:: لِوموت ::

فَردا که نَیامَده‌سْت بابا، وِجداناً فَریاد مَکُنْ! خُب؟
بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

ملی مذهبی بودن (شش)

جمعه ۲۶ مرداد ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۱ ق.ظ

اصل دوم در بُعد مذهبی، اصل اختیار است.

إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ [قسمتی از آیه‌ی یازده از سوره‌ی رعد] ترجمه مکارم شیرازی: ‏خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.

در همین رابطه رجوع می‌کنیم به تفسیر نمونه:

همیشه تغییرات از خود ما است (یک قانون کلى)
جمله ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم که در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است، یک قانون کلى و عمومى را بیان مى کند، قانونى سرنوشت ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده
این قانون که یکى از پایه‌هاى اساسى جهان بینى و جامعه‌شناسى در اسلام است، به ما مى گوید مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شما است، و هر گونه تغییر و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها بازگشت مى کند.
به تعبیر دیگر: این اصل قرآنى که یکى از مهمترین برنامه هاى اجتماعى اسلام را بیان مى‌کند به ما مى‌گوید هر گونه تغییرات برونى متکى به تغییرات درونى ملتها و اقوام است و هر گونه پیروزى و شکستى که به قومى رسید از همینجا سرچشمه مى گیرد؛ بنابراین، آنها که همیشه براى تبرئه خویش به دنبال عوامل برونى مى گردند و قدرت‌هاى سلطه گر و استعمار کننده را همواره عامل بدبختى خود مى شمارند، سخت در اشتباهند؛ چرا که، اگر این قدرت‌هاى جهنمى پایگاهى در درون یک جامعه نداشته باشند، کارى از آنان ساخته نیست. مهم آن است که پایگاه‌هاى سلطه‌گران و استعمارکنندگان و جباران را در درون جامعه خود در هم بکوبیم، تا آن‌ها هیچگونه راهى براى نفوذ نداشته باشند.
این اصل قرآنى مى گوید: براى پایان دادن به بدبختی‌ها و ناکامی‌ها باید دست به انقلابى از درون بزنیم، یک انقلاب فکرى و فرهنگى، یک انقلاب ایمانى و اخلاقى. و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختی‌ها باید فورا به جستجوى نقطه‌هاى ضعف خویشتن بپردازیم، و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوى حق از دامان روح و جان خود بشوئیم، تولدى تازه پیدا کنیم و نور و حرکتى جدید، تا در پرتو آن بتوانیم ناکامی‌ها و شکست‌ها را به پیروزى مبدل سازیم. نه اینکه این نقطه‌هاى ضعف که عوامل شکست است در زیر پوشش‌هاى خودخواهى مکتوم بماند و به جستجوى عوامل شکست در بیرون جامعه خود، در بیراهه‌ها سرگردان بمانیم.

همه‌ی متفکرین ملی-مذهبی این آیه را همینطور تفسیر کرده‌اند و معتقدند خدا سرنوشت هیچ جامعه‌ای را تغییر نمیدهد مگر خودشان بخواهند، حال چه از بد به خوب و چه از خوب به بد. حمید عنایت در کتاب «اندیشه سیاسی در اسلام معاصر»  هم یکی از ویژگی‌های متفکرین ملی-مذهبی را در چگونگی تفسیر این آیه میداند.

  • ۹۷/۰۵/۲۶
  • #اینتِرنال‌آدِر

انقلاب

ملی-مذهبی

ویژگی‌های فکری

دیدگاه‌ها  (۱۸)

قبلا گفته بودی اصلاح طلب شدی .حس میکنم بعدا ممکنه فراجناحی بشی البته اگه همیشه درحال حساب کشیدن از خودت باشی
دچار اشتباه شدید. 
ملی-مذهبی بودن یک خط فکره نه جناح. از وقتی من شروع به اندیشیدن کردم باهام بوده تا به امروز. پیوستن به اصلاح طلبان و فعالیت تو اون حیطه به خاطر نزدیکی عقاید خاتمی به افکار من، به خاطر پیوستن ملی-مذهبی های بزرگ به جریان اصلاحات در دوره های مختلف و بعضا ناچاری بوده. تغییری صورت نپذیرفته، صرفا فعالیت سیاسی بوده.
ممنون
من فکر کردم خط فکریتون اصلاح طلبی شده بوده
الان تصحیح شد
خط فکری میبینید پشت اصلاحات حال حاضر مگه؟
الانش نه زیاد بیشتر همون راستی های اول انقلاب منظورم بود
نمیشه گفت راستی های انقلاب. قاطی شدن همه شون باهم. اصلاحات دوم خرداد مرده و اینی که ازش میبینید یه جسم بی جونه. جسم بی جون نه فکر میکنه، نه ایدئولوژی خاصی داره و نه توانایی تغییر و ساختن داره.
الان که آره اما اون موقع بیشتر خط ها مشخص بود .

داشتم به این فکر میکردم که من و شما دو مقوله ملی و مذهبی رو قبول داریم اما ترتیبش دو خط فکریه جدا پدید میاره . شما ملی مذهبی من مذهبی ملی

البته تعریفمون هم از این دو کلمه تفاوت داره اما در کل چیز جالبیه
فکر میکنم تفکر شما، یا تفکری که شما بهش علاقه مندید، یا همون تفکر حاکم، یه روزی پیوند قدیمی بینمون رو شکوند و سکولارهارو به خودش نزدیک تر دید. برچسب التقاط زد و تصمیم گرفت به هر ترتیب حذف کنه فکرمون رو.
تفکری که من بهش علاقه مند هستم با برچسب زدن یا هرکار غیر منطقی حذف نمیکنه و آزادی سلب نمیکنه بلکه مثل شهید مطهری عقیده داره که در دانشگاه ها به عقیده های مخالف کرسی بدید و آزادی بیان . اون ها حرف خودشون بزنن ما با منطق جواب میدیم


راهتون رو از مصباحیون جدا میدونید؟
ترجیح میدم جز هیچ فلانیونی نباشم
هر متفکری تفکرات سودمندی داره که قابل استفادست و تفکراتی که نباید قبول کرد
خب اینطوری نمیتونید سازماندهی کنید و تصمیم درست بگیرید. تو دنیای مدرن و جنگ رسانه ای امروز «مَن قال» نکته ی مهمیه.
اتفاقا من قال و ما قال هرکدام در حیطه ی جدایی باید بهش رسیدگی بشه که البته یک جاهایی هم همپوشانی دارند
اما اگر سرجای خود توجه بهشون نشه آدم دچار مغالطه ی  انگیزه و انگیخته میشه

ترجیح میدم پارادایم ساز باشم و پارادایم ساز درون هیچ پارادایمی کامل قرار نمیگیره
وقتی رشد کرده باشه و از درون پارادایم قبلی بیرون بیاد، کامل قرار نمیگیره. اونقدر رشد کردید که از پارادایم قبلی بیرون بیاید و جا نشید یا اینکه به هیچ پارادایمی بر اساس جزو هیچ فلانیونی نبودن، معتقد نیستید و میخواید راه سوم بسازید؟
اصولا کسی نمیتونه درون یک پارادایم رشد کنه و پارادایم ساز بشه مگه اینکه همیشه به خودش گوشزد کنه که اینها موقتی است که بعیده باور کنه و تعلق پیدا نکنه

سعیام بر اینه به واقع برسم حالا اگه مکتی قبلا رسیده باشه(که بعیده به صورت کامل رسیده باشه) جز اون مکتب قرار میگیرم و اگه نرسیده باشه راه سوم خود به خود ساخته میشه


خط اولتون رو که نمیتونم بپذیرم. شما هم  نمیتونید «اصولا» اولش بیارید و تبدیلش کنید به آکسیوم. چارچوب نگرش  خودتونه و میتونید جای اصولا از «به نظرم» استفاده کنید. بنده به هرحال معتقدم  رشد درون یک پارادایم منطقی تر باشه تا سردرگمی ها. 
البته که بحث ما در ابتدا چیز دیگری بود. شما اشاره کردید به استاد مطهری،  خواستم بدونم مرزبندی جدی با مصباح دارید یا نه تا بتونم موضوع دیگه ای رو مطرح کنم و  این جوابم به چند کامنت قبل:(«فکر میکنم تفکر شما، یا تفکری که شما بهش علاقه مندید، یا همون تفکر حاکم، یه روزی پیوند قدیمی بینمون رو شکوند و سکولارهارو به خودش نزدیک تر دید. برچسب التقاط زد و تصمیم گرفت به هر ترتیب حذف کنه فکرمون رو.») رو اصلاح کنم. 
به نظرم اگه از اول اصولا تا تهشو باهم در نظر بگیرید میشه گفت اصولا . چون منظور این بود رشد در یک پارادایم اگر باعث تعصب به اون پارادایم بشه منجر به عدم پارادایم سازی میشه که این واقعا اصولی است . و به نظرم شما هم قبولش دارید

من همون اول که سوال رو مطرح کردید گفتم که جز هیچ فلانیونی نیستم اما مرزبندی جدی هم ندارم . جاهایی که قابل استفاده باشه استفاده میکنم . و بعد بحث من قال پیش آوردید که به اینجا ختم شد
بله. ممکنه موقتی باشه یا نباشه. همینه که پارادایم ساز میشه. شما درون یک نظرگاهی قرار میگیرید. از اون زاویه نگاه میکنید و همچنان اندیشه تون فعاله. چیزهایی رو در همون پارادایم تغییر میدید و کم کم پیله ی دورش رو میشکنید و رشد میکنید.
خب من به بحث «من قال» معتقدم. شاید بگید دچاره مغالطه میشی؛ ولی، من مغالطه گری رو بیشتر دوست دارم تا قرار گرفتن کنار عده ای رو. 
نهایتا میخواستم این رو بگم که تفکر غالب، تفکر مصباحیون هست. تفکری که امثال پناهیان دارن اشاعه‌ش میدن. این شیوه ی تفکر، ما (من و شما) رو از هم تا حد زیادی دور کرد. اجازه ی بحث رو هم ازمون گرفت. تفکری که میترسید به چالش کشیده بشه و سبقه ی تاریخیش رو میشه از حوزه ی نجف دید نه حوزه ی قم. به همین خاطر هم سکولاریست رو آزاد میذاره؛ ولی، ما رو به صورت کلی و همیشگی و خیلی وقت ها هم شمارو، اجازه اظهار نظر بهمون و بهتون نمیده.
در مبحث هم اندیشی من تا حد زیادی شیوه ی شهید مطهری رو قبول دارم .
ما اینجا با هم به نتیجه میرسیم بالاخره.
به نظرم خیلی جاها به نتیجه میرسیم منتتهی زمان زیادی میبره .
و خب ممکنه بعضی نتیجه های واحدی هم که برسیم از مقدمات متفاوت بهش برسیم 



همون طور که سال ها پیش به نتایج واحدی رسیدن و یک سری اشتباهات نذاشت به سرانجام برسه.
به چیزایی که مینویسید طبق پروفایلتون، واقعا ایمان دارید؟
حتی اگر نداشته باشم هم در جواب شما نمینویسم ندارم که، مینویسم؟
یعنی نمیتونید صادق باشید؟
چرا میشه صادق بود. خب خودتون فرمودید که طبق پروفایل. نهایت صداقت رو حداقل تو نوشتن پروفایلم داشتم. 
ایمان دارم به اونچه که مینویسم.
در چه صورتی ممکنه دست از اعتقاداتت بکشی؟
تا وقتی که اعتقادمه، حداقل میتونم ادعا کنم هیچوقت حاضر به همچین کاری نمیشم. 
زندگی با آدمایی مثل شما سخته.
زندگی بسته به نوع فکر آدم ها یا همون سادگی و پیچیدگی درونشون میتونه سخت یا آسون باشه. 
برای آدم هایی که درون ساده ای دارن، زندگی سخت میشه و سخت میگیره، چون اونا سخت میگیرن. 
برای آدم هایی که درون پیچیده ای دارن، زندگی ممکنه سخت بگیره؛ ولی، آسون میشه، چون اونا آسون میگیرنش.
یعنی میگی که زندگی رو سخت میگیرم که زندگی با شما رو سخت میبینم؟
هدفتون چیه از پرسیدن این سوالات؟
کسی که به من لینک وبلاگ شما رو داده تا بخونم مطالبتونُ آدمیه که مثل شماست.  
متوجه نمیشم. خب؟ این الان هدفتون از پرسیدنه؟ 
نه ببخشید. 
میخوام بدونم چطور میتونید از این نوع زندگی کردن دفاع کنید ؟ اینکه همیشه درگیر این مسائل باشید . من قبلا هم به واسطه ی همون فرد وبلاگ قبلیتون ر میخوندم  و حرفای اونم میشنیدم از زندگیش . زندگی شماها واقعن تلخه و اصلن نمیشه که این تلخی رو به اطرافیان نچشونید .
هنوز هم دقیقا متوجه هدفتون از اینکه از بنده بپرسید رو نمیشم.
فرمودید زندگی با آدمایی مثل شما سخته. خب پس من نوعی رو گفتید. من از خودم قرار نیست دفاع کنم. از نوع خودم دفاع میکنم. از آدم هایی مثل خودم که طعم تلخ تنها شدن ها به واسطه ی همین جمله ی شما رو چشیدن. 
مرحله ی بعدی اینه که همه ی آدم ها اعتقاداتی دارن که بهش پایبندن پس منظور شما از پرسیدن این سوال، اصل اعتقاد داشتن نیست. دقیقا منظورتون افکاری هست که اینجا مکتوب کردم. پس باز از افکارم دفاع میکنم که نه فقط ثمره ی اندیشیدن ها و مطالعه ها و تجربه هامه که قبل از من و در حال حاضر هم، عده ای روی این اعتقادات و حرف ها فکر میکردن و میکنن، آرمان شهرشون رو میساختن و میسازن، هدف تعیین میکردن و میکنن،  برای این واژه ها خون دادن و میدن و از همه چیزشون گذشتن و میگذرن.
وقتی میفرمایید زندگی با امثال شما سخته، من چه جوابی باید بدم؟ باید بگم: «نه، کجاش سخته؟ خیلیم خوب و فانه.»  یا بگم: «آه! آری ای برادر. این بود زندگی. چه کنیم که بر ما و تمام آن هایی که به ما دل بستند سخت گرفت چرا که دست از اعتقادمان نکشیدیم. وای برما که همگان را با خودمان به ورطه کشاندیم». کدومش جواب مناسبیه؟
از نظر من هر دو احمقانه(با عرض معذرت) و بی دلیله. پس جوابم همونیه که تو همون کامنت دادم. 

آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">