:: لِوموت ::

بایگانی
بازپسین متن‌ها
متن‌های پربحث

خلاصه‌ای از وضعیت امروزمان

شنبه ۲۰ مرداد ماهِ سالِ ۱۳۹۷ ، ساعت ۱۰ ق.ظ

ایران در عصر قاجار گرفتار کشمکش های داخلی و چپاول  انگلیس‌ها و روس‌ها و بلژیکی‌ها بود. با چند برابر شدن قدرت نظامی و نظام بروکراسی توسط رضا پهلوی متمرکز شد و از چندپاره شدن نجات یافت؛ اما، شاهد استبداد نظامی و غارتگری و فساد گسترده‌ی پهلوی‌های پروغرب بود. البته انقلاب از زمانی آغاز شد که مردم متوجه فساد قاجاری‌ها شدند و در این بین تمریناتی مثل نهضت تنباکو، انقلاب مشروطه و ملی شدن هم صورت گرفت و سرانجام با ضربه‌ی نهایی برای ریشه کن کردن نظام سلطنتی، چهل سال پیش با وعده ی دموکراسی، مملکت انقلابی عظیم و مردمی را به خود دید.  اندکی بعد، تمام گروه های سیاسی را دعوت به حضور در انتخاباتی آزاد کردند، تعداد زیادی از چپ و راست اسلحه بر زمین گذاشته و قصد ورود به سیاست و مجلس شورای ملی را داشتند؛ ولی، در عمل به سد بزرگ تایید نشدن ها خوردند. سیاسیون زیادی، از جمله گروه های ملی منزوی شدند. سیاست به دست عده ای خاص و عده ای که به آن عده ی خاص اعتقاد داشتند افتاد. قرار بر این نبود که روحانیون اداره ی مملکت را به عهده بگیرند چراکه نه علم فنی داشتند و نه علم مدیریتی، قرار بود روحانیون به حوزه برگردند و همچون گذشته پشتوانه‌ای برای دادخواهی مردم باشند؛ اما، همه چیز به گونه‌ای دیگر رقم خورد.

دولت موقت کنار کشید. دولت های زمان جنگ (سوم و چهارم) اقتصاد را خوب اداره کردند. دولت هاشمی با سرکوب اندیشمندان، ریشه ی اندیشه را خشکاند و نظامیان را وارد اقتصاد کرد. دولت خاتمی با کارشکنی هایی رو به رو شد که نگذاشتند آنطور که باید به اهدافش برسد. ارمغان دولت احمدی نژاد برداشتن نظارت هایی بود که پی ریزی فسادهای مدیریتی امروز را کرد و دولت روحانی خواست که تدبیر و امید را بازگرداند که موفق نشد و نمیشود.

امروز اوج کار سیاسی احزاب نصفه نیمه مان، ستاد زدن یک ماه قبل انتخابات است. امروز ما در صحنه ی سیاست دو جناح داریم که بدون هیچ پشتوانه‌ی فکری فقط اسم اصلاحات و اصولیون را به یدک میکشند. هیچکدام، هیچ تعریفی از فکرشان ندارند. هفتاد و دو ملتند که زیر یک اسم جمع شدند برای به دست گرفتن قدرت.

بدون اینکه سیاستمان را در عرصه ی داخلی و خارجی ترمیم کنیم، اقتصادمان درمان نمیشود.

  • ۹۷/۰۵/۲۰
  • #اینتِرنال‌آدِر

تاریخ

دیدگاه‌ها  (۱۳)

تحلیلت به تحلیل احمدی نژاد نزدیک بود :)
رو هوا حرف زدن کار ساده ایه! 
بله مثل این حرف:چهل سال پیش با وعده ی دموکراسی، مملکت انقلابی عظیم و مردمی را به خود دید.
یعنی میگی امام وعده ی دموکراسی داده بود؟

یکم، معتقدم دموکراسی، از دل اسلام بیرون میاد. واژه ای نیست که وقتی با سنت آمیخته بشه موجب التقاط بشه. 
دوم، متاسفانه مشکل اونجاست که دموکراسی رو یک واژه در نظر گرفتی با یک تعریف خاص که ابدا مورد قبول نیست. تعاریف متفاوتی داره که تصویر سازی آیت الله خمینی از بعد انقلاب، دموکراسی رو نشون میداد.
 سوم، نظام رو طبق نظر آیت الله خمینی، جمهوری اسلامی نام گذاری کردن، اول جمهوریت و بعد اسلامیت. بر این اساس مدرنیته و سنت رو با هم در نظر گرفتن. دموکراسی یکی از ارکان نظام جمهوریه، پس وعده ی دموکراسی داده شده. عدم ولایت هیچکس بر دیگری، اصل تفکیک قوا، محوریت مردم در شکل گیری نظام، اداره ی کشور به اتکای آرای عمومی و نظارت های پیش بینی شده ی بعدش برای جلوگیری از ظلم و استبداد و فساد همگی از دموکراسی میان. از قضا بر اساس خیلی از اصول همین قانون اساسی (نه همه ی اصول) نظام، نظامی دموکراتیکه. تاکید میکنم که همه ی این ها و سخنرانی های آیت الله خمینی تاکید بر دموکراسی داره؛ اما، هیچوقت این واژه رو به کار نمیبردن چون تصور من بر اینه که ایشون هم اعتقادی مثل ما داشتن که دموکراسی از دل اسلام میجوشه. 
چهارم، فقط جریان به رهبری روحانیون نبود که انقلاب کرد، جریان های دیگه ای بودن که همه وعده ی دموکراسی دادن. 
پنجم، اوایل انقلاب وضعیت دموکراتیک بود و از قضا خود آیت الله خمینی بود که اون موقع جلوگیری کرد از حضور قشر روحانی در دولت. ما هم هیچوقت نمیگیم حضور نداشته باشن، بلکه معتقدیم ایشان قبضه کردن سیاست ایران رو. باید اجازه ی حضور به همه داده بشه. 
به قول خودتون ثم ماذا؟ این حرف رو هوا بود یا مثل احمدی نژاد بودن؟
لو فُرض که همه ی اینا رو قبول کنیم
بازم نمیشه گفت فقط برای دموکراسی و با شعار دموکراسی انقلاب شد.
چون با شعار الله اکبر انقلاب شده :)

ممنون برای توضیحات علمی تون+
بیش از هفتصد هشتصد شعار داده میشده. به نظر شخصی من شعار محوری هم استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بوده. طبق تحلیل آیت الله خامنه‌ای، اهداف و شعارهای اصلی انقلاب در درجه ی اول با مضمون استقلال طلبی بوده، بعد به ارزش های دینی توجه شده و بعد به آزادی. لینک 
کجای  نوشته از واژه ی فقط یا معادلش استفاده شده؟ نوشتم که وعده ی دموکراسی داده شده که نیست. هم در کلام این وعده داده شده و هم در تدوین قانون اساسی و هم در نامی که برای نظام در نظر گرفتن. 
به علاوه اتهامی که در مورد احمدی نژادی بودن تحلیل زده شد جواب نگرفت نهایتا.
درمورد ناکارآمدی احزاب شبیهشه نظرت :)
ولی راهکار اون رو احتمالا قبول نداری
من چون خودم متاسفانه یک آدم حزبیم، ناکارآمدیشون رو حس میکنم و به چشم میبینم وگرنه بسیار معتقد به وجود حزبم. متاسفانه احزاب ما جای اینکه پرورش دهنده ی نیروی سیاسی باشن، قوه ی آموزشی داشته باشن، صرفا دور هم جمع میشن که ببینن چطور باید به قدرت برسن و چطور قدرت رو بین هم تقسیم کنن. حزب نیستن، گروهک شدن.
شما هم در درجه ی اول کل تحلیل رو به احمدی نژاد نسبت دادی، نه احزاب رو. حرف من در مورد احزاب، حرف خیلی از کساییه که دلشون با سیاسته.
  • احمد احمدی
  • سلام برادر
    خدا قوت!
    حیف هشت حرفی که دیگه اونجا نمی نویسی.

    حاجی یه سوال.
    تا حالا تو جمع های حزبی و سیاسی که بودی یا شنیدی و خوندی از سیاست، حرفی از پایگاه اقتصادی حزب و جناح های فکری تو ایران زده شده؟ اصلا حزبی که پایگاه اقتصادی شفاف و مشخصی نداشته باشه، تا چه حد می تونه حزب باشه و کارکرد حزبی داشته باشه؟ این حرف برای جناح های سیاسی حاکم تو ایران هم صادق هست. جناح اصلاح طلب یا اصول گرا، پایگاه اقتصادی شون چی هست؟
    احزاب پایگاه سیاسی مشخص، مستحکم و منطقی هم ندارن، چه برسه به پایگاه اقتصادی. بزرگ ترهای ما(اون هایی که فعالن و فعالیتشون ممنوع نیست، همونایی که دم از عقلانیت هم میزنن متاسفانه) تو عرصه ی سیاست، هنوز متوجه اقتصاد سیاسی نشدن و اگر هم شده باشن بی توجهن. امروز همه ی تلاششون اینه که برجک همدیگه رو بزنن و از صندلی بکشن پایین و خودشون بشینن. نهایت استراتژی ای که تعیین میکنن اینه که یه روندی بسازن برای اینکه بتونن برای انتخابات پیش روشون (خصوصا مجلس) کاندیدا معرفی کنن که حتی به روند انتخابیشون هم بسیار بسیار ایراد وارده. شخصا دیدم که با چندتا دیدار شبانه، رای ها رو برگردوندن و کسی که صلاحیت نداشت کاندیدا شد سال 94 و ما مجبور به حمایت بَد، بین بد و بدتر شدیم. جناح ها هم همینطور هستن. عصاره ی فضایل احزاب نصفه نیمه و درب و داغون جناح هاست و شاید حتی بالعکس، تفاوتی ندارن. 
    نظر شخصی من اینه که این دو جناح و احزاب وابسته شون، هیچ تفکری پشتشون نیست. وقتی تفکری نباشه هیچ پایگاهی هم ندارن.
    سلام . من هم مثل مرتضی میگم که محوریت انقلاب اسلامی الله اکبر بود و اون تحلیلی هم که رهبری میگن مربوط میشه به اینکه اوایل چپی ها توی انقلاب فعال بودند و بعد کم کم انقلاب اسلامی بین توده ی مردم شکل گرفت .
    اگر رهبری این انقلاب با خمینی بوده باشه پس صحبت های ایشون ملاک خوبی میتونه باشه برای اینکه با چی انقلاب کردند . که در سخنرانی هاش بیشتر صحبت از خود سازی و کمال انسانی است . راجع به اینکه قرار نبود روحانیت حکومت دست بگیره و قرار بود برگرده به حوزه ها . این نشون میده شما نه امام شناختید آنچنان که باید نه سیر انقلاب رو . بله امام اوایل میگن من خودم نمیخوام حاکم بشم و امام موسی صدر به عنوان مدنظرشون معرفی میکنند(که اتفاقا روحانی است) . بعد از انقلاب کم کم خودشون به این می رسند که باید خودشون در راس حاضر باشند و با دادن نیابت مشکلاتی پیش میاد .
    ادامه ی توضیحات راجع به سیاست کاری های غلط رو قبول داشتم .
    راجع به سد تایید نشدن ها هم اینکه خب بعد از رفراندوم مشخص بود برای کسی که به اسلام عقیده نداره یا به جمهوری اسلامی عقیده نداره جایی در پست های نظام نیست و این به نظرم منطقیه
    بعد از رای ندادن رجوی به قانون اساسی و اعلام رای ندادنش . امام هم گفت کسی که قانون اساسی رو قبول نداره چطور میخواد رییس جمهور بشه . و باز کاملا منطقیه .
    در کل تعریف شما از دموکراسی رو کامل نمیدونم اما اگر بالاجمالش حکومت اکثریت باشه . خب اکثریت هم در زمان امام هم در زمان رهبری این دو رو به عنوان رهبر برگزیدند .
    محوریت رو با شعاری که ذکر کردم میدونم. الله اکبر رو رمز اتحاد بین عوام میدونم نه یک شعار انقلابی. توده ی مردم وقتی به انقلاب پیوستن که پیروزی قطعی بود، روحانیت هم همون حول و حوش به انقلابی هایی که از سال ها پیش شروع کرده بودن پیوستن. میتونید کتمان کنید محافظه کاری اکثر روحانیون رو در تمام برهه های مهم تاریخی این مملکت؟ از نهضت تنباکو تا انقلاب.
    نگفتم رهبری این انقلاب با آیت الله خمینی بوده. نوشتم و تاکید کردم در سال های منجر به انقلاب، رهبریش رو ایشون به دست گرفت. خودسازی و کمال انسانی بیشتر یک شعار و هدف غایی هست تا علت یک انقلاب. انقلابی که شروعش از مشکلات معیشتی بوده، انقلابی که برای آزادی شکل گرفته همونطور که گفتم وعده هایی داده از جمله دموکراسی که باید از پسش بربیاد و پتانسیلش رو هم داره. این توجیه که بعدا خودشون فهمیدن که باید در راس باشن که دیکتاتوریه، فرقی با رضا پهلوی نمیکنه که یهو نتیجه گرفت باید مملکت رو دست بگیره. من همچین چیزی رو نمیپذیرم. اصولا قرار نبوده و نیست که کسی خودش، خودش رو ولی مردم ببینه و بمونه بر سر موضعش. تصور من اینه که اطرافیان از آیت الله خمینی خواستن که بمونه و کار درستی هم کردن؛ چون، با توجه به کاریزمایی که داشت کسی جز خودش نمیتونست کشور رو جمع کنه. 

    در مورد رجوی کلا بحثی ندارم. اصلا روی نوشتار هم با اون نبود. بحث در مورد چپ هایی بود که یا اساسا اسلحه ای به دست نگرفتن و اون خطوط چپی که اسلحه به دست گرفتن هم زمین گذاشتن برای ورود به سیاست. آیا افسران توده، رای آری ندادن؟ ملی ها همراهی نکردن؟ دولت موقت یکی از ارزنده ترین دولت های بعد انقلاب بود. از ملی ها چه کسی تونست به مجلس ملی راه پیدا کنه، جز یکی دو نفر که پایگاه اجتماعیشون ابدا قابل چشم پوشی نبود؟ 
    تصور میکنم زمام داری حکومت به دست روحانیون رو مستقیما به ولایت فقیه ربط دادید که منظور من اون مسئله نبود و اشاره به دولت و بخش اجرایی مملکت داشتم. هرچند میشه در مورد اون مسئله هم بحث کرد.
    همون هایی که اون روز نگاه متعصبانه داشتن و فضای سیاست رو بستن، امروز هم هستن و به همون سبک پیش میرن.
    تا جایی که خبر دارم بیشتر از عدم تایید صلاحیت ها همین پایگاه مردمی خیلی هاشونو حذف کرد .
    راجع به تمام نکاتی که درباره ی انقلاب و چیزهایی که میتونه منشا یک انقلاب باشه باید بگم خب تقریبا هیچکدومشون رو قبول نداذم . پس اختلاف مبنا بیش از حدیه که بتونیم الان سر این موضوع بحث کنیم قبلش باید کلی بحث مبنایی داشت

    همچنین نسبت به نکاتی که راجع به دیکتاتوری و ولایت فقیه داشتید

    تنها موردی که شاید زیاد مبنایی نباشه همون محافظه کاری روحانیون که فرمودید که خب انگار در مطالعه ی تاریخیمون هم با هم تفاوت داریم چون من چنین چیزی رو اصلا در حد تعمیم به کل روحانیت قبول ندارم هرچند در روحانیت هم مثل سایر اقشار محافظه کار بوده و هست

    اما در کل به خاطر اختلاف مبناهای زیادی که داریم بحث مفید نخواهد بود
    فقط یک نکته اینکه هرنگاه مخالف شما به خاطر مخالفتش متعصب محسوب نمیشه


    در رابطه با تایید ها و رد شدن توسط مردم که جدا عجیبه و به شدت کذبه، حتما مطالعه کنید. 
    اما نکته ی انتهاییتون علتش سوء تفاهمه. نگفتم نگاه مخالف من متعصبانه بوده، گفتم اون هایی که همچنان فضای انتخابات رو میبندن، نگاه متعصبانه ای به اعتقادات خودشون دارن. حالا میتونه اعتقادشون مخالف یا موافق من باشه. به هرحال نوع نگاهشون داوریشون رو تحت تاثیر قرار داده و میده و ازقضا پاسخگو هم نیستن(هرچند اصل داوریشون باز زیر علامت سواله). 
    اها پس بد متوجه شدم
    دقت کنید گفتم بیشتر از عدم تایید ها ( یعنی عدم تایید ها رو هم قبول دارم ) و اینجا منظورمو شاید درست نرسوندم . منظورم اینه که پایگاه مردمی بیشتر به سمت امام متمایل بود و به تبع منسوبین امام . از این جهت افرادی که جهت گیری مخالف با امام داشتن اکثرا به تدریج حذف میشدن .
    از این جهت میگم وگرنه اینکه خیلی هاشون اوایل پایگاه مردمی قوی داشتن درسته
    من هم با شما موافقم. حتی میتونم بگم اگر پافشاری فکری آیت الله خمینی نبود احتمال اینکه جمهوری کلا حذف بشه و فقط اسلامی بمونه بسیار بود و از قضا مردم در اون دوران کاملا میپذیرفتن. این نشون از اعتمادشون به روحانیت بود که امروز به خاطر اشتباهات همون موقع، دیگه اعتمادی وجود نداره یا شاید بهتر باشه بگیم خیلی خیلی کمرنگ شده. اینکه به تدریج حذف میشدن رو باید از لابه لای تاریخ در آورد که چطور منزوی شون میکردن و مجبور میشدن عقب برن وگرنه آدم هایی با اون سابقه ی سیاسی بالاخره بعد از فروکش هیجان برگشتی هم در کار داشتن که نشده. باز برمیگردیم به همون نگاه متعصبانه که به هر طریقی اون اشخاص رو منزوی کرد. میشه اسمش رو گذاشت سوء استفاده از همراهی مردم.
    تیکه هایی هم که زرد کردید جواب دادم که یک محافظه کاری اصل روحانیت قبول ندارم و اتفاقا خلافشو قبول دارم

    راجع به ملی ها هم اینکه خودشون اسعفا دادن . درسته کار درست انجام دادن چون باید کارهایی رو میکردن که بهش عقیده نداشتن اما نمیشه گفت مستقیما کنار گذاشته شدن
    به هرحال روحانیت سال های سال تو محافظه کاری سِیر کرده. بهبهانی، طباطبایی، مدرس و خمینی سنت شکن هاشون بودن. اگر الان هم نگاه کنید هنوز به همون اندازه محافظه کارن.
    همون طور که فرمودید چاره ای جز استعفا نمونده بود واسه شون. به هرحال اصولی داشتن که زیر پا گذاشتنش سخت بود. حداقل اونقدر با شرافت بودن که استعفا بدن و صادقانه عمل کنن. سال های سال از مصدق تا انقلاب باری رو به دوش کشیدن و بعد انقلاب وضعیتشون با زمان محمدرضا پهلوی تغییری نکرد.
    من هم محافظت کاری رو برای عده ایشون که شاید کم هم نباشند قبول دارم اما خب در طول تاریخ همیشه سنت شکن هاشون تونستن کارهای بزرگی انجام بدن . البته سنت شکن برای همراهی شما گفتم وگرنه قبول ندارم محافظه کاری در روحانیت سنت بوده باشه

    قسمت سو استفاده از همراهی مردم هم باید بگم که امام و عده ای از شاگردان همسوی امام شاید هیچ وقت دنبال این نبودن حالا اینکه سو استفاده شده توسط اینها یا نه باید بحث بشه که باز اختلاف مبنامون اینجاهم گریبان گیرمون میشه اما عده ی دیگه از دور و بری های امام واقعا این سو استفاده رو انجام دادن و اتفاقا به اسم دین هم انجام دادن و جالب تر از اون بعدا خودشون هم تغییر رویه دادن ...

    در کل شاید این ها اندک مشترک ما در این بحث ها بود

    استفاده کردیم ممنون
    در رابطه با محافظه کاری کافیه قبل مشروطه شون رو مطالعه کنید، رابطه شون با رضا پهلوی رو مطالعه کنید، مخالفت ها با آیت الله خمینی رو مطالعه کنید، امروزشون رو هم ببینید.
    سو استفاده رو به شخص نسبت نمیدم، روند کلی رو دارم میبینم از یک جایی به بعد. تغییر رویه دادن های صدوهشتاد درجه ای هم باز یکی از ویژگی های جالبشونه که زیاد هم تکرار میشه. تغییر رویه هاشونم از قضا به اسم دینه.
    باز میگم شاید حتی بیشتر از شما در جریان این محافظه کاری ها باشم چون به هرحال شخصیت هایی چون امام و امثالهم مورد علاقه ی من هستن و نسبت به جریان روحانیت به تبع خیلی پیگیر بودم اما خب سنت که میگید خودش بار معنایی داره من اون بار معنایی رو قبول ندارم

    خب باید بگم که منظورم از سنت، دین سنتی نیست.
    سلام.
    ببخشید یکم دیر میپرسم.از کجا میگید اقتصاد زمان جنگ خوب اداره شد؟ صرفاً نظر خودتونه یا نه؟
    نه، نظر اقتصاده. همچین چیزی که رو که نمیشه نظر شخصی در موردش داد.
    کتاب: اقتصاد ایران در دوران جنگ تحمیلی، حمیدرضا رئوفی و فرهاد دژ پسند
    مقاله ای در این رابطه: لینک
    نظر اقتصاد که نیست. این نظر آقای دژپسنده که البته قابل احترامه و از یه جنبه خاص به قضیه نگاه کرده. چرا نمیشه نظر شخصی داد؟ شاخص های اقتصادی زمان جنگ خیلی جالب نیست و اثراتش بر جامعه رو باید دقیق بررسی کرد اما اینکه میبینید اکثر بزرگواران از زمان جنگ انتقادی نمیکنن دلایل متعددی داره که یکی از اصلی ترین هاش سیاسیه. اینکه میگن تقاضا خوب کنترل شد لزوماً بخاطر دولت نیست. نقل های متعددی وجود داره.
    نظر اقتصاده. غالب اقتصاد دان ها و سیاسیون هم بر همین عقیده هستن. به هرحال اقتصاد ایران اقتصاد دولتیه(اون موقع به مراتب بیشتر از امروز). چه خوب باشه و چه بد عامل اصلی و فرعی رو باید دولت دونست.

    آنچه فکر می‌کنید را بنویسید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">