:: لِوموت ::

بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

بر کوه نه یک دم

چهارشنبه ۲ آبان ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۲ ب.ظ

آری، این چنین بودن را...

فرزند زاگرس بودن یعنی چشم که به زیبایی‌ها باز کرده باشی، قشنگ‌ترین قله‌اش مقابل چشمانت دلبری کند و رویای ساختن خانه‌ی سنگی در نزدیکی‌اش را در سرت بپرورانی تا وقتی که کمی با واقعیت‌های جهان پیرامون آشنا شوی. کوه، با تمام بزرگ‌ترین موجود دنیا بودنش، میان تمام بزرگ‌های نزدیک و دست‌یافتنی دنیا، مهربان‌ترین است. فرزندش را بزرگ میکند، هر روز بیشتر به سمت خودش میکشاند، اجازه میدهد بر تنش قدم بگذارد و سپس شیرینی‌هایی را به او میچشاند که هیچوقت و هیچ کجا نمیشود مانندش را یافت. آنگاه تمام ترشی‌ها و تلخی‌های عالم را حتی لواشک یا چمیدانم ترشی بادمجان و لیمو ترش را و یا  بادام تلخ، شربت سینه و لیموشیرین تلخ شده را در نظرش منفور میکند. 

برای من، که آدم معمولی هستم و معمولی زیسته‌ام، کوه غیرمعمولی‌ترین اتفاق زندگی ست.

هفت سال است که ابتدا تفریحی کوهپیمایی کردم و پس از آن حرفه‌ای کوهنوردی را دنبال کرده‌ام. بیشتر  قله‌های بلند وطن را از نزدیک دیده‌ام.  دالان کوه، هرم، کسری، هزار، علم کوه، اشترانکوه، شیرکوه، قالی کوه، دنا، تخت سلیمان، بینالود، سبلان، الوند، سهند و دماوند(این ترتیب، یک ترتیب عاشقانه است و این نام‌ها هرکدامشان پاره‌ای از معشوق یکتا و واحدند).

باری هر دَم که به قله رسیدم، خودم را همال یک فاتح ندیدم. هرگز اویی نبودم که قله را فتح میکند. تنها فرزندی بوده‌ام که پدرمعنوی‌اش چندی رخصتش داده تا بر دامنه‌اش زندگی کند و بر قله‌اش بایستد و زندگی را خوب‌تر ببیند.

این روزها که با تمام خستگی‌ها، عصر گاهان به باشگاه میروم، تنها به این می‌اندیشم که سرانجام صعودی زمستانه از صعب‌ترین مسیر دماوند، جبهه‌ی شمال شرقی، روستای گزنه به سمت قله داشته باشم. این رویایی ست برای جوانک خودمفتون و گردنکشی که آشکارا کمبود عاطفی دارد. در این دنیا نیازمند محبت کوه است.

و اما با چکاد کوه باید خوب تا کرد، ساده و نوشین تماشایش کرد و با او شوپنهاوری اندیشید. شوپنهاور، اول بار که به قله‌ی کوهی رسید، نگاهی به اطراف انداخت و  اندیشید که به راستی کوه تمام پستی‌ها و کوچک بودن‌ها را از نظر محو میکند و فقط بزرگی‌ها را نشانت میدهد. 

خودت هم محو خواهی شد.

و شوپنهاور به مثابه ی آموزگار نیچه است و نیچه آخرین متفکر این عالم بود. 

اگر فرزندی که پدرش را برای دائما یکسان ماندن خاک و حال پدر معنوی از دست داده، در آغوش او جان سپارد، دلچسب‌ نیست؟ 

  • ۹۷/۰۸/۰۲
  • #اینتِرنال‌آدِر

آدم‌های مسخره

خوددرگیری

رنج

دیدگاه‌ها  (۶)

کامت شیرین... عمرت به بلندای ارتفاعات....
ممنونم :)
  • خورشید ‌‌‌
  • بینالود چه شکلیه؟ 
    تابستون یا زمستون؟
    حالا پدر یهو بر فرزند غضب کنه چی؟
    طبیعتشه.
  • خورشید ‌‌‌
  • هم تابستون رفتید، هم زمستون؟ 
    از ظهر که پست‌تون رو خونده‌م یک حسرت عمیقی نشسته به جونم. من خراسانیم. بینالود رو ندیده‌م ولی تا به حال. از سایه‌ی پدر محروم بوده‌م همیشه. 
    بیشتر این قله ها اجازه دادن دو فصلشون رو ببینم. بعضیا زمستون و بهار، بعضیا تابستون و زمستون و همیشه بهارشون قشنگ ترینه :)
    بیست سال هر صبح که بیدار شدم با زاگرس چشم توی چشم بودم. با منظرۀ قلۀ برف پوشیدۀ دنا. این سال‌ها کمتر پوشیده از برف می‌بینمش. دنای بی برف انگار چیزی کم داره لعنتی. 

    افسرده میکنه آدمارو :)
    باید باهاش کنار اومد!
    بعد از مدت ها اومدن و خوندن پست های دلچسب شما، دلچسب تر نیست؟ (:
    هرجوری شما بگید درسته :)

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی