:: لِوموت ::

فَردا که نَیامَده‌سْت بابا، وِجداناً فَریاد مَکُنْ! خُب؟
بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

هفدهم آگوست

سه شنبه ۲۹ آبان ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۱ ب.ظ

یک عصر زمستان، در گوشه‌ای از کافه‌ای تاریک، جایی که بوی تعفن سیگار آدم‌ها کمتر باشد، نشسته بودم و مطالب گاردین در رابطه با جنگ سرد را زیر و رو می‌کردم که با عکس زیر رو به رو شدم، هدر لِوْموت.

بیست و هفتمین قربانی پرده‌ی آهنین جنگ سرد، دیوار برلین. دردناک و غم‌انگیز. بهتر است کمی به عقب برگردم.

«پیتر فچر» پسر هجده ساله‌ای که در برلین شرقی(تحت سلطه‌ی شوروی و کشورهای همراهش) کارگر ساختمان بود. نمی‌دانم دقیقا شغلش به فارسی چه می‌شود؛ اما، وظیفه‌اش این بوده که سیمان روی آجرها بریزد و آجر روی آجر بگذارد. بهتر است بگویم دیوار می‌ساخته. پیتر با رفیق و همکارش «کولبِیک» تصمیم می‌گیرند که از دیوار برلین عبور کنند و به برلین غربی(تحت سلطه‌ی امریکا و ناتو) بگریزند. به همین خاطر در یک کارگاه نجاری مخفی می‌شوند و در غفلت سربازان، از پنجره خودشان را به سوی نوار مرگ(فضای بین فنس ها و دیوار اصلی) پرتاب می‌کنند. تا اینجای نقشه همه چیز درست بود. تا اینکه در مرحله‌ی پایانی، درست هنگام بالا رفتن از دیوار، سربازان هشیار می‌شوند و به سوی آن‌ها شلیک می‌کنند. کولبیک فرار می‌کند و پیتر گلوله میخورد. عکس بالا زمانی را نشان می‌دهد که او چهل‌وپنج دقیقه کنار دیوار برلین در خون خود میغلتیده و ناله می‌کرده.

نمی‌دانم پیتر دیوارساز هیچوقت به این فکر کرده بود که روزی هنگام بالا رفتن از یک دیوار، جانش را بگیرند؟

عکس هدر، کالبد بی‌رمق پیتر را نشان میدهد، آن هنگام که در آغوش قاتلینش آرام گرفته و نفس‌های آخر را فکر می‌کند.

ولی میدانی؟ بیشتر شبیه این است که در یک نبرد خیابانی، پسر جوانی زخمی شده  و نظامیان حامی‌اش، او را به عقب برمیگردانند، اینطور نیست؟

  • ۹۷/۰۸/۲۹
  • #اینتِرنال‌آدِر

آدم‌های مسخره

رنج

دیدگاه‌ها  (۱۶)

چرا اونوقت شما دوست داشتید هدر وبلاگتون باشه؟
به خاطر حس متضادی که منتقل میکنه. 
تضاد بین استقرار و فروپاشی.
وهه که چه شیرین بود دونستن این پشت پرده
تلخ و شیرینش رو گذاشتم با شما. :)
چقد این پست خوب بود. مرسی بابت اشتراک گذاری
عکاسش، اسمشو ندارین؟ هر دو عکس خیلی خوب دراومدن
خواهش میکنم!
نه متاسفانه هیچوقت پیگیر عکاسش نشدم. 
هرخطی، عکسی، فیلمی و داستانی از دیوار برلین همیشه برام به شدت تلخ بوده. 
فکر کنم فیلم bridge of spies رو دیده باشید؛ جلوه دیگه‌ای از عشق آمریکایی‌ها به قهرمان‌سازی از خودشون، اما زیبا، لذت‌بخش و تحسین‌برانگیز. که در قسمتهاییش به خوبی این تلخی رو به تصویر کشیده.

+بیشتر از عکس، عکاس و حد اختیاراتش برای نزدیک شدن به سوژه‌ها برام جالبه، و اینکه واقعا عکس چقدر دروغگوئه (به قول پیمان هوشمند زاده)!

+ممنون(:
پل جاسوسان با بازی تام هنکس. تماشا کردم. تقریبا همه ی فیلم هایی که به خود جنگ های جهانی یا قبل و بعدش مربوط باشن و قسمتی از تاریخ رو به تصویر بکشن، تماشا میکنم. ژانر مورد علاقه م هست.
+ سوال شما یکی از بهترین سوالاتی بود که در طول زندگیم ازم پرسیده شده. :)
جنگ همیشه چهرۀ نامردی داره. یه وقتایی ظاهرش چیز دیگه‌ایه. ولی باطن قضیه همونیه که بوده. مثل همین عکس.
بعضی جنگ ها رو جوری به تصویر کشیدن که آدم یهو به خودش میاد و میبینه دوست داره اون جنگ رو از نزدیک لمس کنه؛ اما، آدمایی که اون موقع واقعا اونجا بودن، هیچوقت دوست ندارن برگردن.
واقعا فکرشو نمیکردم اونی که رو دست بقیه است خودشون بهش تیر زده باشن
برام خیلی جالب بود این پست مرسی که نوشتین 
اولین بار که عکس رو دیدم، همون فکری رو کردم که خط آخر نوشتم. عکس ها، فیلم ها، موزیک ها و همه ی چیزهای دیگه، هیچوقت همه ی ماجرا رو نمیتونن بیان کنن.
دقیقا
این عکس عین اون کلیپاییه که از یه بخش از صحبت یکی میبرن برای تخریب شخصیت کسی
یا عین فیلم های آمریکایی که جنگ جهانی، جنگ سرد و حتی جنگ ویتنام رو جوری روایت میکنن که انگار نه انگار خودشون از جنایتکاران عمده بودن.
من اهل فیلم نیستم ندیدم نمیدونم :)
من فقط میتونم با انیمیشن و تعداد خیلی محدودی از فیلما ارتباط برقرار کنم و برام جذاب باشن
دوست داشتم جای شما بودم. :)
چرا؟ 
چون انیمیشن خیلی خوبه. :)
خب جای فیلم انیمیشن ببینید! 
نمیسازه باهام. :) میبینم گاهی ولی لذت نمیبرم ازش اونقدر که باید.
  • آسـوکـآ آآ
  • دقیقا همینطوره...
    دنیای عجیبیه. :)
    خب توصیه میکنم با یه خل عشق انیمیشن ببینید
    گاهی آدم وقتی یک کاری رو با کسی انجام میده که عاشق اون کاره از بس که اون شخص لذت میبره اونم لذت میبره و میتونه زمینه ساز خوبی باشه
    یافت می نشود اطراف ما.
    ای بابا 😑
    توی میرداماد یه سینما هست 5 شنبه ها أنیمیشن میذاره
    می‌خواهید دورهمی بذاریم بریم؟ 
    بهش فکر میکنم. :)
    تو عکس هدرت سربازی که از پایین داره به پشت نگاه میکنه انگار حس کمک کردن داره اما با سرباز بالایی مشکل دارم اون گوش عکس انگار داره میخنده پس جمله آخر میتونه درست نباشه.
    تو نگاه اول، اون تحقیر تو نگاه سرباز اون گوشه رو نتونستم تشخیص بدم. به نظرم نوعی دلسوزی بود.
  • تسنیم ‌‌
  • دفعه‌ی اولی که عکس هدر رو دیدم و دفعه‌ی آخری که اومدم اینجا (دفعه‌ی قبل از این دفعه) خواستم بپرسم این عکس چه ربطی به استقرار و فروپاشی داره. آخه همون اول هم جناب دچار فک کنم از انتخاب هوشمندانه‌ی هدر تعریف کردن و من هرچی نگاه کردم فقط همین جمله‌ی آخر این پست برام تداعی شد.
    خوب شد خودتون گفتید، دیگه من زحمت نکشیدم :)
    زحمت بود یا رحمت؟ :)
    در جمله ای که گفتی "نمیدانم پیتر دیوارساز.... جانش را از دست بدهد؟"

    جانش را گرفتند.پیتر از دستش نداد.

    (نمیدانم پیتر دیوارساز هیچوقت به این فکر کرده بودکه روزی هنگام بالا رفتن از دیوار،جانش را بگیرند؟

    میشودشان جایگزین کرد با خیلی چیزهای دیگر...


    درسته. اینطوری که شما نوشتید درست تره.

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی