:: لِوموت ::

بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

نئوحزب‌اللهی‌ها

دوشنبه ۱۹ شهریور ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۰۵ ب.ظ

ما با یک گروهی میان جوانان روبه روییم که اسمشان را میگذاریم نئوحزب‌اللهی ها. این ها در انتخابات قبلی به روحانی و رئیسی نمیخواستند رای بدهد و انتخابشان قالیباف بود. بعدتر که طبق پیش بینی، قالیبافی در صحنه نبود، سردرگم ماندند. سه دسته شدند، عده ای رای سفید دادند، عده ای به روحانی رای دادند و عده ای به رئیسی. از لیدرهایشان میتوان به زائری و امیرخانی(نویسنده) اشاره کرد. برای شناخت بهترشان باید به سمت امیرخانی رفت. 

امیرخانی و کتاب‌هایش را که بررسی کنیم با آدمی مواجه خواهیم شد، پر از تضاد. رمان‌هایش براساس نگاه خاصش نوشته شده و شخصیت‌های اغراق شده‌ی رمان‌ها ابدا دل نشین نیستند، چراکه تکلیفشان با خودشان روشن نیست و درگیری‌هایی ناملموس دارند. کلیت رمان‌ها به نظر شخصی بنده پر از تکرار(ابتذال واژه‌ی بهتری ست) است، طرح داستان نخ نماست و ملغمه ایست که به سطحی ترین شکل ممکن دیدگاه‌های مختلف در ایران معاصر را نشان میدهد و عامدانه از برخی نظرگاه ها عبور کرده. این روشن نبودن تکلیف شخصیت های رمان، شبیه خود نویسنده و پیروانشان هستند. اینطور که وقتی قالیباف نباشد، میمانند چه کنند و از آن جهت که یک تفکر متقن، با ثبات و مستدل ندارند به سه جهت مذکور پرتاب میشوند. از آن جهت که یک روز هاشمی رفسنجانی پدر معنویشان است، یک روز دشمن فرهنگشان، یک روز فتنه گر خطابش میکنند، یک روز سازشگر با دشمن و بعد مرگ یار دیرین انقلاب و خدایش بیامرزاد به علاوه‌ی توجیه های بی‌ثمر. این بحث تفکر پوچ، بی ثبات، ناتوان و مدعی را در مورد اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی هم میتوان داشت.

میان دوستانم نئوحزب اللهی زیاد میبینم. با عقایدشان به خوبی آشنایی دارم. همگی بچه‌های خوب و باسوادی هستند که به فکر دین و ایرانند؛ اما، لیدرهایشان راه درست را نمیروند. بهتر است خودشان را از آن‌ها جدا کنند و فکر چاره باشند.

  • ۹۷/۰۶/۱۹
  • #اینتِرنال‌آدِر

دیدگاه‌ها  (۱۳)

بحثتون و نتیجه گیریتون مستدل نبود!
تلنگر بود. رفتن دنبال استدلال به عهده ی عزیزان.
تلنگر هم نبود. هرکسی میتونه از یه شخصیت نام ببره و بگه فلان است و بهمان، حالا برین سند و مدرک پیدا کنید.
کار درستیه؟ :/
مسئله همین جاست. ما صرفا میتونیم بگیم تکلیفشون روشن نیست. وقتی تکلیفشون روشن نیست، وقتی حرفشون مشخص نیست، استدلالی هم نمیتونیم براش بیاریم به هرحال. با این حال گفتم اگر فردی خواست متوجه بشه، دنبال مستدل کردن این موضوع بره، باید تمام کتاب های جناب امیرخانی رو بخونه و مصاحبه هاشون رو تماشا کنه و متن هاشون رو بخونه. 
با این حال، تلنگر بودنش رو نمیشه گفت که نبود. 
لزومی داره آدم پیرو کسی باشه اصلا؟
نه!
ولی به نظر من حق اینه که کسی که ادعایی میکنه استدلال هم بکنه و برای ادعاش دلیل بیاره وگرنه دنیا از تلنگر(!)های بی سامان و بی پشتوانه پر میشه.
اینکه "فلانی تکلیفش روشن نیست و تفکر پوچ و بی ثبات و فلانی دارد" با اینکه "من متوجه نمیشم موضع فلانی و حرفشون چیه و تفکرشون چیه" کلی اختلاف دارن. 
برای اولی باید دلیل ارائه کنین و برای دومی هرچی کرمتونه!
بحث در این مرود بی ثمره. عرض کردم، تکلیف روشن نیست. شما اگر میتونید با یک اصول گرا یا یک اصلاح طلب بحث کنید و به نتیجه برسید با این عزیزان هم میتونید. سپهر سیاسی ایران همینجوریه که میبینید. ازقضا پر از همین تلنگرهاست، به دلیل مشخص نبودن موضع صاحبان قدرت. تجربه به من ثابت کرده سیاست ایران زبون خاص خودش رو داره. استدلال پذیر نیست، حافظه ی تاریخی نداره، متعصبه و نمیتونه خودش رو از چالش هایی که براش به وجود میاد نجات بده. من سعی کردم تلویحا با مثال هایی که مطرح کردم استدلال کنم ولی باز دیدم تو همین موضوع هم این ها هفتاد و دو ملتن.
این که اختلاف دارن درسته و بنده هم نگفتم متوجه نمیشم. این تلقی شما بود که خب درست هم نیست.

باشه حرف شما کاملا درسته حرف منم درست نیست.
اما متوجه نشدید که بحث من بر سرِ نام بردن از اشخاص حقیقی است. نه اصلاح طلب و اصولگرا و نام بردن های حزبی.
در هر حال امیدوارم با این تلنگر زدنها مدیون کسی نشید.
هرچند که "خودتون" تاکید کردید حرفهاتون درسته پس الحمدلله مدیون نمیشین.
رفتارتون که صحیح نیست در مورد حرف تو درسته حرف من درست نیست.
این هایی که فرمودید حزب نیستن، جناحن و تفکرشون بررسی میشه. مد نظر من تفکره و نام بردن از امیرخانی، شخص خودش نیست، تفکرشه. تفکری که گفتم باید به کتابش مراجعه کرد. ملغمه ست و ملغمه رو نمیشه براش استدلال آورد. معنای ملغمه رو ابتدا باید متوجه بشید. 
مدیون شخص نخواهم شد. 
اونایی که به روحانی یا رئیسی می‌خواستن رای بدن، اگه اینا می‌کشیدن کنار نمی‌ماندند که حالا چیکار کنیم؟ یعنی تکلیفشون اینقد روشن بود؟

فضای کتابای امیرخانی برام نامانوسه، همه چی رو هم می‌خواد جدا جدا و با نیم‌فاصله بنویسه :))) از بین چهار تا کتابی که ازش خوندم از جانستان کابلستان خوشم اومد :) رهش رو تا الان حتی به فکرمم نرسیده بخونم.
بله تکلیف روشن بود. اولا که این دو طرف اساسا کنار نمیکشیدن و جایگاهشون مطمئن بوده، یکی از اصول رای دهندگان هم همینه. ثانبا اگر این دو نفر نبودن، قطعا درصد عظیمی از رای دهندگان به این دو نفر، به آدم هایی که شبیه به اون باشن رای میدن. از روحانی به جهانگیری یا هاشمی طبا ، از رئیسی به میرسلیم. 
ببین هشت حرفی جان  تا اونجایی که میدونم تو از سال ها قبلم با امیرخانی زاویه داشتی. هرازگاهی هم یه کنایه هایی میزنی.
سال ها قبل که ایشون نبودن. به هرحال ربطش به این پست چیه این کشف الکشوف بزرگوار؟
ربطش اینه که موضعت رو تلطیف کن نسبت بهش. جوان ها رو با طرز فکرهای مختلف تونسته جذب کنه.
هیتلر هم تو آلمان نازی خیلی ها رو تونست جذب حزب کنه و ازشون آدمای وحشتناکی بسازه. دلیل بر این نمیشه که بگیم خوب بوده این قضیه که اصلا حتی بخوایم اخلاقی هم بررسیش کنیم، تو جامعه ی مدرن امروز یک ضعف محسوب میشه. چون جذب حداکثری با پا گذاشتن بر روی اصول اخلاقی و همرنگ جماعت شدن به معنای منفیش رخ میده. 
موضع من تلطیف شدن نیاز نداره واقعا. یک موضع غیر رسمی و یک تلنگر یا توصیه ی دوستانه برای مطالعه ی بیشتر پیرامون شبه متفکرهاییه که کم کم دارن به شهرت میرسن.
  • صـــا لــحـــه
  • سلام. کاش در مورد نئو حزب اللهی ها و مشخصه‌هاشون بیشتر توضیح میدادید. چون اکثر کتاب‌های داستانی امیرخانی رو خوندم و تصدیقتون میکنم اما در خصوص لیدر بودن این افراد (زائری و امیرخانی ) برای این گروهِ به زعمِ شما نئو حزب اللهی تا وقتی توضیح دقیق ندید نمیشه حرفی زد.
    ببینید متاسفانه بعد از انقلاب و با تصمیم گیری های اشتباه تو سیاست داخلی و از بین بردن اون دینامیک سیاسی، نمیشه مشخص کرد که یک تفکری که بعد از پیروزی انقلاب شکل گرفته دقیقا امروز چه مشخصه هایی داره و چی میخواد. برای همین من هم سعی میکنم تعریفی از این گروه ها و جناح های سیاسی و فرهنگی ارائه ندم که یک نفر برگرده بگه من به عنوان کسی که با این ها همفکرم اصلا اینطوری نیستم و اینا کذب محضه.
    نمی‌دونم اینی که تو ذهنمه درسته یا غلط، شما زمان انتخابات، مقداری! از میرسلیم تعریف کرده بودین؟ یا با شخص دیگه‌ای اشتباه گرفتم؟
    شما ذهن قدرتمندی دارید. بله بنده بودم. اگر یادتون باشه من اون موقع سه موضع متفاوت در برهه های خاص گرفتم. حمایت از روحانی، تعریف از میرسلیم و انتقاد محض از روحانی بعد از سخنرانی هاش و مناظره هاش که برای هر کدوم، هم اون موقع دلیل آوردم و هم امروز میتونم دوباره اون دلایل رو بیان کنم.
    والا تاییدتون هم نمیشه کرد.عین جمله ی شما رو تکرار کردم! 
    باشه. اصلا فقط رفتار و ادبیات شما صحیحه! 
    چون حزب رسمی به معنای دقیق در ایران وجود نداره باید می دونستید که حزب و جناح در ادبیات عمومی ما به یک معنا هستند هرچند معنای سیاسیِ دقیقشون متفاوت باشه که اون هم برای من بی اهمیته. چون بحث سیاسی نمی کنم و غرض، صرفا شفقت دوستانه ای بود که به خوبی پاسخ داده شد. :)

    قبل اینکه تمسخر کنید با نوشتن دو خط اول، بهتون گفته بودم که بحث بی ثمره چون اصولا استدلالی نمیشه آورد. اینطور نیست؟
    در مورد خط آخرتون هم بگم که ادبیات عمومی که میفرمایید، غلط های رایج بسیار داره و باید سعی کرد ازشون اجتناب کرد. :)
    من نمی‌دونم چطور میشه امیرخانی رو لیدر به حساب آورد. برای من امیرخانی صرفاً یک نویسندۀ رمانه. از رمان‌هایی هم که نوشته تنها من او رو دوست داشتم و جز اون دو سه کتابی که ازش خوندم چنگی به دل نزده و اگر مورد توجه هم بوده جز رانت نبوده. 
    منم از لیدر به حساب اومدن امیرخانی در تعجبم. البته به هرحال در دوره های گوناگون نویسنده ها موثر بودن و رهبر محسوب میشدن؛ اما، در مورد امیرخانی تعجب میکنم که به تازگی بیشتر هم صحبت میشه در موردش. چند سالی میشه که در دانشگاه های مختلف میره و سخنرانی میکنه. 
    با کلیت حرفتون موافقم، بجز قسمت امیرخانی که کاملا نظرم ممتنعه چون یه دونه کتابم ازش نخوندم. و با اونجایی هم که گفتید به آقای هاشمی گفتن فلان و فلان و این نشونه‌ی معلوم نبودن تکلیفشون با خودشونه مخالفم. چون لزومی نداره اصن کسی به گیرنده‌هاش دست بزنه، این خود آقای هاشمی بود که تغییر و تحولات مختلف درش به‌وجود اومد و دیده شد. و اگر القاب متضاد از طرف حالا حزب‌اللهی‌ها یا اصلاح‌طلبا طی سال‌ها بهش چسبونده می‌شده اتفاقا کاملا دقیق و مناسب حال همون موقعش بوده. بعد از فوتش هم خب همه یه‌جوری قلبا یا ظاهرا احترامش رو نگه داشتن.
    بله کاملا هم درست میفرمایید. جناب هاشمی دو تا بیست ساله ی متفاوت داشتن بعد انقلاب که از این رو به اون رو شدن و اصلا میشه تحلیل های جالب توجهی هم در این مورد ارائه داد؛ اما، منظورم این نبود که هاشمی اینطور نبوده و اینا اونطور خواستن بلکه میخواستم بگم که موضعشون در قبال یک فرد به سرعت عوض میشه و یک راه خاص ندارن که بر اساس اون بتونن در مورد تفکر آدم های مختلف صحبت کنن و علت موافقت یا مخالفتشون رو ارائه بدن. اگر فرض بگیریم این عملشون یک تاکتیکه هم باز جور در نمیاد، چرا که داعیه ی فرهنگ دارن نه سیاست. 

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">