما قادر به پذیرش بار معنایی جدیدی که انسان امروز طلب می‌کنه نیستن (این چیزیه که هر آدمی در باطنش می‌دونه درسته، یک سیاهپوست کاملا در عمق وجودش می‌دونه که آزادیش از سفید کمتر نیست). حالا اگر فلاسفه معیار سنجش برتری رو برپایه‌ی خصلتی بگذارند که انسانها بر اساس اون تقسیم‌پذیر نیستند، آیا این خطایی واضح و برداشتی سطحی نیست؟ 

    محدود به زمان بودن: فرض کنید یکی از این فلاسفه از اون دوره می‌تونست تابحال زندگی کنه. هیچ تضمینی وجود داشت که نظرش عوض نشه؟ فیلسوف واقعی از هر سوال در پی جواب است و از هر جواب بدنبال سوالی جدید تا به حقیقت نزدیک بشه. اگر حقیقتی که در اون دوره قابل دیدن بوده اینه که شما اشاره کردین، دلیلی وجود ندارد که زنجیره سوال و جوابها چنین فیلسوفی رو به این نقطه که من مدعی‌ آن هستم نرسونه. حقیقت سیاله و در حال تکامل. 

    حالا فعلا همینها به ذهنم میرسه، مورد دیگه‌ای بود می‌نویسم :)
    منتظر موارد دیگه هم میمونیم پس. :)
    پسر، تو واقعا هیچی از فلسفه نفهمیدی.
    کسانی مثل تو که خودخوان فلسفه می‌خوانند، از فلسفه حتی پوسته اون رو هم فهم نمی‌کنند. 
    توصیه من به عنوان یک دوست به تو اینه که تفلسف‌های ناقص‌الخلقه‌ی خودت رو با جملات به ظاهر بیرون آمده از دهان یک عقل کل، توی چشم مخاطب رنگ فلسفه ندیده نکنی بلکه توی این دنیا مشغول الذمه‌‌ نشی.
    شبیه دینانی زیاد هست روی زمین، حتی تو کامنت های یک وبلاگ که نویسنده گفته و تاکید داشته که این متون فلسفی نیستند و اساسا هیچ ادعایی در مورد فلسفه دونستن هم نداشته. عده ای بی ادب مدعی فلسفه. 
    اولا هیچگونه فلسفیدنی  صورت نگرفته. ثانیا دو متن غیر فلسفی از دو فیلسوف رو با عنوان زنان در کلام فلاسفه آوردم تا نظر بقیه رو بخونم. همین! متن و جواب کامنت ها همین رو روشن میکنه. 
    شما همین متن ساده و هدفش رو نفهمیدید، از فهم فلسفه سخن میرانید؟! عجب. چه ادعای احمقانه ای.
    نیازی نمیبینم برای چون شمایی توضیح بدم؛ اما، بد نیست بدونید قبل اینکه شما واژه ی فلسفه رو در کتاب های دبیرستانی خودتون بخونید بنده شاگرد دکتر جباری، دکتر عرب، استاد ابوذر شریعتی و دکتر عبدالکریمی در مقدمات تفکر و فلسفه بودم. به پیشنهاد همین اساتید پی کتب فلاسفه و متون فلسفی رو گرفتم. 
    به همین جهت و در همین رهگذر، توصیه ی من (البته نه به عنوان دوست) به شما اینه که کمتر حرف بزنید و اگر قراره باز حرف بزنید، وجود داشته باشید و ناشناس نباشید! برای خودتون یقینا بهتره. :)
    شما که من رو نمی‌شناسید، پس چطور من رو قضاوت می‌کنید؟
    یکی از دلایل ناشناس پیام گذاشتن من همین هست که عادت دارید شخصیت آدم‌ها رو مورد هجمه قرار بدید. عادت خوبی نیست...
    در کل، نظر من ناظر به محتوای پست نبود. این ها رو از خلال جواب‌هاتون به دوستان توی کامنت‌های این پست و پست‌های قبلی فهمیدم.  :)
    خوبه.
    خوشحال شدم.
    موفق باشید!

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی