:: لِوموت ::

بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

مهدِ غم

دوشنبه ۲۶ شهریور ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۰۱ ق.ظ

ایرانی‌ها حمله‌های وحشیانه‌ی چنگیز، اسکندر و اعراب را از سر گذراندند. در این منطقه‌ی بی آب و علف، خشکسالی‎هایی بر اثر گرمای بیش از اندازه یا عصر یخبندان کوچک(متقارن با سقوط حکومت صفوی) را از سر گذراندند. همیشه در سرزمین خودشان یا اطرافشان جنگ و کشتار بوده. پس از صدها سال زیر یوغ پادشاهان مستکبر و سفاک بودن، به قصد نجات از آن استبداد، کوشیدند و ممارست کردند تا انقلابی عظیم را رقم زدند. درگیر جنگ دیگری با اعراب شدند و همه روزه فرزندانشان را غرق در خون دیدند. پس از جنگ بار دیگر شاهد ظلم از داخل و خارج بودند.

ایرانی‌ها حکومت علی را دیدند. او که با اصرار مسلمین و به خواست آنان علی‌رغم میلش خلیفه شده بود، حاکمی عادل بود که در مورد ایرانی‌ها هم‌عقیده‌ی دیگر اعراب نبود. مردم این سرزمین شیفته و شیعه‌ی علی شدند. پی آمد این مودّت، شاهد بودنِ سال‌ها اسارت، خانه نشینی، ستم دیدگی و شهادت فرزندان پیشوایشان بود. پیروان راستین ایشان که عمدتا همان ایرانی‌ها بودند، به مانند آن‌ها پیوسته در انزوا و تحت ظلم و جورِ حکومت‌های جباری چون بنی‌امیه و بنی‌عباس بودند. 

چه انتظاری میرود از ایرانیِ شیعه‌ی علی، با این حجم عظیم غمی که در تاریخش ریخته؟ (کافی‌ست به موسیقی ایرانی بیشتر توجه شود تا رگه‌های عمیق این غم را شنید و دید و حس کرد) جای اینکه بنویسید:« چرا پولاتون رو جای خرج کردن تو مراسم‌های ناراحت‌کننده، برای شادی مردم خرج نمی‌کنید؟»، بهتر است بنویسید:

با مال و روحتان، هم عزاداری برای زخم‌های عمیقی که به جسم و جانتان زدند را رونق ببخشید که مبادا تاریخ، آن ها را ببلعد؛ هم برای شاد کردن دل خودتان و آدم های دیگر از آن‌ها بهره ببرید که مبادا غم امروز، فتح فردا را از شما بستاند و تاریخ، شما را هم در زمره‌ی زیان‌دیدگان بگمارد.

دیدگاه‌ها  (۱۸)

اساسا معتقدم هر کسی با پولش هرکاری بخواد میتونه بکنه. و نه من حق دارم بگم عشق و حال نکن و نه اون حق داره بگه عزاداری نکن و فیلان.
قضیه جایی بد میشه که تو این مملکت ملت درجه بندی شدن. تا زمانی که شما بخوای بری فیلان کار مذهبی رو بکنی از تخفیف برخوردار میشی اما همین که قرار باشه مثلا بری بلاد کفر عشق و حال میزنن تو سرت‌. این بده‌
اینه که باعث این اوضاع شده!
البته فقط این مملکت نیست. این خاصیت انسان هاست. ما در کشورهای دیگه هم شاهد همچین اتفاقاتی با انواع مختلفش هستیم.
بسیار به دلم نشست و مربوط یا نامربوط به یاد این جملات چمران افتادم:
خدایا! دل شکسته ای با تو راز و نیاز می کند،زجر کشیده ای که وارث هزار ها سال مصیبت و شکنجه است،ظلم زده ای که تا اعماق استخوان هایش از شدت درد و رنج می سوزد، نا امیدی که در افق سرنوشت،جز ظلم و حرمان و تاریکی نمی بیند و جز آینده ای مبهم و تاریک سراغ ندارد.
خدایا! تو را شکر می کنم که غم را آفریدی،و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا از این نعمت بزرگ توانگر کردی.

خدایا! در غم و درد شخصی می سوختم،تو آن چنان در درد ها و غم های زجردیدگان و محرومان و دل شکستگان غرقم کردی،که درد ها و غم های شخصی را فراموش کردم. تو مرا با زجر و شکنجه همه محرومین و مظلومین تاریخ آشنا کردی،از این راه تو علی را به من شناساندی ، تو مرا با حسین آشنا کردی، تو دردها و غم های زینب را بر دلم گذاشتی، تو مرا با تاریخ در آمیختی، و من خود را در تاریخ فراموش کردم ، با ازلیت و ابدیت یکی شدم، و از این نعمت بزرگ تو را شکر می کنم.خدایا! تو را شکر می کنم که سنگ زیرین آسیا کردی،و به من قدرت تحمل دادی که این همه درد و فشار را،که در تصور نمی گنجید،بر قلب و روحم حمل کنم،از مجالس جشن و شادی بگریزم و به مراکز خطر و بلا و درد و رنج پناه برم.

این متن شهید چمران رو  خیلی قبل ترها خوندم. متن عجیبیه  و انقدر دردناکه که هیچوقت فراموش نمیشه. یادم هست وقتی خوندمش که کویر شریعتی رو تازه برای اولین بار تموم کرده بودم. هربار که دوباره کویر رو خوندم، باز این متن چمران رو هم خوندم. مکمل هم بودن. چمران و شریعتی، این دو یار دیرین در یک آتش میسوختن.
اینکه بقیه جاها هم همینطورن چیزیو عوض نمیکنه.
اشتباه اشتباهه.
منکر اشتباه بودنش نبودم. به هرحال بهتر بود در مورد آدم ها میگفتید نه خاص کشور خودتون. 
ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته و ناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.
ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.

خدا هر دو را رحمت کند ان شالله.
بازرگان، طالقانی، چمران، یزدی، شریعتی، بسته نگار، توسلی. :) این بزرگان ملی مذهبی :)
که البته مسیر هاشون صراط مستقیم مطلق نبود. :)
و البته هم گروه کردنشون هم خیلی صحیح نیست.
خودشون که خودشونو هم عقیده یا به تعبیر شما هم گروه میدونستن و میدونن :) ما اینجا براشون تصمیم نمیگیریم.
در یک دوره ای بله و شاید. اما مداوم خیر.
وقتی دولت موقت استعفا کرد و همه شان رفتند چمران چه گفت و کجا بود و کجا رفت؟
اینها همه نهضت آزادی بودند که در طول زمان تغییرات زیادی در میانشان رخ داد.
پس تاریخ رو تحریف نکنید و به جاشون تصمیم نگیرید.
از مرحوم طالقانی و شریعتی تفاوت عقایدش با سایرین هم که اصلا چیزی نگم بهتره. راحت می تونید بخونید.
این برداشت شماست :) تحلیله و با واقعیت متفاوته. سبک زندگی چمران متفاوت بود صرفا. اعتقاد همون اعتقاد بود.
چطور برداشت شما از واقعیت همیشه صحیحه و تحلیل نیست اما برداشت بقیه تحلیله؟ :/

چمران یک جمله ی تاریخی دارد به دولت موقت که از او را به همرهی خود دعوت کردند که گفت من امام را تنها نمی گذارم.
اون زمانی که دولت موقت رفت.
این واقعیته و تحلیل نیست.
دعوای چمران و بازرگان بر سر جنگ پاوه و مذاکره هم واقعیته و تحلیل نیست.
اینها  در یک دوره ای همکاریهایی کردند اما تا تا ابد هم عقیده نماندند.
این واقعیته و برداشت شماست که در بخشی از تاریخ گیر کرده.
آیا بنده اینارو که فرمودید تکذیب کردم؟
اینهایی که بنده عرض کردم اختلاف عقاید این آقایان رو نشون میده و شما اختلاف عقیده بین اینها و افتراق بینشون رو تکذیب کردید. نکردید؟
اصلا چمران به کنار، بازرگان و طالقانی رو چطور کاملا هم عقیده میدونید؟ :/
این "واقعیت" های تاریخی اختلاف عقیده رو به وضوح نشون میده.
پس اعتقاد، همون اعتقاد نیست. و اینطور نیست که صرفا سبک زندگی چمران متفاوت باشد و لاغیر.
همونطور که عرض کردم فقط بر بخش خاصی از تاریخ زوم کرده اید.
پاسخ سوالم رو ندادید، این وقایعی که فرمودید رو بنده تکذیب کردم؟ 
در جمله ی اول پاسخ گفتم و سوال پرسیدم. :)
به هرحال پاسخ بنده اون نبود. جواب سوال رو هم میدم کمی بعد. عمیق دادید بهش در صورتی که سوال سطحیه. یک جواب تک کلمه ای میخوام. تکذیب کردم وقایع رو؟
پس پاسخ سوال منم تک کلمه ایه و شما چرا کمی بعد جواب بدید؟ الان بگید. بله یا خیر.
اختلاف عقایدشون رو تکذیب کردید یا نه؟
ادعا کردید که عقایدشان یکی بود یا نه؟
به من گفتید برداشت تو تحلیل است و نه واقعیت یا نه؟
فقط بر بخشی از تاریخ زوم کردید یا نه؟
چهار تا کلمه بهم بگین.
به سوالم که درست پاسخ ندادید و از مقدمه ای که خودتون از زبون بنده نوشتید، نتیجه گیری اشتباه کردید و این مغالطه ست.
به علاوه سوالات جدیدتر هم مطرح میکنید. وقتی میگم کمی بعد میریم سراغشون یعنی پاسخ اون سوال به پاسخ این سوال بستگی مستقیم داره.
متاسفانه شما همچون دفعه ی قبل تندروی میکنید. این ناپختگی در بحث، این عصبیت و نگاه بدبینانه، باعث میشه که مثل دفعه ی قبل همون اول بگم ما به جایی نمیرسیم تو این بحث و بهتره ببندیمش.
آدم‌ها این تخفیفات رو نمیدن. حکومت میده.
خیر، مساوی هستن.
حکومت=آدم‌ها
یا اینکه حکومت آدم‌ها رو مساوی میبینه؟
هیچ حکومتی تا به حال آم ها رو مساوی دیده؟
بفرمایید کجا از زبون شما مقدمه نوشتم؟ و کجا نگاه بدبینانه داشتم. براینها مصر هستم و از بقیه ش و قضاوتهای ناحقتون میگذرم چون حوصله ی بحث ندارم. شما باشید و برداشتها و تحلیلهاتون از من که به وضوح خطاست و اهمیتی هم برای من ندارد.
شما پاسخ بنده رو ندادید بنده هم پاسخی نمیدم به سوالاتتون. تند میرید و این تند رفتن نتیجه ای نداره که بشه اسم بحث رو روش گذاشت. مقصر شما نیستید، دلیل اصلیش اینه که قشر مذهبی هنوز متوجه نشدن با عصبیت نمیتونن حرفشون رو به کرسی بنشونن. :)
نه شما اون وقایع رو تکذیب نکردید اما به وضوح در تحلیلتون و برداشت شخصیتون از هم عقیده بودن آقایان، از اون وقایع چشم پوشی کردید به خیال اینکه بنده هم بی خبر باشم :)

حالا جواب تک تک سوالاتم رو بدید و از همه بیشتر مصر هستم نشونم بدید کجا از زبان شما مقدمه نوشتم و نگاه بدبینانه داشتم.
داری تهمت میزنی برادر و به قضاوتهای شخصی خودت اصالت میدی. در تک تک جملاتت. و این عاقبت خوبی براتون نداره.
و اینم بدونید که کسی که در پاسخ دهی عصبی شود از قشر مذهبی نیست. :)
کامنت اولتون کامنت بهتری بود و وقتی ویرایشش کردید دوباره برگشتید سر پله ی اول متاسفانه. اونقدر بی جهت کش پیدا کرد و شما اصرار به خط اولتون داشتید که اصلا رشته ی کلام گسست.
سعی میکنم تا حدی جمعش کنم.
بنده وقایع رو ابدا تکذیب نکردم. بعد از سوال ساده ای که جواب تک واژه ای داشت و شما سعی کردید اعتقاد خودتون در مورد بنده رو یک جوری توش جا بدید، میخواستم  سوال دیگری بپرسم که متوجه شدم نمیشه سوال پرسید و جواب درست رو گرفت و منطقی بحث کرد. در نهایت به صورت کلی موضعم رو عرض میکنم. ببینید من وقایع رو تکذیب نکردم( اینجا جواب یکی از سوالات جالبتون رو میدم. فرمودید کجا از قول بنده نوشتید؟ همینجا! چطور شما تصور کردید که من به خیالم(!) شما بی خبر بودید؟ دقیقا از کدوم گزاره همچین نتیجه ی محیر العقولی گرفتید؟ کی همچین صحبتی کرده؟ اگر میفرمایید بنده تهمت زدم، هرچند در بحث این قضایا مطرح نیست، اولین تهمت رو خودتون پایه گذاری کردید. این از تهمت. حالا همینجا باز به سوال دیگه ای میرسیم. نگاه بدبینانه! این نگاه بدبینانه تون به بنده کجا شکل گرفت؟ از کجا متوجه شدید همچین دیدگاهی دارم؟ از قضا من در تمام بحث هام فرض رو بر این میگیرم که طرف مقابل قطعا از من بیشتر میدونه و باید حواسم رو جمع کنم که بحث رو منطقی پیش ببرم و چیزی هم ازش یاد بگیرم و تفکرم رو سامان ببخشم. ) عرض کردم به هرحال چمران، مهندس بازرگان و طالقانی از یک نحله ی فکری و جزو ملی مذهبیون بودند. هیچگاه، هیچکدام راهشون رو از منظر ملی مذهبی بودن از هم جدا نکردن و نگفتن که ما از ملی مذهبی بودن خودمون عقب نشینی کردیم یا گذشتیم یا اشتباه کردیم یا جزو اون ها نیستیم. چه قبل از انقلاب و چه پس از انقلاب. تاکید من بر این قضیه بود. بر اساس فکرشون بود. بر مبانی فکری ای بود که قبلا در همین وبلاگ توضیح دادم.  اینکه سال پنجاه و هشت بحث هایی در فضای حکومت و سیاست شکل گرفته دلیل بر جدا شدن فکری اون ها از هم نبود. اختلافات هم عمیق نبودن و سر مسائل سیاسی بودن نه فکری. به هرحال دو برادر هم با هم به اختلاف میخورن و بحث و جدل دارن. حالا این چیه؟ این تحلیل منه. تحلیل شما هم اینه که نه، اتفاقات اصلا راه و عقیده ی این ها رو از هم جدا کرد. هر دو تحلیل هستن. از نظر بنده تحلیل شما مطابق با واقعیت نیست. به هرحال برام محترمه. حالا چرا اونطور جبهه گرفتید، همونجاست که بنده گفتم در بجث ناپخته اید و تند میرید. عرض کردم کمی صبر داشته باشید تا نطفه ی بحث شکل بگیره و از عقاید هم باخبر بشیم.
موضوع دوم، فرمودید که عاقبت خوبی نداره. بنده از شما عاقبت کارم رو خواستم؟ خیر! این موارد در بحث مطرح نیست که از عاقبت بترسونید. عاقبت هرچی باشه بر عهده ی بنده ست و اصلا و ابدا نیاز به انذار دادن ندارم.
خب فرمودید کسی در پاسخ دادن عصبی شود از قشر مذهبی نیست. باز از کدوم گزاره این نتیجه ی مغالطه آمیز رو گرفتید؟ عرض کردم قشر مذهبی اکثرا یا شاید اصلا گاها، عصبیت رو ترجیح میدن و عرض میکنم متاسفانه به علت اینکه یک سری مباحث براشون قداست داره یا به دلایل متعدد دیگه ای، سریعا عصبی میشن و اندک مخالفتی رو برنمی تابن. این رفتار شما شبیه اون هاست. در بحث باید باهم راه بیایم و پاسخ سوالات هم رو بدیم. اونقدر که طرف مقابل حداقل  (صرف نظر از راضی شدنش) به کمال پاسخِ داده شده پی ببره. با این حال زود میخواید به نتیجه برسید و سریعا انذار میدید بهم که اینطور نکن که بد عاقبتی در انتظارته. تا اونجایی هم که بنده شما رو دنبال کردم، مذهبی هستید. این تهمته؟ این تحلیل بنده ست از طرز رفتار شما با بنده طی دو بحث. 
پرسیدید یک جایی از تاریخ موندم که به نظر میرسه منظور شما قبل از دولت موقته. خیر اینطور نیست. در پاراگراف دوم توضیح دادم که این تحلیل شماست از تاریخ و وقایع. من با دانستن همون وقایع تاریخی، تحلیل دیگری دارم. پس زوم نشدم جایی. 
فکر میکنم پاسخ تمام سوالاتتون رو هم به صورت تک واژه ای و هم کامل داده باشم. اگر چیزی جا افتاد بفرمایید تا پاسخ گو باشم اگر حوصله دارید و اهمیتی داره براتون.
چند نکته ی بسیار زیاد مطرح میکنم و عرضم تمام و دیگه مزاحم شما و وبتون و اوقاتتون نمیشم. :)
۱. اصرار شما بر عصبی شدنِ بنده هم در این بحث و هم در بحث قبلی تهمته و قضاوت شماست. که قبلا هم بهتون گفتم اشتباه برداشت می کنید و امروز فهمیدم قضاوتتون از نگاه بدبینانه تون به قشر مذهبی ناشی شده. (نگاه بدبینانه تون به قشر مذهبی: مقصر شما نیستید، دلیل اصلیش اینه که قشر مذهبی هنوز متوجه نشدن با عصبیت نمیتونن حرفشون رو به کرسی بنشونن. :)

[ برگرفته از وبلاگ لِوموت (levmoth.blog.ir) ] 
که ما در این جملات "اکثرا" و یا حتی "گاها" و هیچ قید محدود کننده ای مشاهده نمیکنیم و گزاره ای مطلق است. اصلا کی گفته که میخوام حرفم رو به کرسی بنشونم؟)

۲. من هنوز نفهمیدم کجا از زبان شما مقدمه نوشتم! که در سه کامنت قبل گفته بودید و لطفا نگید که پیش بینی شما از سه کامنت بعدتر من این بوده!

۳. بنده خیال شما را از چالش رو به جلوی شما با پرسشتون نتیجه گرفتم و این نگاه بدبینانه هم نیست و پرواضح است که با نام بردن آقایان منتظر بودید موضع بگیرم.

۴. کجا جبهه گرفتم؟ بنده بخش کوچکی از اختلافات آقایان را توضیح دادم و لاغیر. مگر اختلافات سایرین جبهه گیری دارد؟ براشت شما اینجا هم از لحن و کلام بنده صحیح نبود.

۵. آیا برای انذار دادن به آدمها باید منتظر درخواست خودشون بمونیم؟ در بحث، عاقبت امور مطرح نیست اما در تهمت و قضاوت و اصالت دادن به برداشتهای شخصی چرا.
شما بنده رو بدبین، تندرو و عصبی "قضاوت" کردید که حتی یکیش هم درست نیست چه برسه به هرسه با هم!

۶. من به خودم اجازه نمیدم تحلیلم از شخص شما رو به این صراحت و قطعیت مطرح کنم و شما رو با قشر خاصی پیوند بزنم و برداشت خودم از احلاقیات اون قشر رو به شما هم تعمیم بدم چرا که با دو بحث نمیشه برای آدمها حکمی صادر کرد. تحلیل شما از بنده بالکل غلطه. غلط بودن برداشتها و مثل شما در دام قضاوتِ سریع و بدون اطلاعات کافی، افتادن همون چیزی که باعث میشه تحلیل خودم از سایرین رو عرض نکنم.

۷. مذهبی بودن. مذهبی بودن چیزی است که تعریف لازم دارد. یک وقتی التزام عملی به مذهب و شریعت است و یک وقتی عقاید خاص سیاسی یا اجتماعی را نیز در برمیگیرد. به جرئت می تونم بگم جز یک نفر خاص، هیچ کس در بلاگ از مواضع سیاسی و اجتماعی و مذهبی و عقیدتی بنده اطلاعی نداره. منی که سالهاست وب نگاری میکنم و به نظر میرسه شما باز هم در دام قضاوت زود هنگام افتاده باشید.

در تکمله عرض کنم که قضاوت یک امر شخصی است. شما حق دارید از من و شخصیتم تحلیل خودتون رو داشته باشید اما حق ندارید به من برچسب بزنید. اگر شخصیت من براتون اینقدر مهمه باید برای برچسب زدن صبورتر باشید و یا اینکه از عقاید و منشم بپرسید تا اطلاعات کافی کسب کنید.

۸. این آقایون به صراحت عنوان نکردند که ما از هم جدا شدیم یا فلان یا بهمان اما راه آنها به وضوح از هم جدا شد و راه آقای طالقانی که از اول با آقای بازرگان دو راه متفاوت بود! حالا در مورد چمران و سایرین بحثهای بیشتری هست.
این را در نظر بگیرید که اگر به صراحت نگفتند که از هم جدا شده اند هیچوقت هم در پایان عمرهاشون از بقای بر هم عقیدگی با سایرین صحبتی نکردند پس ادعای شما بر هم عقیده ماندنشون هم لزوما صحیح نیست و تحلیل شماست. در هر حال روح هاشون شاد و مواضع مختلف آقایان در رخدادهای مختلف برای من وااااقعا مهم نیست چراکه از هیچکسی بتی نمی سازم که قابل گذر کردن نباشد و هیچ بحثی و هیچ کسی اونقدر برای من قداست نداره که نشه بر سرش گفتگو کرد و این رو هم به تحلیل و قضاوتتون از بنده بیفزایید.

و هذا فراق بینی و بینک. :)
التماس دعا
سر مواضع قبلیم هستم به علاوه اینکه یقین دارم بهتر از بنده عزیزان ملی مذهبی رو نمیشناسید؛ از نگاهتون به طالقانی و بازرگان واضحه این امر. همچنین بهتره چمران رو واقعی ببینید و عقیده ش رو بشناسید نه اونطور که خودتون علاقه مندید تفسیرش کنید و تحلیل های خلاف واقع و بر اساس احساسات و پیش فرض های قابل نقض ارائه بدید. بعدا بدهکار میشید به خودتون. این هم از انذار بنده به شما :) 
متشکرم
:)
در مورد چمران متاسفانه مطلبتون رو نخوندم. در مورد دیدگاه ملی مذهبیش گفتم. به نتیجه نمیرسیم متاسفانه.
 اما باز هم سر بزنید به ما، خوبه :)
ولی از من به شما نصیحت که آدمها رو صفر و یک نبینید. آدمها قویاً از منطق فازی پیروی می کنند. :)
بله، متاسفانه یکی از ضعف های من صفر و یکی دیدن هاست که از پسش هم بر نیومدم تا به حال.
کلا دقت کنیم می‌بینیم، هیچ عمل و مراسم و آیین مذهبی وجود نداره که ملت ما درموردش نگن به جا اینکه این فلان کارو کنید، برید  اون بیسار کارو کنید. /: هر سال، همیشه و مکرراٍ
باید دید ما چرا یه طرفه به قاضی میریم.

آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی