:: لِوموت ::

بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

افیون توده‌ها

شنبه ۱۰ شهریور ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۰۸ ب.ظ

گفتم حالا مثلا خیابان را هم متر کردم، که چه؟ به همین خاطر به اولین جایی که چشمم خورد وارد شدم و کلاس زبان فرانسه ثبت نام کردم. آن آدم نادانی که ثبت نام میکرد پرسید که چقدر فرانسه میدانم و من گفتم که تا این حد که زیدان، آنری، ترزگه، امباپه، پوگبا، واران، ژیرو و چند تن دیگر را به اسم و چهره میشناسم.

بعد گفتم میدانی، فوتبال افیون توده‌هاست و سرمایه‌داری را به حلقمان فرو میکند و طبیعتا من باید با ذره‌ذره‌اش بسیار مشکل داشته باشم؛ ولی، ندارم. چون اگر فوتبال هم نبود پس دیگر چه بود؟ برویم استادیوم آزادی و بازی استقلال را ببینیم و بعدِ برد شفر را تشویق کنیم و از رگ ساعد وریا بگوییم و سر این بحث کنیم که سیدمهدی گل را بچسبد یا سیدحسین و تهش به هیچ نتیجه ای نرسیم یا بعدِ باخت به فتح‌الله‌زاده فحش بدهیم که هرچه کرد او کرد و بعد هم عده‌ای بگویند مجیدی اسطوره‌ی استقلال است و من متهمشان کنم به اینکه شما سن فوتبالتان به همان مجیدی هم نمیرسد و بروید بگذارید باد بیاید و مثل رقیب اسطوره‌سازی‌های بی‌جهت نکنید. بنشینم مقابل تلویزیون و فریاد بکشم که چرا لواندوفسکی و مولر با بایرن بد تا میکنند و چه کرده فوتبال ایتالیا که به این روز افتاده و متنفر باشم از پاریسن ژرمن.

فکر میکنی ما علافیم که سر این موضوعات بحث میکنیم؟ خیر، ما عده‌ای خماریم که فوتبال را به رگمان تزریق میکنیم و بعد از نشئگی، سرخوشانه به جان هم می‌افتیم. ما حتی بیمار هم نیستیم. انسان‌های طبیعی هستیم. مردها در طول تاریخ همیشه باهم سر مسابقات مختلف کَل می‌انداخته‌اند.

  • ۹۷/۰۶/۱۰
  • #اینتِرنال‌آدِر

آدم‌های مسخره

دیدگاه‌ها  (۴۵)

یک فانتزی جالبی که دارم اینه که دنیای علم به اندازه ی فوتبال جذاب بشه . مثلا راجبه انتقال فلان استاد به فلان دانشگاه بشینیم حرف بزنیم . از قدرت فلان کلاس بگیم . مثلا یه چیزی داشته باشیم به عنوان مغز طلا . بعد بشینیم راجبه اسن حرف بزنیم امسال کی میبرتش
دلیلش ساده ست.  فوتبال پول زیادی تو خودش داره و توده گراست. فوتبال نفوذ داره به روان آدم ها و توده هارو باهم همراه میکنه و بارها شده که انسجام ملی رو با خودش آورده. قهرمانی آرژانیتن تو جام جهانی سقوط پادشاهی اون کشور رو عقب انداخت و رو کثافت کاری های حکومت ماله کشید. 
علم حداقل تو ایران خشک و بی روح و انتزاعیه. در مورد فلسفه که حرف نزنیم بهتره. کافیه شما مقایسه کنی کلاس های چندین هزار نفری فلسفی مایک سندل رو تو اروپا با «هیچ» موجود در ایران.
آره دیگه برای همین گفتم فانتزی

البته خودم چنین چیزی رو رقم میزنم حتی اگه در حده یک جمع چندنفره باشه
در حده یک جمع چند نفره یا در حدّ یک جمع چند نفره؟
دارم محاوره ای مینویسم کسره ها رو ه مینویسم
محاوره ایش هم باز اینطور نیست بزرگوار. این غلط املایی گسترش یافته تو شبکه های مجازیه. 
«ه» تو محاوره میتونه جایگزین «است» بشه ولی نمیتونه جای کسره اضافه رو بگیره.
من فک نمیکردم محاوره ای نوشتن برای ادای کسره اضافی قانون خاصی داشته باشه ، هنوز هم فک نمیکنم . اما در حرف زدن با شما رعایت میکنم
فکر کن برادر من فکر کن! از قضا این مهم، قانون هم داره تو زبان فارسی. ادبیاتی ها این رو یک بحران میدونن، شما میگی قانون خاصی نداره؟
این ه که شما مینویسید تو محاوره دو جا به کار میره. یکیش رو که گفتم معادل محاوره ای فعل ربطی «است» مثل: این ماشین منه. یکی دیگه  حرف تعریف معرفه تو محاوره ست مثل: اون مرده کجا رفت؟ 
محاوره هم قانون داره بزرگوار. اینی که شما میفرمایید ناشی از بیسوادی موجود تو فضای مجازیه که یک دوست ادبیات دانی یک بار به بنده میگفت که منشا اصلیش زیرنویس فیلم های خارجی بوده.
اگه ارجاعش هم بدید دیگه این نکته کامل میشه و ازش استفاده خواهم کرد
ارجاع: اینتِرنال آدِر! 
انقد که املای غلط تو این فضا منو اذیت می‌کنه هیچی اذیتم نمی‌کنه.
ولی حتی خودمم خیلی دچارشم. مثلا من الان نمی‌دونم استفاده از "فک می‌کنم"، "انقد" و "منو" درسته یا اشتباه!
و اینا که هیچ، گاهی می‌مونم املای درست فلان لغتی که بلد هم هستم چی بود؟ و این فاجعه است واقعا. من که مثلا روش حساسم گاهی ذهنم اشتباه کنه، اونی که اصلا حساس نیست چیکار می‌کنه؟ به راحتی غلط و غلط و غلط‌تر می‌نویسه. و جالب هم اینجاست که دکتر مهندس‌های خیلی زیادی هم گرفتار این مشکل هستن، قشر تحصیل‌کرده‌ای که ممکنه این اشتباهات رو وارد مقاله‌ها و کتاب‌ها بکنه! قشنگ آینده‌ی زبان فارسی تحت تاثیر قرار می‌گیره.

+ فوتبال رو هم اصلا نمی‌فهمم :|
برای اینکه محاوره رو اصولی تر ببینید، آثار جمال زاده رو بخونید مثلا. اما خب به نظرم میشه "انقد" رو "انقدر "نوشت و "منو" رو "من رو" نوشت. با این حال این ها هیچکدوم به اندازه ی "ه" مساله نیست. همچنین اشتباه نوشتن استثناهایی مثل خواست و خواهر که خاست و خاهر نوشته میشه و کلا معنای واژه هم عوض میشه. "خواست" کجا و" خاست" کجا!
پس من به حرف شما خودم عمل خواهم کرد اما تذکرش رو به کسی نمیدم . براش منبع مرجع پیدا کردید بهم بگید تا بتونم به بقیه هم این مطلب رو بگم


وقتی شما دغدغه مند باشید و احساس مسئولیت کنید نسبت به نوشتار، دیگه به من که نباید کاری داشته باشید. میرید خودتون دنبالش میگردید و منبع خوبی پیدا میکنید. اینطور نیست؟
پیرو تسنیم
به نظرم اگه موقعی که میخوایم درست بنویسیم بتونیم درست بنویسیم کافیه و در محاوره شاید خیلی از قواعد صدق نکنه . این ه که اینترنال گفت در حرف زدنه وگرنه من جایی ( کتاب مرجعی ) ندیدم که بگن کسره اضافه رو نمیشه تو محاوره ای نوشتن نوشت یا ضمه رو
شاید هم اشکال به اون هاست که برای این مسائل کتاب نمی نویسن
ذهن منم معمولا درگیر میکنن
در حد حرف چیه دوست عزیز؟ بارها در این رابطه تو کانال اساتید مقاله هایی خوندم که از زوایای زبان و جامعه شناسی بررسیش کردن. حرف نیست. بحران زبان فارسیه که عامه ی مردم طبق معمول جدیش نمیگیرن تا همچنان در مقابل تاریخ این مملکت شرمنده باشن.
بله اما اولویت بندی خودم رو هم دارم . اگه شما زودتر رسیدید به ما خبر بدید و برعکسش هم صدق میکنه
من قبلا در موردش مطالعه کردم و تموم شده. پیدا کردنش به عهده ی خودتون.
داداش درست بخون . نگفتم در حد حرفه گفتم در حرف زدنه ( مکالمه )
درست خوندم عزیز من. منظورم اون در حد حرف نبود. همینی که شما میفرمایید رو بهش اشاره کردم.  
مجیدی اسطوره‌ی استقلاله؟ ترجیح میدم بازیکنای دیگه‌ای بشن اسطوره‌ی تیم. واقعا هیچ چیز تو اون زمان مثل رفتن مجیدی تو ذوقم نزد!
در مورد غلط‌نویسی تو نوشته‌ها به بیان محاوره بودن باید بگم که کی گفته تو محاوره هر مدلی میخوایم میتونیم بنویسیم؟
نوشتن کلمه‌ی کیفه زیبا به جای کیفِ زیبا همون قدر احمقانه است که مثلا اصفهان رو بنویسیم اسفحان بعد هم بگیم محاوره است:|
غلط غلطه دیگه.
و این باعث میشه به مرور همه جا این اشتباه رو بکنیم. ضمن اینکه این مدل نوشتن باعث کندخوانی و کج‌فهمی هم میشه.
بهتر هست که رعایت کنیم تا اینکه دنبال منبع باشیم.
ماهم همینو میگیم بهشون ولی گوش نمیدن. نسلی که اسطوره شون مسی و کریستیانو رونالدو هست از زیدان و مالدینی و گتوزو و بوفون چی میفهمن؟!
پاراگراف دوم، خط اول بیان نیست‌ بهانه است:|
توضیح بیشتر لطفا! :|
به نظر کن که منظورتچن این نبود و کلامتون پر از قرینه برای خلافش بود اما در هرحال ممنون استفاده کردم
گفتم که منظورم همون بود :) 
ولی خب برای همون حرف زدن هم باز همون جواب وجود داره. فرق نداره.
پیرو رستاک
من به این نتیجه رسیدم که در بحث با ایننرنال دیر به نتیجه می رسم و برای همین حرفش رو قبول کردم و بحث نکردم . اما در رابطه با اینکه محاوره نوشتن تفاوت هایی با نوشتن معمولی داره در عربی و انگلیسی و فارسی که من اینو دیدم . و در کتاب هایی هم که خوندم باز همین بوده .شما منابع دست اولتون رو ارائه بدید من بخونم . و با هیاهو در بحث علمی هیچ چیز ثابت نمیشه
البته همه چیز هم منبع نیست عزیز دل انگیز که. اولش گفتم که خودت در ابتدا فکر کن و اصلا به همون زبان فارسی دوره ی دبیرستان رجوع بنمای! من از شما خواهش میکنم کتاب زبان فارسی هامون سبطی رو مطالعه بفرمایید. اون کتاب دو جلدی که برای معلم های ادبیات فارسی نوشتن.
+ اینترنال آدِر نیست؟
تو کامنت خودم به جای اینکه بنویسم به بهانه‌ی محاوره بودن نوشتم به بیان محاوره بودن.
آها :) متوجه شدم. هرچی تو متن خودم گشتم متوجه نشدم اون موقع!
جناب باید بگم که محاوره با رسم‌الخط فارسی که شیوه‌ی‌ نوشتاری هست تفاوت داره بله اما نه اینکه یه جوری نوشته بشه که غلط بشه کلا.
در محاوره مثلا شما میتونی به جای میدان بگی میدون‌. یا بگی میدونِ شلوغ‌. اما نمیتونی بگی میدونه شلوغ. چون این دیگه محاوره نیست غلطه آقا غلط!
منابع دست اول، زبان فارسی سوم دبیرستان و تمام سال‌های تحصیل در دبیرستان، زنگ‌های ادبیات.
پیرو رستاک
عزیز مشخص روجوع بده ، مثلا فلان کتاب فلان جلد فلان صفحه ، اتفاقا خوشحال هم میشم . اما اینکه بگید حرف من درسته و دلیلش هم فکر خودمه و منابعی چون زنگ ادبیات مدرستون واقعا عجیبه .

من الان نمیگم روش من درسته اما میگم برای اینکه بدونم واقعا روش درست چیه منبع میخوام نه صرفا ادعا .

من قواعد زبان فارسی رو تا جایی که بتونم در متن هایی که بخوام کتابی بنویسم رعایت میکنم
و خب طبق این بواعد کلی هم به این نظرات من اشکال وارده هم نظرات شما . اما وقتی بحث نوشتار به سبک محاورهپیش میاد من جایی براش قانون ندیدم و دارم میگم شما که دیدید بگید من هم ببینم . این همه هیاهو نداره
پیرو جواب هشت حرفی
در این بحث ها اتفاقا همه چیز منبع است . ارجاعی هم که میدی مشخص بده نه بن این شیوه مبهم که دچار مغالطه نشیم .

و بعد اینکه کتاب های زبان فارسی مون . 
هیاهو کردم؟! شما فرمودید اولویت دارید بنده هم عرض کردم این از اولویت من خارج شده. حداقل دلیل علمی نوشتم و با مثال شرح دادم. فرمودید منبع؟ بنده هم گفتم کتاب دوجلدی هامون سبطی در زمینه ی زبان فارسی توضیحات مفصلی داره. کتاب اندر آداب نوشتار نوشته ی جعفر مدرس صادقی هم همینطور. 
اگر نمیدونستم شما مینویسید و نمیدونستم آدمی نیستید که اهمیت بدید، قطعا مثل برخوردم با بقیه بی توجه رد میشدم. تذکر دادم از سر دوستی.
به نظر میرسه کفایت میکنه و به صلاحه بحث رو ببندیم. 
هشت حرفی جان دقت کن کجا به کی پیرو میدم 
اونجا با شما نبودم .


من هم میدونم برای همین هم گفتم به حرف شما از این به بعد رعایت می کنم
اونجا شما پیرو نداده بودی فکر کردم خطاب به منه. کامنت دومی متوجهم کرد که اینطور نبوده. 
اصلاحش میکنم.
اولا که باز میگم هیاهو رو با شما نبودم . ثانیا منابعی که ذکر کردید اگر دسته اول هم حساب بشن باز راجبه اصل نوشتارند نه به صورت اختصاصی به نوشتار محاوره ای بپردازند

آره به نظر منم بحث بسته بشه
بعدا نگی منبع ندادیا! 
من کتابام رو هنوز با خودم نیاوردم اینجا که بگردم پیدا کنم توشون. اسم کتاب و نویسنده رو  آوردم که در این رابطه «هَم» به صورت «اختصاصی» پرداخته اند.
گفتم که همون حرفت هم برای عمل خودم بسنده میکنه . منابع معرفی شده رو سر فرصت بهش میپرازم . برای همین گفتم کاش صفحه میدادی چون داهل سرفصل ها خیلی چیزها کامل نشون داده نمیشه

در کل ممنون برای تذکر و منابع
کتابا پیشم نیست، وگرنه نامرده اونی که نره بگرده صفحه پیدا کنه. :))
چرا کلا لحن ها رو بد می گیری . میگم اینی که گفتم اختصاصی راجبه نوشتار محاوره نیست به خاطر سرفصل ها بود . نگفتم نمیتونی صفحه پیدا کنی :/


چرا فکر میکنی نمیگیرم خب؟! شوخی بود دیگه. کاری به اون نداشت که.
من باید یه بار اختصاصی مخصوص خودت بیام تهران همو ( اینجوری درسته ؟ ) ببسنیم که لحن همو بشناسیم
«همو» خب چون یه دونه ر حذف شده و واو چسبیده به میم چندان ایراد نداره و غلط به نظر نمیرسه. هرچند اگه الان من یک ادبیات خونده ی اخلاق مدار و متعهد بودم باز هم باید گیر میدادم و مصیبت نامه ای میسراییدم که خب نیستم، پس به همون کسره اضافه و استثنایی که قبلا نوشتم بسنده میکنم تا بعد. :))
لحنم بیشتر لحنی طلبکار، پر ادعا و ناجوانمردانه ست! خواستی بیا تهران، سلاح سردم با خودت بیار که از بیخ کنی ریشه ی ما! هرچند من به اصفهان راضی ترم. اونجا آدم حسابی تر میشم.
فوتبال افیون توده‌هاست. همیشه با این جمله مشکل داشتم. کازیمو هم همیشه همین حرف رو بهم می‌زد. ولی من دوست ندارم این شکلی به فوتبال نگاه کنم. برای من فوتبال نزدیک‌ترین چیز به زندگیه. و خب ازش لذت می‌برم. با برد تیمم لااقل چند ساعت و چند روز شادم و با باختش یه روزایی غمگین. من با فوتبال بزرگ شدم و نمی‌تونم یه روزه خودم رو از همۀ لذت‌هایی که از فوتبال بردم محروم کنم. 
هرچند خودم دیگه جرات خوندن این دوتا پست از هَشت حَرفی رو ندارم، ولی، شما بخونیدشون:
http://multi-track.blog.ir/post/552
http://multi-track.blog.ir/post/359
اگر خواستید در موردشون چیزی بگید، همینجا بگید که عاشقانه‌ها کنیم با این فوتبال اصلا.
اوف پس بذار منو ببینی ، احتمالا با اره برقی سرمو بزنی . از بس وسط بحث دقت بدم .

شبیه یکی از دوستامی و حس میکنم در ادامه اگه ارتباطمون حفظ بشه دوستای خوبی و اعصاب خوردکنی برای هم خواهیم بود
در یه صورت حفظ میشه که من وقتی گفتم منبع: اینتِرنال آدر، بی چون و چرا بری و در تمام دنیا این دیدگاه رو گسترش بدی.  :))
جناب گنگ، من منبع دست اول پیدا میکنم تا فردا معرفی میکنم بهتون.
اینکه نظری مخالف ما باشه و بحش پیش بیاد راجع بهش هیاهو نیست. شما که خودت ااصرار داری تو محاوره میشه هرجوری نوشت ولو غلط، لطف کنید برای این حرف منبع بیارید. دست اول اونم.
دست اول یعنی قبلا پا نخورده باشه؟!
نه پا مشکلی نداره پا اول که نیست دست اوله‌. مشکل فقط اینه که دستی تو کار نباشه:|
دستمالی نشده باشه یعنی؟ :|
نه دیگه جناب رستاک دقت کنید من گفتم ممکنه حرف من غلطباشه اما باید برای غلط بودنش مدرک باشه . من نگفتم حرفم درسته . منابع رو اینترنال معرفی کرد غیر این ها باز بود ممنون میشم معرفی کنید
بابت هیاهو هم منظورم چیز بدی نبود بلکه این بود که منبع خواستن من به حقه همونطور که اگه من بگم حرف زدن من درسته منبع خواستن شما به حقه و نباید با تکرار مدعا ( هیاهو ) جای اثبات اون رو پر کنیم .
در هر حال اگه کلمه ی بدی انتخاب کردم عذر میخوام
اینتِرنال آدِر مگه نیست؟
چه پرروئه برای حفظش شرط میذاره . شرط ها پیش منه دادا
خب میخوای از حالت شرطی درش بیارم، بشه دستوری؟!
من جناب نیستم دیگه:) ینی  یا خانم رستاک هست یا بانو رستاک:))) :|
@گنگ
باشه پس با همون منابع ادامه بدید.
جناب در مورد بانوان هم کاربرد داره. 
هه . ولی جدی امسال اگه خواستم و خواستی میام بهت سر میزنم
کجا زیست میکنی بزرگوار در حال حاضر؟
نمیدونم:| دست اول باشه ینی مثلا کسی ورق نزده باشه یا کسی نخونده باشه اون کتابو:|

عه نمیدونستم کاربرد داره. پس عجب!
بله کاربرد داره. سراسر گنگم برای همین استفاده کرد، از اون جهت که نمیدونست شما خانمی یا آقا.
حالا دیگه با اونش چی کار داری مهم اینه تو تهرانی و من قراره بیام تهران بهت سر بزنم
آها یادم اومد همدان بودی! 
تهرانم شد جا؟ اردیبهشت بشه، بیای اصفهان، بریم از سی و سه پل شروع کنیم و به چلستون ختم بشیم. صفای اصلی اونجاست. شهر رو از نزدیک ببینی، بفهمی وقتی میگن شهر دارن کجارو میگن. :))  
دم و بازدمت گرم. هر دو رو قبلاً خونده بودم. :) 
دوباره باعث یادآوری کلی خاطره شد. جوون‌تر که بودم طرفدار فوتبال ایتالیا و میلان بودم. میلان برام یه تیم نبود. همه چیز بود. مدرسه که می‌رفتیم میلانی بودن برام یه احساس غرور ایجاد می‌کرد. اینکه همیشه توی صحنه باشی. اینکه هر چند سال یکبار توی اوج و فینال باشی. اینکه کلی بازیکن جذاب توی تیمت داشته باشی و یه وقتایی که فرصتی گیرت می‌اومد و می‌شد فیفایی بازی کرد میلان رو انتخاب کنی و به همه تیمای خوب سه چهارتا بزنی و قهرمان بشی. اینکه توی مدرسه کلی بتونی کری بخونی. حس فوق‌العاده‌ای داشت. 
فینالی که میلان به لیورپول باخت رو هنوز یه وقتایی می‌بینم. شب عجیب غریبی بود برام اون بازی. اینکه سه هیچ جلو باشی و یکباره هرچیزی داری رو ببازی، خیلی عجیبه. اول که بشی اولی، ولی دوم که بشی هیچی نیستی. شب دردناکی بود. ولی هنوز اون بازی رو دوست دارم. انگار خودآزاری داشته باشم. :) 
هنوزم میلان و بازی‌هاش رو دنبال می‌کنم. اگرچه خیلی وقته حال و روز خوشی نداره. ولی هنوز برام جذابه این تیم. به خصوص الان که دوباره گتوزو و مالدینی رو توی خودش داره.

اون سال ها من کودکی بودم که تازه با رونالدو نازاریو داشتم شروع میشدم. اون خرگوش عجیب و غریبی که مهاجم رو دستش نیومده. 
ایتالیا با هفت خواهرش. میلان، اینتر، رم، یووه، لاتزیو، فیورنتینا و پارما، همگی اونقدر برای من همیشه دوست داشتنی بود که پارما رو بعد سقوط های پیاپی هنوز فراموش نکردم و هیچوقت نتونستم بین یووه، میلان، اینتر و رم یکی رو انتخاب کنم به عنوان تیم محبوبم. برای همین رفتم سراغ آلمان و علی کریمی و بایرن تا بتونم تیمی رو انتخاب کنم که بشه فرمون کَل انداختنم. با این حال هیچوقت سری آ و تیفوسی هاش رو نمیتونم با هیچ فوتبال دیگه ای مقایسه کنم. 
خط هافبک میلان جون گرفته و به نظر میرسه گتوزو هم مثل زیدان مربی خوبی میشه. :) کاش برگردن اینتر و مبلان، مثل رم و یووه.
اصفهان که عشق ( جاست فور یو ننوشتم عشقه) منه ، حتما هر موقع رفتی اصفهان بگو میام پیشت .

حتی اگه آدم پایه ای باشی پایه ی مسافرت های بیشتر هم هستم
وضعیت روحیم سروسامون بگیره فقط. :) 
باید کویر مرنجاب رو از نزدیک لمس کنی!
برای سراسر گنگ.
وقتی چیزی رو به محاوره میگیم یا به محاوره می نویسیم برای اینه که کلام کوتاه بشه و به اختصار برسه مثل "ه" به جای "است". یا قرائتش راحت تر باشه مثل همین "باشه" که به جای "باشد" میاد تا به حساب خودمون در خواندن صرفه جویی کنیم یا گشایش ایجاد کنیم.
اما کسره ی اضافه رو در زبان رسمی هم نمی نویسیم! چه برسه به اینکه بخوایم تو نوشتار محاوره که برای راحتی و صرفه جویی تعبیه شده بنویسیمش! :/
هرجور حساب کنید با منبع یا بی منبع، نگارش حرف "ه" به جای علامت کسره واقعا عجیب و بعید از خرد محاوره نویسی است!
متشکرم از لطف شما! 
باشد که برایش مقبول افتد و دست از سر کچل ما بردارد.
لوسی 
آره خب اینا درسته اما من همیشه تو ذهنم برای جلوگیری از خطای مخاطب کسره اضافه رو می نوشتم که با این تعابیر شما و همچنین قبل از اون حرف هشت حرفی از این پس رعایت خواهم کرد . ولی باز منبع مهمه و اگه هشت حرفی منبع نمیداد کامل به دلم نمی نشست .


دلی کار میکنه بزرگوار!
هشت حرفی قطعا تجربه خواهیم کرد .

سعی خواهم کرد حالتو بهتر کنم و روانتو روان 
:)
۳۹ تا کامنت؟؟؟ 😮😮😮
شاید هم بیشتر. بحث زبان فارسی بود و به درازا کشید!
همین پیش پات داشتم با عذاب وجدان بازی یوونتوس پارما رو میدیدم. دقیقا برای تسکین بی قراریم، یه قول خودت از رنگ سبز زمین آرامش میگرفتم. من حتی با بازی های ایران توی همین مسابقات آسیایی هم مشکل داشتم. دقیقا سر یه بازی بسکتبال حس کردم این سناریوی تلاش انسان ها برای رسیدن به موفقیت در رشته ی ورزشی چقدر نخ نما شده و بی منطق به نظر میاد. اینکه زندگیت رو وقف یه «بازی» کنی، خیلی تقلیل وحشتناکی به نظرم رسید.
یک بار پدربزرگم وقتی که داشتم فوتبال میدیدم گفت که این سبزا کین؟ منظورش داورای مسابقه بود که فسفری پوشیده بودن، نه سبز. منم در صداقت کامل گقتم اینا چمن هستن. از اون موقع دیگه پسر عمه‌م اون آدم قبلی نشد. 
بحث تو کامنت‌ها انقدر پررنگ شده که پست فراموش شده گویا:)

مرد‌ها در طول تاریخ برای خیلی چیزها غیر از مسابقات هم بحث میکردن، کلا وقتی به تاریخ دقت کردم دیدم معمولا مرد‌ها خودشون جنگ و خون و خون‌ریزی و کشتار رو شروع میکنن، خودشون دفاع میکنن، خودشون ازار میدن و ازار می‌بینن، صلح رو به هم میزنن و دوباره دنبال ایجاد صلح میرن(و البته نمی‌تونن)و ... و جالب اینجاست که خودشون رو هم مهم‌ترین و پررنگ‌ترین تاریخ‌سازان می‌بینن و به این تاریخی که معتقدن ایجادش کردن افتخار هم میکنن! این تفکر رو درک نمیکنم واقعا!
+ من خیلی فوتبالی نیستم پس نظری راجع‌به اسطوره‌ها ندارم :)
اولین چیزی که براش جنگیدن «زن» بود. از اون اشتباه تاریخی به بعد یاد گرفتن همیشه با هم بجنگن. 
عده ای از مردها به تازگی یاد گرفتن که: از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر / شیرم و جوری شغالان نبود آبخورم
خوندم همه رو. 
متشکرم!
تا جایی که یادم میاد، اولین جنگ و دعوای تاریخ که به قتل منتهی شد جنگ بین هابیل و قابیل بود، هابیل و قابیل برای زن جنگیدند؟!
اما راجع‌به بخش دوم اول اینکه نه مردها شیرن و نه زن‌ها جوی و آبخور شغالان! برعکس فکر میکنم استثنائن توی این مورد مردی که شجاعت مبارزه‌ی شرافتمندانه برای عشق رو داشته باشه به شیر شبیه‌تره، ولی چقدر از جنگ‌ها برای عشق بوده و ایا عشق جوازی برای جنگی که به خون و خون‌ریزی برسه هست؟!

احساس کردم عصبانی شدید، عذر تقصیر :)

منم منظورم همون بود. اونجایی که قابیل فریاد میکشه که شما دختری که قشنگ تر بود رو دادید به هابیل و آدم میگه که این مشیت الهی بوده. اون شروع ماجرا بود و قبول نشدن قربانی قابیل هم علت دیگه ش. 
من نگفتم مردها شیرن و زن ها شغال و جوی و این ها. گفتم شیر نر، شیر ماده میطلبه. کدوم شیر نریه که بره سراغ طعمه ی گله ی شغال ها؟ مردها اگر از اول میفهمیدن «زن» به دلیل زن بودنش ارزشی برای جنگیدن و مبارزه نداره، هیچوقت همچین حماقتی نمیکردن. اگر میفهمیدن  زن و مرد دو موجود مساوین و هیچ موجودی برای کسی که مساوی با خودشه نمیجنگه هیچوقت به دردسر نمیفتادن. ولی خب انسان هم حیوانه. حیوان ناطقه. کمتر از قوه ی منطق استفاده میکنه اما.
نه نه! اصلا عصبی نشدم. فقط نقطه ی شروع حماقت های تموم نشدنی مردها رو عرض کردم.
راجع به هابیل و قابیل قبلا یه سری چیزهایی خوندم ولی اولین باره در مورد اینکه اول دعوا سر یه دختر بوده چیزی میخونم!
یعنی میگید از دعوا برای زن شروع شد و به یه عادت رسید؟ عادتی که حتی بهش افتخار میکنن؟ در طول تاریخ انسانهای زیادی اومدن تا ثابت کنن زن و مرد مساوین ولی متاسفانه هنوز هم عده ی زیادی درکش براشون سخته و مسخره وار در مقابل فهمیدنش مقاومت میکنن حتی در عین بیان اینکه این تفکر رو قبول دارن. کلا بشر موجود عجیبه که با وجود هیچ بودنش باز هم باعث شگفتی و تعجب میشه.
نوع تفکرتون تا حدودی برام جالبه :)
بچه که بودم کارتونش رو دیدم که قضیه شون اینجوری شروع شد و از همون موقع همیشه فکر میکردم چرا هابیل و قابیل که با هم برادرهای خوبی بودن، به خاطر یک دختر اختلافی پیش اومد بینشون که قابیل اونجوری با سنگ برادرش رو کشت؟ 
میگم این بخش حیوان بودن انسانه و انسان همیشه با توجیه طبیعی بودنش، دست از منطق شسته و هر کاری دلش بخواد میکنه. به نظرم ارزش نداره بخوای به خاطر یک زن که فرقی باهات نداره، بجنگی. حالا بقیه ی جنگیدن ها هر کدوم گاهی منطقی هم محسوب میشن.

آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">