:: لِوموت ::

بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

دخترِ شاه

يكشنبه ۲۲ مهر ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۱ ق.ظ

به هنگام جاهلیت، رادیوهای تلگرامی مبتذل عاشق پیشه‌های تازه به دوران رسیده را که میشنیدم گاهی از چیزی صحبت میکردند به نام شادی‌های کوچک با معشوقشان. این شادی‌های کوچک را درک نمیکردم تا این یک هفته‌ی اخیر که هوا اندکی رو به سردی رفته و همسایه‌ی خدانشناس، شب‌ها پنجره‌های خانه‌اش را میبندد. در ابتدا تصور میکردم که افسار زنش را کشیده؛ اما، پس از چندی بالا و پایین شدن‌های شب هنگام جهت رفتن و برگشتن از باشگاه، فهمیدم که عربده‌کشی‌ها و قداره‌بندی‌های آن بانوی محترمه، آن علیا مخدره، آن شاهزاده‌ی حرام‌شده در خانه‌ی این مردک، آن فخر دو عالم، آنکه پدرش او را بر پر قویی نشانده بود و هر از چندی با نوک انگشت شبنمی از گونه‌اش برمیداشت، آن که دیگر تحمل این زندگی کوفتی را ندارد و از همه زیباتر آنکه خیلی بی‌تربیت است؛ همچنان به قوت خود باقی و برقرار است.

یک چیزی را هم خاله زنکی بگویم لذتش را ببریم. به نظر میرسد اجاره‌ی ایشان را پدرِ مرد خانه میدهد و غذایشان را هم مادرِ مرد خانه خیلی وقت‌ها مهیا میکند و میدهد دست پسرش تا به خانه ببرد. این‌ها را از توضیحات و ننه من‌ غریبم‌های مردک بیرون کشیدم که زنش معتقد بود این اراجیف چیست و او آرزوهایش بر باد رفته. به هرحال ما موقع خواب به هرمنوتیک شبستری نمی‌اندیشیم که. میشنویم صحبت‌هایشان را. میخواستند آدم باشند تا نشنویم. اصلا اگر زندگیشان را تا بهار یا تابستان بعدی ادامه بدهند و همچنان به همین منوال بخواهند پیش بروند و پنجره‌هایشان را هم باز کنند، سیاهه‌ای از تمام اسرارشان تدارک دیده و شبانه در محل پخش میکنم.

  • ۹۷/۰۷/۲۲
  • #اینتِرنال‌آدِر

آدم‌های مسخره

آپارتمان شماره 22

دیدگاه‌ها  (۸)

از قدما یادگار است: مخامصة الزوجین، تباور الابلهین!
بله، مال قدیمی ها بود و یادگاریه. 
امروز اینطوره: مخامصه الزوجین، تباور الفاضلین/ المحققین/ العالِمین.
همه دخترا فکر میکنن همه پسرا باید مث پدرا باشن و همه پسرا فک میکنن همه دخترا باید مث مادرا باشن و اینجوریه که همه چی بعد از زیر یه سقف رفتن به هم میریزه. 
+ داری کم کم مارو از همسایه ها میترسونی. :)
به نظرم یه مقدار پدر و مادرها به فرزندانشون دارن بیش از حد میدون میدن برای دور برداشتن و با زندگی بقیه بازی کردن و بعدم فرار کردن.
+ ما همسایه ی نیکی هم داریم که جمعه ها آش میپزه و برای بنده نیز میاره. 
مقوله پیچیده ایه و فکر میکنم همه چی از اونجایی شروع میشه که خیلی از ماها در مقابل فکر کردن و درک کردن مقاومت میکنیم چون باید دست به عمل بزنیم و این خیلی سخته. 
مثل دانشجوهایی که سر کلاس میگن ما اومدیم دانشگاه درس بخونیم، فکر مارو درگیر نکنید.
  • آقاگل ‌‌
  • یک رفیقی داشتم همسایه‌اش شبیه به همسایه شما بود. دست آخر یه هفت‌تیر برداشت رفت زن و مرد قصه را کشت و برگشت.
    هفت‌تیر از کجا آورد؟
  • آسـوکـآ آآ
  • چه مصیبتیه واقعا...
    ذکر مصیبت های بسیاری شد، کدومش؟!
    انتخاب آدم اشتباه باعث میشه علاوه بر اینکه خودمون بدبخت بشیم، همسایه ها رو هم ذله میکنیم.
    قانون کلت آقاگل هم جوابه.
    نیک است.
    با پیشنهاد غیر مستقیم آقاگل موافقم!

    زمانی که تهران زندگی میکردیم، ضخامت دیوار ما و همسایه که زوج جوانی بودن اونقدر کم بود ( تف مالی در ساخت و ساز) که صدای پچ پچش زیرپتوشون هم می اومد... نتیجتا وای از روزی که دعواشون میشد ... قیامت.
    که اینطور. :))
  • آسـوکـآ آآ
  • همسایه مردم آزار!
    خانوم بددهن
    اینایی که نمی فهمن چرا ازدواج کردن
    همه شون...
    شوپنهاور نظرات جالبی داره پیرامون مورد سوم.

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی