:: لِوموت ::

بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

چرا نداره

يكشنبه ۲۰ آبان ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۰۴ ب.ظ

با دختربچه‌ی بیست ساله‌ای آشنا شدم که میخواهد برود و در فرانسه ادامه تحصیل بدهد. از آنجایی که خیلی سردر نمی‌آوردم دقیقا چه میخواهد بکند و چشم‌هایم به اندازه‌ی سینی چوبی‌های «گردبال» گرد شده بود، خودش داوطلبانه خواست توضیح بدهد وگرنه که مرا چه مربوط. به همین خاطر دو ماه بعد قرار گذاشتیم در یک کافه‌ی کوچک، همان اطراف کلاس فرانسه، هرچه قرار است بگوید را بگوید. چرا حالا دو ماه بعد؟ کلاس کاری بنده است آقا. به همین سادگی‌ها نیست. 

چم و خم کارش را که شنیدم بی‌معطلی گفتم:«connerie»* و به مانیتور لپ‌تاپ خیره شدم و پوزیشنم را بستم. به هرحال آدم‌ها انتظار یکهو شنیدن چنین واژه‌هایی را در مقابل آرزوهایشان ندارند. آن هم آنقدر سهل‌انگار و بی‌ملاحظه. ناراحت شد.

به قول علیرضا، «سکوت مرگباری مستولی گشته بود».

به نحو منزجر کننده‌ای به صندلی تکیه داده بودم و لبخند کریهی بر لب داشتم. نگاهم کرد، سرش را پایین انداخت. دوباره نگاهم کرد و گفت:«چرا؟»

ترجیح دادم جای گفتن دلیل، ساعتم را نگاه کنم، پالتو را از تنم در بیاورم، به صندلی آویزان کنم و برایش کیک شکلاتی بیشتری سفارش بدهم. منتظر بود و ناراحت‌تر هم نشان میداد. منتظر هم ماند.

کجا میروی؟ کمی بمان دیگر، همین‌جا بمانی مگر چه میشود؟ بمان خب!

بیا به باران تکیه کن، قدم قدم این پرسه را...!

*همان مزخرف خودمان یا مثلا Bullshit.

  • ۹۷/۰۸/۲۰
  • #اینتِرنال‌آدِر

ایلسا لاند

دیدگاه‌ها  (۱۶)

  • פـریـر بانو
  • یه وقت‌هایی همین رک بودن‌ها آدم‌ها رو به خودشون میاره. چیز بدی نیست اگر حق باشه و درست و به موقع استفاده شه...

    :: این پست می‌تونه سکانس یه فیلم شه! :دی
    و بی‌اراده ذهنم داره واسش ادامه و پایان می‌چینه! :|
    چرا ذهنتون رو پیاده نمیکنید همین جا که ببینم چی میچینه براش؟ :)
  • פـریـر بانو
  • چون میون این سال‌های نوشتن‌ یادگرفتم نباید ایده‌های خام رو بلافاصله منتشر کرد. باید روش فکر کرد و کلیشه‌ها رو حذف کرد و صیقلش داد تا درنهایت یه داستان خوب با پایان جذاب داشته باشیم. :)
    مگه حتما باید یه داستان خوب با پایان جذاب داشت؟ اصلا مگه داستان خوب با پایان جذاب هم داریم؟
  • آسـوکـآ آآ
  • کمی عاشقانه بود، نبود؟
    عشق در خویش بین کجا گنجد
    اگر به کسی در رفتن کمک نمیکنیم مانع هم نشیم. برن باختن. بمونن بیشتر باختن. ترجیح میدم جای گفتن دلیل دو بیت شعر بنویسم... 
    هر جا هوا مطابق میلت نشد برو... فرق تو با درخت همین پای رفتن است... 
    چون قید ریشه مانع پرواز می شود... پروانه را بدون پدر آفریده است...
    که اینطور!
    کمی عاشقانه نبود ، کاملن عاشقانه بود! چه نویسنده قبول کنه و چه بخواد بزنه زیرش.
    خیر خیر. کاملا وضعیت نرمال بوده.
    اووو کلاس کاری :|
    من یک بار یکی دیر کرد سرقرار یه جوری بهش توپیدم که قبلش فکر کنم خوابشم ندیده بود
    بعد گذشت دچار توهماتی شد که عاشقشم :| دو تا قرار با من رو پیچید :|
    بعد مجبور شدم بهش نشون بدم که وی اعصاب ندارد منت و ناز هم نمی‌کشد شکر خدا عاشق هر خریم باشه عاشق اون نیست :))
    شمام از پستت حس کردم یه حسی داری به این شخص :دی بپا کاری نکنی به غرورش بربخوره چون ممکنه دیگه هیچ وقت نتونید جذبش کنید و ضمنا رک بودن خوبه اما برای رک بودن هم باید سیاست داشت :)
    دیر کردن با اینکه تاریخ قرار رو بذارید برای دو ماه بعد فرق میکنه ها.
    حسی که وجود نداره اما خب آری درسته رک بودن نیاز به سیاست داره و تدبیر اینجا حکم بر چکشی بودن میکرد. :)) بیش از اندازه، غیرطبیعی و بی حساب امیدوار بود و جور درنمیومد با اونچه که واقعیت قضیه ست.
  • פـریـر بانو
  • نباید داشته باشیم؟ :)

    آره. داریم. البته باید ببینیم خوب و جذاب رو چه معنی می‌کنیم. یه داستان تلخ هم می‌تونه جاذبه داشته باشه، خوب باشه و پایانش یه پایان مسخره نباشه؛ هرچند به گریه بیفتیم بابتش. 
    یک اتفاق نسبیه دیگه. مثلا از نظر من فیلمای اصغرفرهادی مزخرفن؛ ولی، عده ی کثیری از اهل فن و نا اهل فن معتقدن که این فیلم ها درخشانن. ممکنه برای شما جذاب نباشه، برای بقیه جذاب به نظر برسه.
    ولیکن اینگونه نباشد که هربرداشتی بخواهیم بکنیم، ذهن بگوید که اشتباه است وبرویم سراغ برداشت بعدی!
    برداشت اول چی بود، برداشت دوم چی؟!
    یکی می‌گفت "بیشتر وقت‌ها توضیح دادن اصل مطلب رو کوچیک می‌کنه. مثلا به طرف میگی دوستش داری، بعد می‌پرسه چرا؟ خب چرا و زهرمار!" :))) این چیزی بود که با خوندن پست به ذهنم متبادر شد :)

    فقط اون "وگرنه که مرا چه مربوط" یه‌کم معادله رو بهم می‌زنه نمی‌دونم چرا!

    اون چرا واقعا چرا و زهرمار داره، ولی من اینجا گفتم مزخرف میگی و گفته چرا. فرق نمیکنه؟! :))
  • احمدرضا ‌‌
  • دختربچه 20 ساله :)
    یک همچین چیزهایی.
    هی پا به پا نکن که بگویم سفر بخیر
    مجبور نیستی که بمانی ولی نرو!

    رفتی هم درو ببند سوز سرما میاد! :))
  • صـــا لــحـــه
  • هر چقدر هم که تصمیمش به نظر احمقانه می‌اومد ولی رفتار شما درست نبود :/
    اونقدرم نادرست نبود ولی.
    اون که بله فرق داره
    ولیییی من به کسی بگم بیا همو ببینیم بگه باشه بعد دو ماه بعد هم قرار بذاره باهام بی احترامی میدونم 
    شما رهبر یا رئیس جمهور یا یه پزشک خیلی پرمشغله یا حتی یه نفر تو سطح خیلی عالی و بالای بورس نیستی که بشه این حجم از وقفه رو توجیه کرد کار داشتی
    قبول دارم نباید امید واهی داشت و اگه کسی امید واهی داشته باشه باید کمکش کرد واقع بین شه ولی خب این جور رک بودن رو نمیپسندم با اینکه خودمم خیلی رکم ها‌ کلا تعارف ندارم ولی خب اینم که اشخاص رو به یکباره بکوبم نگرانم میکنه
    میترسم چنان بزنم تو برجک و ذوق طرف که جای واقع بین شدن منفی باف شه :/
    متاسفانه مشغله ی بنده واقعا زیاده و دائما در رفت و آمدم و فقط ظهرها و قبل ناهار میتونم آزاد باشم که خب کسی ظهر قرار نمیذاره جایی. به علاوه خب شما از کجا میدونید که نیستم؟ بالاترین سطح بورس ایران جاییه که ما اونجا هستیم و بازارهای جهانی مثل فارکس رو هم باید بهش اضافه کرد که تمرکز اصلی منه. به علاوه اینکه به واسطه ی رشته م تو سازمان حسابرسی که ناظر بر تمام شرکت های بورسیه هم مشغولم. پس دقیقا در بالاترین سطح بورسی فعالیت دارم. برای ایشون این اتفاق توجیه پذیر بود و برای همین هم قبول کرد دوماه بعد رو.
    این حرکت چکشی به این خاطر بود که تجربه ای که میخواست بکنه رو من قبلا کردم. ضربه خوردم و هیچ راهی نبود جز اینکه مستقیما واقعیت تصمیمش رو بهش بگم. حالا میتونه به این فکر کنه که چرا مزخرفه و اگر به نتیجه نرسید باز میتونه ازم بپرسه. 
    پس ایول به شما :)
    چی بگم :) شاید واقعا شرایط می‌طلبیده اون حد از رکی رو
    فکر نمیکنم حدش اونقدر زیاد بوده باشه.
    مقادیر بسیار زیادی خود شاخ پنداری در این اتفاق موج میزنه.
    اصلا چرا باید نظر شما رو بپرسه و توضیح بده؟
    بنظرم ادم برای افراد درجه یک و نزدیک باید توضیح بده همین و بس
    یعنی چی؟! توهین میکنید چرا؟
    به من چه؟ :| خواسته ی من نبوده که!
    توهین؟!
    اصلا قصد توهین نداشتم و ندارم
    اما توی این پست بنظرم خودشیفته بودید باتوجه به وقت ملاقات برای دو ماه بعد و اون برخوردی که داشتید...میشد نرم تر رفتار کرد. 
    شاید اون موقع واژه اشتباهی رو انتخاب کردم
    در هرحال اگر باعث ناراحتی و رنجش شدم 
    عذرمیخوام
    حتما زمانش قابل توجیه بوده که پذیرفته شده. :) اما در مورد ری اکشنی که نشون دادم شاید یه مقدار تند بوده ولی تاثیر خوبی میذاره.

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">