:: لِوموت ::

بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

کنج اتوبوس

چهارشنبه ۷ شهریور ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۰۱ ب.ظ

از پله ها پایین آمدیم و همگی سوار یک اتوبوس شدیم. مردی می‌خواست زودتر از این خفقان محض بیرون بجهد تا سیگاری روشن کند. پسری دو دستی کیف چرمی‌اش را چسبیده بود و انگار میخواست به من مواد بفروشد. دختر جوانی از خودش و مادر و مادربزرگش عکس میگرفت و ذوق زیادی برای سفر داشت، سفری که تازه داشت شروع میشد. معمولا آدم‌ها انتهای سفر از خودشان عکس نمیگیرند. زوج جوانی هم نشسته بودند بدون آنکه بخواهند بدانند پیرمردی کنارشان تلوتلو میخورد. راننده هم بی‌توجه به آن همه شلوغی، فلاسک چای را از کنارش برداشت، بالا آورد، لیوانش را پر کرد، یک قند بالا انداخت، شکارش کرد و در آرامش شروع به نوشیدن کرد.

اگر یک بار یکی از این اتوبوس‌ها با هواپیما تصادف میکرد و من هم سر نشین آن اتوبوس بودم، خیلی جذاب میشد. خب راستش ننشسته بودم، سرپا ایستِ آن اتوبوس ترکیب بهتری ست.

عجب! سر شاخ شدن با هواپیما. چقدر فوق العاده میشد.

«امروز در فرودگاه، یک دستگاه اتوبوس با یک فروند هواپیمایی که به تازگی میخواست پرواز کند، شاخ به شاخ شد و تمام سرنشینان اتوبوس سالم ماندند و هواپیما به علت کهولت منفجر شد و به همراه تمام سرنشینانش دار فانی را وداع گفت.»

البته ما سرپا ایست های اتوبوس بوده‌ایم. پس ما هم مرده‌ایم. ما که مرده باشیم، یعنی من هم که به گوشه‌ای از اتوبوس خزیده بودم و آدم‌های مسخره را تماشا میکردم، مرده ام. ما که ایستاده ایم خواهیم مردم و سرنشین ها زنده میمانند. همینقدر مسخره. من و پیرمرد مرده‌ایم و آن زوج جوان زنده مانده‌اند.

یعنی ممکن است در هواپیما هم  سه چهار نفر مهمانداری که ایستاده بودند، کودکی که همان اول تنگش گرفته بود و این پا آن پا میکرد، پیرمردی که از صندلی‌اش ناراضی بود و به مامور کارت پرواز فحش میداد، جوانکی که میخواست عضلاتش را به رخ بکشد، پدری که به زور ساک لباس را به کمد بالای سرش فرو میکرد و دو برادری که سر پنجره‌ی هواپیما میجنگیدند زنده مانده باشند؟ آن ها که سرنشین نبوده اند. سرپا ایست هواپیما بودند. 

موجودی زمخت، میتواند بدون هیچ دردسری به آرامی به گوشه‌ای بخزد. موادی که از پسر کیف چرمی به دست خریده را همان جا به رگ هایش فرو کند، ساق دستش را بخاراند و به هیچ چیز نیندیشد و غرق در پوچ شود. همان کنج اتوبوس. ایستاده و تماشاچی و منتظر و غرق در پوچ.

  • ۹۷/۰۶/۰۷
  • #اینتِرنال‌آدِر

آدم‌های مسخره

دیدگاه‌ها  (۵)

ما که نفهمیدیم چی شد:)
ما مگر فهمیدیم؟
چرا غرق در پوچ، غرق در پوچی نه؟ 
چون انگار پوچ ذاتشه نه ذاتی ش.
هدر جدید وبلاگ خیلی قشنگ شده اینترنال. از چه قلمی استفاده شده برای نوشتش؟
اینترنال آدِر بهتر نیست؟ من رو اینتِرنال نمیدونن چون.
از نی ریزی :)
هممم، قلم قشنگیه. ممنون اینترنال آدر.
از همه‌ی قلم‌ها قشنگ‌تره ...

در لباسی سپید و ساده و پاک

عاشقان بی‌اراده می‌‌میرند

سروها ایستاده روییدند

«سروها ایستاده می‌‌میرند»

سرو‌ها ایستاده میمیرند.

آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">