:: لِوموت ::

بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

کارزار و حماسه‌آفرینی

سه شنبه ۱ آبان ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۱ ب.ظ

نیمه‌های شب یک پشه‌ی بی‌شرم، امانم را بریده بود. اصلا معلوم بود جوانکی مدعی‌ست که همینطور حرف مفت میزند و در پرواز کردن هم حرفه‌ای ست و ویراژهای بسیار میدهد. حتم دارم قرار بود پس از مکیدن تمام خون من، برود با شکمی سرخ و باد کرده پیش رفقایش روی تخت لم بدهد و قلیان زهرماری را به دست بگیرد و از فتوحاتش بگوید. چای هم حتما مینوشد.

فکر کردن به همین چیزها و اینکه خون من ابزاری ست برای این بی‌شرم که برود ادعای کذب کند، چندتا نوچه دست و پا کند، محله‌ها را قرق کرده، مشروب بخورد و عربده بکشد، باعث شد نیمه شب عنان از کف بدهم.

برخاستم، صورتم را با کف دست ماساژ دادم که سرحال شوم و در شیپور جنگ دمیدم.

گیرش انداختم. روی شیشه‌ی یکی از کابینت بالایی‌های آشپزخانه. چنان محکم زدم، چنان محکم زدم، چنان محکم زدم که شیشه و پشه و دستم باهم خون‌آلود شدند. ملعون به هلاکت رسید و آرزوهایش به باد رفت. دستم به معنای واقعی کلمه پاره شد و مجبور شدم بروم کلینیک برای درمانش. شیشه را هم دو ساعت پیش عوض کردم. 

مادرم که تماس گرفت و گفت:« چه خبر؟» گفتم: هیچّ. دیشب یه پشه کشتم. 

  • ۹۷/۰۸/۰۱
  • #اینتِرنال‌آدِر

آپارتمان شماره 22

دیدگاه‌ها  (۸)

کووووتااااه بیاااااااا...
حالا این همه خشونت لازم بود؟؟ 
خیلی آسیب دیدی؟ 
اونقدر که تمام کالبد مارو گچ بگیرن نه! :))
ای بابا بعدش باید از خوشحالی میخوردید به در و دیوار و به سرنوشت پشه دچار میشدید تا عدل الهی برقرار بشه و کلید اسرار هم رخ بده.
هنوز به درجه ای از کمال در نمک ریختن که باید برسید نرسیدید‌. :)) باید آموزش هارو بیشتر کنم!
شما پشه رو کشتید یا آسیب‌هایی صدبرابر بدتر از نیش زدن پشه به خودتون وارد کردید؟ :))) خسته نباشید آرزوهای پشه‌ی جوان رو هم نابود کردید :))
آسیب روحی ای که پشه داشت به من میزد و نمیذاشت سه چهار ساعت خواب شبانه م رو حداقل عملی کنم جدا بدتر نبود؟ سه شب متوالی ول کن قضیه نبود!
شاید پشه انتخاری بوده و دقیقا به هدفش هم رسیده .

چه بد سرانجامی!
الان نفرین مادرِ اون پشه دنبالتونه :))
بعد رفتید درمانگاه پرسیدن دستتون چی شده چی گفتید؟ گفتید داشتم پشه می‌کشتم؟:))
مادرشم میکشم حتی! نسلشون رو منقرض خواهم کرد. :/
پرسیدن چی شده؟ گفتم مشخص نیست؟ بریده با شیشه. اونام دیدن من اعصاب ندارم و خودشونم ممکنه الان زخمی کنم، عقب نشینی کرده به وظیفه شون عمل کردن. :))
یه پشه بود اینجا چند روز همه رو عاصی کرده بود اخر یه خانواده بسیج شدیم تا تونستیم به قتل برسونیمش:))
پس الان احتمال اینکه از تو مانیتور گوشیم یه مشت بیاد بیرون و بخوره تو صورتم هست:دی
من خودم لشکر یه نفره بودم. :))
نه این احتمال منتفیه. اون موقع من با دست خونی رفتم موظف به توضیح ریز ماجرا که نبودم.
یک پشه، آنقدر سمج...؟
رقیب می طلبید؟یا بکشد یا کشته شود...
یا چه؟
هر چه، جالب است...
در نهایت زهرش رو ریخت دیگه. میخواست خون بریزه فقط.
دستتونو علاج کردین، شیشه رو تعویض کردین، باید از تو مسیر یه مگس‌کش هم می‌خریدین. واقعا به‌صرفه‌تره!
حال میده با دست لهش کنیم!

آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی