:: لِوموت ::

بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

ملی مذهبی بودن (هفت)

يكشنبه ۲۸ مرداد ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۰ ق.ظ

اصل سوم در بُعد مذهبی، اصل انتخاب است.

انتخاب بدین معناست که حاکمیت از آن خداست و او حاکمیت را به فرد یا گروهی خاص نداده؛ بلکه، به عموم مردم بخشیده.

به استناد آیه‌ی «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً [سوره بقره آیه‌ی سی]» انسان جانشین خداست و زمامداران حکومت، نماینده و وکیل مردم هستند. به عبارت دیگر زمام‌داران حکومت به طور مستقیم جانشین پروردگار نیستند که بگویند ما جانشین امام هستیم، امام جانشین پیامبر و پیامبر هم جانشین خداست؛ بلکه، عامه‌ی مردم جانشین خدا هستند و حاکمیت ملت، تجلی حاکمیت پروردگار است (در غرب حاکمیت مردم را نقطه‌ی مقابل حاکمیت خدا میدانند).

در این زمینه مرحوم طالقانی در کتاب «اسلام و مالکیت» (ص 144 و 145) نوشته‌اند:

در قرآن کریم صریح است به اینکه زمین و منابع آن از آن خداوند است و اوست که آن را مسخر انسان ساخته و انسان در این تصرفات جانشین (خلیفه) پروردگار است: «والارض وضعها للانام (الرحمان، آ 10)[و زمین را برای مردم نهاد]»، «جعل لکم الارض فراشا(بقره، آ 22)[زمین را برای شما فرشی قرار داد]» «سخر لکم ما فی الارض (حج، آ 65)[(خدا) آنچه را در زمین است به نفع شما رام گردانید]»، «ثم جعلناکم خلائف فی الارض(یونس، آ 14)[سپس ما بعد از آن‌هاا(اقوام و ملل قبلی که به کیفرظلمشان هلاک شدند) شما را در زمین جانشین کردیم]»، «هو الذی جعلکم خلائف فی الارض (فاطر، آ 39)[اوست خدایی که شما را در زمین جانشین(امم گذشته) قرار داد]» مضمون این آیات و مانند آن بیان جانشینی(خلافت) انسان در زمین است تا این جانشین دستور و اراده‌ی صاحبجای را انجام دهد.

در واقع مال، مال الله و انسان، خلیفة الله و بنده اوست؛ به عبارت دیگر چون این خلافت برای همه است فرد وکیل و نایب جمع می باشد و تصرفاتش باید در حد خیر و مصلحت عموم باشد.

  • ۹۷/۰۵/۲۸
  • #اینتِرنال‌آدِر

انقلاب

طالقانی

ملی-مذهبی

ویژگی‌های فکری

دیدگاه‌ها  (۱۲)

پس
حاکمیت ملت، تجلی حاکمیت پروردگار است

[ برگرفته از وبلاگ لِوموت(levmoth.blog.ir) ]
آری.
هر ملتی یا فقط مسلمان
در صورت دوم آیا دولت در قبال اسلامی نگه داشتن ملت وظیفه داره؟ با توجه به اینکه قوام حاکمیتش به اسلامی بودن ملت هست. یا اینکه حکومت محدود به قید اسلامی یا مذهبی نمیشه؟
ما در مورد ملت خودمون داریم صحبت میکنیم و ویژگی های فکری هم که مینویسم صرفا برای خود ماست و کاربردش هم فقط برای جامعه ی ایرانه. با این احوال من قید اسلامی بودن رو نتونستم پیدا کنم و هر ملتی رو بهتر میدونم.
آهان پس ملت ایران اگه اسلامی باشه هیچوقت تغییر نمیکنه؟

2. اگه بگی هر ملتی بدون قید:
یعنی هم حکومتی که برخواسته از ملت فلسطینه تجلی حاکمیت پروردگار است؟
 هم حکومتی که برخواسته از ملت یهود توی قلسطینه تجلی حاکمیت پروردگار است؟
ملت ایران اگه اسلامی باشه هیچوقت تغییر نمیکنه؟ متوجهش نمیشم.

2. شما تو این مثال هر دو ملت رو تو یک کشور و بدون مرز در نظر گرفتی؟
احسنت به چالشی که در آخر مرتضی بهش اشاره کرد .
اصلا جدای از اون و به صورت دقیق تر چه بسیار حکومت هایی که در قرآن هست و برخواسته از اراده ی مردم هست ولی در مقابل پیامبر خدا می اییتن . تقریبا تمام پیامبرها با چنین قوم هایی روبه رو بودن و مردم بهشون توجه چندانی نمیکردن
طبق حرف هشت حرفی این حکومت ها همه تجلی حاکمیت پروردگار بودن

هشت حرفی جان به این آسونیا که شما میگی نیست . بله انسان خلیفه است ولی قابلیتشو داره وگرنه همون انسان به تقریر خود قرآن از حیوان میتونه پست تر بشه و خب به نظرم ملتی که از حیوان پست تر میشن حکومتشون نمیتونه الهی باشه .

و بعد آیا میشه قرآن رو بدون سنت و حدیث در نظر گرفت . من که میگم منجر به گمراهی میشه . در زیارتنامه و احادیث داریم که نحن خلیفه الله 
من میگم خلیفه الله انسان درسته اما در یک سری حیطه ها و قابلیت ها اما تجلی اصلی خلیفه الله اولیا هستند

در ضمن اشکال بعدی اینه که اگر حاکمیت ملت تجلی حاکمیت پروردگار است پس خانه نشین شدن علی به حق بوده( یا حتی اگر به غدیر و خواست ملت اشکال کنی) حکومت نکردن بقیه ی ایمه نمیتوان توجیه کرد

و اگر بگویی در زمان بودن امام این حق را ملت ندارند و در نبود امام این حق به وجود می آید از شما میپرسم چه کسی این حق را به ملت داده؟ 

در کل سعی کردم حصر عقلی کنم ممکنه جاهاییش نظر شما نبوده باشه برای همین جملات رو شرطیه مطرح کردم

هشت حرفی به نظرم قبل سیاست به صورت جدی فلسفه رو ببند چون اکثر این مسائل به جهانبینی برمیگردن
  • میریم سراغ قرآن و تفسیرش:
ما امتهاى پیش از شما را، به هنگامى که ظلم کردند، هلاک کردیم ، در حالى که پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغ آنها آمدند ولى آنها ایمان نیاوردند، اینگونه گروه مجرمان را جزا مى دهیم .[یونس آ 13] سپس شما را جانشینان آنها در روى زمین - پس از آنان - قرار دادیم تا بنگریم شما چگونه عمل مى کنید.[یونس آ 14]
تفسیر نمونه: 
ستمگران پیشین و شما
در این آیات نیز اشاره به مجازاتهاى افراد ستمگر و مجرم در این جهان مى کند و با توجه دادن مسلمانان به تاریخ گذشته به آنها گوشزد مى نماید که اگر راه آنان را بپویند به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد. 
در آیه نخست مى گوید: ما امتهاى قبل از شما را هنگامى که دست به ستمگرى زدند و با اینکه پیامبران با دلائل و معجزات روشن براى هدایت آنان آمدند هرگز به آنها ایمان نیاوردند، هلاک و نابود ساختیم  (و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبینات و ما کانوا لیؤ منوا). و در پایان آیه مى افزاید: این برنامه مخصوص جمعیت خاصى نیست ، اینچنین مجرمان را کیفر مى دهیم. (کذلک نجزى القوم المجرمین ) 
در آیه بعد مطلب را صریحتر بیان مى کند و مى گوید: سپس شما را جانشین آنها در زمین قرار دادیم تا ببینیم چگونه عمل مى کنید (ثم جعلناکم خلائف فى الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون ).
اگر ما هم به این آسونی ها ندونیمش، قرآن به همین آسونی ها میبیندش. اینکه انسان میتونه پست تر باشه یا نه که اصلا محل بحث نیست. سرنوشتش به هرحال دست خوشه، اختیار داره(ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم) و حق انتخاب سرنوشتش رو داره، اختیار داره که هلاکت رو انتخاب کنه و اختیار داره که سعادت رو انتخاب کنه. پیامبران هم به خودشون حق تصمیم گیری نمیدادن. ارشاد میکردن، تا مردم بتونن درست از قدرت اختیارشون استفاده کنن و بعد درست انتخاب کنن.  
ما تو آیات نمیبینیم در مورد گروه خاصی صحبت شده باشه. در رابطه با عموم مردم گفته که باید تو سرنوشتشون دخیل باشن (مردم سالاری دینی) که این رو از نامه های نهج البلاغه خطاب به والی ها هم میشه استخراج کرد.
  • میریم سراغ نهج البلاغه: 
در مورد امام علی (ع) گفتید. اولا که قضیه اینجوری بود که اومدن بیعت کردن و زدن زیرش. پیامبر فرمود که بعد من علی جانشین منه و بعد بیعت گرفت. مهمه که بدونید بیعت گرفتنش یعنی نقش مردم مهم بوده. امیرالمومنین قبل از اینکه اتفاقی بیفته برای احقاق حق و آگاهی مردم تلاش کرد با این حال بعد از اینکه همه چیز تموم شد و مردم با جناب ابوبکر بیعت کردن و تکلیف خلیفه ی مسلمین روشن شد، امام بدون هیچ سخنی و واکنشی، علی رغم اینکه معترض بود،  کناره گیری کرد. از این دوران با نام دوران سکوت و همکاری یاد میشه. حالا میریم سراغ نهج البلاغه، خطبه ی 74 رو مورد توجه قرار میدیم که فرمود:«لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری» می دانید که من از همه ی مردم به خلافت شایسته تر هستم(میگه شما خودتون میدونید). «و والله لاسلمن» و سوگند به خدا دست روی دست خواهم گذاشت و تسلیم خواهم شد، «ما سلمت امور المسلمین» تا وقتی که احساس میکنم امور مسلمین با سلامت در جریان است، «و لم یکن فیها جور الا علی خاصه» تا وقتی که به مردم ظلم نمی شود و در جامعه ظلم و جوری وجود ندارد و فقط من مظلوم واقع شدم در جامعه، هیچ مزاحمت و اعتراضی نخواهم داشت (نهایت ایثار امیرالمومنین به خاطر جامعه ی اسلامی رو میبینیم اینجا).  چیزی طول نکشید(یه مدت خیلی کم) که ماجرای ردّه و ارتداد گروهی از مسلمین پیش اومد. اینجا بود که امیر المونین سکوتش رو پایان داد و به همکاری روی آورد و برای دفاع از حکومت وارد میدان شد. نامه ی 62 نهج البلاغه رو مورد توجه قرار میدیم که فرمود: «فامسکت یدی» بعد از اینکه قضیه ی خلافت پیش آمد و ابوبکر خلیفه مسلمین شد من کنار کشیدم«حتی رایت راجعه الناس قد رجعت یرید محو الاسلام» حالا دیدم عده ای از مردم دارند از اسلام برمیگردند و میخواهند اسلام را از بین ببرند، اینجا دیگر وارد میدان شدم. همین جا امام وارد میدان شد و حضور فعال داشت تو مسائل اجتماعی. بعدا هم باز شاهد حضور امیرالمونین تو شورای شش نفره بعد از درگذشت جناب عمر هستیم.  حالا جالبه که خود امام از اون دوران خلفای سه گانه تعبیر وزارت میکنه :«من وزیر باشم بهتر از این است که امیر باشم همچنانی که در گذشته بودم، بگذارید وزیر باشم (خطبه 92 نهج البلاغه)» بعد از عثمان هم باز امام با نظر مردم خلافت رو پذیرفت وگرنه تو خطبه ی 92 داریم:«دعونی و التمسوا غیری» ای مردم مرا رها کنید و بروید سراغ دیگری. اگر دیگری را انتخاب کردید من وزیر او در کنار او خواهم بود. مردم هم قبول نکردن و امیرالمونین رو به حکومت انتخاب کردن

+ این رو در انتها به عنوان یک توصیه ی خصوصی اضافه میکنم: برادر عزیزم، درست نیست که تو هر بحثی که با هم میکنیم یک توصیه ی علمی و کتابی به بنده میکنید. بر اساس اونچه که خودتون فکر میکنید به صورت کاملا کنایه آمیز، یک بار کتاب منطق پیشنهاد میدید، یه بار اصول پیشنهاد میدید، یه بار به بستن فلسفه راهنمایی میکنید. من تو کارم و مطالعاتم دقیقم. پرسشی نکردم مبنی بر اینکه آقا به نظر شما من چه کتابی، چه مبحثی، چه داستانی رو بخونم تا فلان قضیه رو بفهمم، کردم؟ پس نیازی به توصیه های بی دلیل و خارج از بحث نیست. 
خب طبق این گفته حس میکنم کلا ولایت فقیه میره زیر سوال.
اگه نره هم دوست دارم بره زیر سوال:|
خیر زیر سوال نمیره از نظر بنده.
1- همین بحث رفراندوم قانون اساسی که دکتر حسن روحانی چند بار مطرح کرده . این نشون میده که احتمالا معتقده نظر ملت عوض شده

2- فرقی نداره مثلا دو تا کشور پاکستان و مصر رو تصور کن که به هم نزدیک هم نیستن
1. به کلی متوجه اونچه که میخوای مطرح کنی نمیشم. چرا؟ چون اولا بیراهه میری و میخوای تلطیف کنی که اینجا جاش نیست و منظور دقیق رو نمیرسونه و ثانیا سوال رو بی ربط به نوشتار میبینم و هرچی تلاش میکنم ربطش رو بهم نشون بدی باز همون رو تکرار میکنی یه جور دیگه.
2. گفتم که ما در مورد ایران و شرایط امروزش فکر میکنیم و مینویسیم. شما میتونی از دل همین پست و جوابی که به کامنت سراسر گنگ دادم تا حدی به جواب بنده در اون رابطه هم برسی برادر؛ اما، به نظرم لزومی نداره کشورهای دیگه وسط کشیده بشن.

حالا یا من به کلی متوجه سوالات نشدم یا شدم و جوابم روشنه. میتونی طولانی تر بنویسی و توضیح بدی که ما بفهمیم قضیه چیه؟
  • مسعود زارعی
  • تا جایی که من این پست های سریالی را دنبال کردم، جواب پرسش کامنت دهنده ها و شبهاتی که مطرح کردن هم تو این پست داده شده و هم پست های قبل. با اینکه پاسخ هایی براشون دارم ترجیح میدم خود امیرحسین که بهتر مباحث را تحلیل میکنه پاسخ بده.
    شما هم کاش پاسختون رو میدادید که استفاده کنیم و ببینیم دنیا دست کیه.
    قبلا هم به مرتضی گفته بودم که هرکس در قضاوت اعمال دیگران رو در ظرف شخصیتی خودش میریزه و نتیجه گیری میکنه / من حاضرم قسم بخورم قصد هیچ کنایه ای نداشتم و هر سه پیشنهادمو تکرار میکنم چون باز هر سه تاش معلومه چقدر نیازه / 
    شاید زبان مشترک نداریم وگرنه اشکالاتی که وارد کردم حتی یک ذره پاسخ ندادید و بحث چنان شاخ و برگ دادید که انگار همه چیز حل شد .
    اگر آگاهانه صحبت های من رو اینجوری بدون نظمی که دارن جواب میدید که حرفی ندارم واقعا
    من گفتم همون انسانی که خلیفه الله ( که اصلش ائمه هستند) میتونه پست تر از حیوان باشه و خب اگر جامعه ای مثل جامعه ی حضرت نوح هدایت نشدن در اون ۹۵۰ سال که هنوز عذاب نازل نشده بود حکومتشون تجلی حاکمیت پروردگار بود؟ چرا بحث رو عوض میکنید ؟؟؟
    در رابطه با امام علی من خودم دفع دخل مقدر کردم و بعد گفتم حکومت نکردن سایر ائمه این چنین توجیهی هم نداره / در سخن هایی که گفتی امام علی در بیام بی اهمیتی حکومت برای خودشه اما در بیان این نیست که خلافت حق اون نیست و حق انتخاب با مردمه . کما اینکه اشاره میکنه اگه یار داشت حق شو میگرفت ....

    یک سوال واضح دیگه : الان اقبال به سمت خلفا بوده یعنی حکومت اون ها تجلی حاکمیت پروردگار بوده ؟

    شما همین دو سوال منرو واضح جواب بدید بدون شاخ و برگ دادن اضافی و اگر حس کنم واقعا در بحث دنبال رسیدن به واقع نیستیم سکپت همیشگی رو ترجیح میدم

    مقبولیت مشروعیت میاره؟ 
    "قبلا هم به مرتضی گفته بودم که هرکس در قضاوت اعمال دیگران رو در ظرف شخصیتی خودش میریزه و نتیجه گیری میکنه / من حاضرم قسم بخورم قصد هیچ کنایه ای نداشتم و هر سه پیشنهادمو تکرار میکنم چون باز هر سه تاش معلومه چقدر نیازه /"

    تا وقتی که این قسمت از دیدگاهتون رو اصلاح نکنید، بنده ادامه ی بحث رو ابداً جایز نمیدونم.
    من از شما لیست کتاب خواستم و لیست کتاب دادن به هم دیگر رو در بحث علمی کاملا حل شده میدونم / من دارم میگم قسم میخورم کنایه ای نبوده و وقتی شما قسم من براش ارزش نداره پس گفتارهای معمولیش دیگه ارزشش خیلی کمتره .

    به هر حال از بحث باهاتون استفاده کردم و بارزترین استفاده اش این بود که بدون ناظر با کسی مباحثه ی علمی نکنم .

    در آخر اگر جایی از بحث حرفی زدم که منجر به ناراحتیتون شده واقعا معذرت میخوام و حلال کنید .
    ناظر خود انسانه و خداست. 
    تو بحث قسم ارزشی نداره.  وقتی میگم این کار شما خارج از روند بحثه و کنایه آمیزه، دیگه اینکه قصد شما چی بوده اهمیتی نداره. لیست کتاب دادن با توصیه به «منطق بخون»، «فلسفه بخون» «اصول بخون» «فلان بخون» متفاوته. همچین رفتاری از بنده سر زد در قبال شما؟ آقاجان شما دقیقا از کجا میدونید که بنده بیشتر از شما نخونده باشم؟ این چه صحبتیه؟ تصور میکنید اگر خونده بودم قطعا به نتیجه ی شما میرسیدم و فلان حرف رو نمیزدم؟ شاید خوندم و به نتیجه ای که شما میرسید نمیرسم و جداست راهمون. کدوم بحثی همچین اجازه ای میده به شما اگر علمی یا فلسفی باشه و بچگانه نباشه؟ کتاب خاصی مد نظر دارید؟ میتونید بفرمایید فلان کتاب در این زمینه توضیحات خوبی داده، فلان صفحه رو مطالعه کنید. همونطور که من کتاب هارو لینک کردم. شما از بنده کتاب خواستید، من هم از اون موقع تو هرپستی که گذاشتم کتاب مکملش رو به احترام شما گشتم تو آرشیوم پیدا کردم و لینکش کردم. 
    تو همین پست بنده از شما انتظار داشتم، حداقل اون بخش از کتاب طالقانی رو مطالعه میکردید تا خیلی از تردیدهارو طالقانی برطرف کنه به همین خاطر هم دقیقا همون بخش از کتاب رو برای دانلود گذاشتم.
    سوالاتی که مطرح میکنید فوق العاده ن و من همیشه در آرزوی همچین سوالاتی هستم که عمیقا فکرم رو به چالش بکشن. همون اتفاقی که الان افتاده و ازش راضیم؛ ولی، اگر اون دیدگاهتون رو اصلاح نکنید و وسط بحث بخواید پیشنهاداتتون رو ادامه بدید سکوت کردن هر دومون بهتره.
    اتفاقا به قسم نیازی نبوده و من برای راحت کردن خیال شما این کار رو کردم . من به شما در منطق فکر کنم مغالطات دکتر خندان رو پیشنهاد دادم و میگید از کجا میدونم نخوندید؟ نمیدونم اما اگه خونده باشید و آگاهانه مغالطه کنید( نه در این بحث در همون بحثی که اون پیشنهاد رو دادم) که بدتره پس ترجیح میدم فکر کنم نخوندید . در رابطه با علم اصول خب من پیش خودم بدیهی ثانویه دونستم که وقتی در خلل بحث از دریافت الفاظ پیشنهاد اصول رو دادم قاعدتا منظورم همون بخش از اصول و خب اینکه از کدوم کتاب بخونید رو گذاشتم بر پایه ی همین که شاید ایشون بیشتر خوندن و کتاب های تخصصی تری باید بخونن.
    در رابطه با فلسفه هم من اصلا پیشنهادم به صورت کلی بود که بهتره قبل از بحث های علوم انسانی فلسفه رو خوب ببندیم چون خیلی از این مسائل اصولش اونجا حل میشه
    فکر نمیکنم برای کنایه این همه دلیل پشت کنایه ها باشه

    در رابطه با کتاب طالقانی / من نسبت به ایشون آشنایی اجمالی دارم و فعلا اولویتم شناخت ایشون و نظراتشون نیست و توی هیچکدوم از نظراتم به نقل هایی که از طالقانی کردید کار نداشتم من سوال هام از شما بود که به مرتضی گفتید حاکمیت ملت تجلی حاکمیت پروردگار است / 

    در کل گفتم اگر ناراحت شدید حلال کنید ( به حلال کردنتون تصریح کنید خوشحال میشم)


    بعدا هم بهتون گفتم که به «مَن قال» به شدت معتقدم تا متوجه موضعم در قبال اون بحث بشید. شما این رو به درستی منجر به مغالطه دونستید که باز گفتم حداقل فعلا اینجا مغالطه گری رو بهتر از قرار گرفتن کنارِ افراد میدونم تا وقتی که بتونم کمی نگاهم رو تلطیف کنم نسبت به موضوع.
    پیشنهاد دادن که خیلی هم خوبه؛ ولی، اینکه وسط بحث باشه برداشتی که میشه ازش فرق میکنه. جای خودش رو داره این هم که شما رعایت نمیکنید. 
    من ناراحت که نشدم بخوام حلال کنم بزرگوار. فقط موضعم رو روشن کردم که اگر بازهم میخواید وسط بحث به اون سبک و سیاق پیشنهاد بدید و کلا روند بحث رو مختل کنید و تاثیر روانی بذارید، با کمال احترام، چون این شکل از بحث کردن رو درست نمیدونم پس ادامه دادنش رو هم به صلاح نمیبینم.
    سعی میکنم در همه ی بحث ها پیشنهادات رو در آخر بحث بدم / این هم فایده ی دیگری از بحث با شما بود

    الحمدلله که ناراحت نیستید

    اما در رابطه با مباحثمون فکر میکنم بدون ناظر سوددهیش به اندازه ی وقتی که میزاریم نباشه پس فعلا نباشه بهتره مگه در اموری که مشترکاتمون و بیانمون اینقدر بهم نزدیک هست که به یک نتیجه ی نسبتا واحد برسیم

    اما من در رابطه با جاهایی که برام سوال پیش میاد سوالم رو مطرح میکنم شاید سوال شما هم شد منتهی اگر جوابتون قانعم نکرد فقط مینویسم قانع نشدم و بحث رو ادامه نمیدم

    فکر میکنم الان به چارچوب مفیدی رسیده باشیم 
    چارچوب مورد نظر بنده همین بود. اینجوری پیشنهادات شما خیلی هم موثر هستند و من هم بهشون نیاز مبرم دارم. همونطور که الان دیدگاهتون در مورد فلسفه خوانی جدا نظرم رو جلب کرده.
    من در رابطه با ملی-مذهبی بودن یک مجموعه پستی رو در نظر گرفتم که مدت ها باید درگیرش باشم. این ها خیلی کلی و مقدمات اوناست. از شما میخوام تو هر پستی که سوال داشتید سوالتون رو مطرح کنید که اگر قرار نبود تو پست های بعد در موردش توضیح بدم، همونجا جواب بدم یا اینکه اگر قرار بود توضیح مفصلی باشه و قبلا بهش فکر کرده بودم، تو پست های بعد جواب بدم و حالت سوم اینه که قبلا بهش فکر نکرده بودم و به ذهنم نرسیده که نه جواب حاضر دارم و نه میتونم درباره ش چیزی بنویسم، در نتیجه از راه هایی که دارم سعی میکنم به جواب برسم و بعد تر در موردش بنویسم.
    خیلی هم عالی

    شما هم متمایل بودید پست های منو به چالش بکشید / البته زیاد نظری نمینویسم و بیشتر جنبه ی ارتباط خودم با مسائل مختلفه


    تشکر میکنم از لطفتون

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">